چهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۷

روایت تلخِ شعله‌های ویرانگر؛

پرپر شدن دانایی در آذرخش خشونت

زرنه

حادثه‌ای تلخ در دل تاریکی شب، کتابخانه عمومی امام حسن مجتبی(ع) در زرنه ایوان، تنها مرکز فرهنگی منطقه‌ای کم‌برخوردار را در میان شعله‌های ویرانگر به کام مرگ کشاند.

به گزارش روابط عمومی اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان ایلام؛  در دل تاریکی شب، زمانی که سکوت بر دشت‌های زرنه سایه افکنده بود و مردمان در سکونِ شبانه آرمیده بودند، نیرویی ناپیدا و شوم، عزم آن کرد تا تنها نور امید و دانایی این منطقه را خاموش کند. شعله‌هایی سرکش، بی‌رحمانه بر پیکر کتابخانه عمومی امام حسن مجتبی(ع)، قلب فرهنگی بخش زرنه، هجوم آوردند و در میان دود و هیاهو، تنها مرکز فرهنگی و علمی در منطقه‌ای که سال‌ها تشنه آگاهی بود را در کام خود فرو بردند. آن شب، شبِ هجومِ تاریکی بود بر روشنایی؛ شبِ سوختنِ آرزوها در آذرخشی از خشونت.

پرپر شدن دانایی در آذرخش خشونت

کتابخانه امام حسن مجتبی (ع)، نه فقط چهاردیواری بود و قفسه‌هایی پر از کتاب. بلکه پناهگاهِ خاموشِ رویاهایِ صدها کودک و نوجوان بود؛ نسلی که در این منطقه کم‌برخوردار، فرصت‌های اندکی برای دسترسی به دنیایِ بیرون داشتند. بیش از ۱۷ هزار جلد کتاب، عصاره‌ سال‌ها تلاشِ مروّجانِ فرهنگ، و میراثِ گران‌بهایی که با مشقت فراهم شده بود، در این شبِ شوم، قربانیِ دلخراشِ حادثه‌ای شد که داغِ سنگینی بر دلِ اهالی زرنه نهاد. هر جلد کتاب، دریچه‌ای بود به سویِ جهانی ناشناخته، هر صفحه، قصه‌ای از امید و هر جمله، بذری برایِ اندیشیدن. اما شعله‌ها، این قاصدانِ ویرانی، بی‌رحمانه بر این دریچه‌ها هجوم بردند و تمامِ امیدها و آرزوهایِ پرواز را در میانِ دود و خاکستر، خفه کردند.

پرپر شدن دانایی در آذرخش خشونت

اینجا، در زرنه، کتابخانه فقط یک بنا نبود؛ بذرِ دانایی بود که با عشق کاشته می‌شد، پنجره‌ای بود رو به دنیایی وسیع‌تر، و پژواکِ امید در گوشِ جوانانی که در جستجویِ راهی به روشنایی بودند. بسیاری از جوانانِ این منطقه، اولین طعمِ خواندن و آموختن را در همین کتابخانه چشیدند. بسیاری از کودکان، قصه‌هایِ شبِ خود را از همین کتاب‌ها شنیدند و بسیاری از بزرگسالان، راهِ خود را در میانِ صفحاتِ این کتاب‌ها یافتند. اما در آن شبِ شوم، آذرخشی از خشونت و ویرانی، این چراغِ فروزان را در دلِ تاریکی، خاموش کرد. هنگامی که شعله‌ها زبانه کشیدند و آسمانِ شب را سرخگون کردند، هراس بر دلِ مردمان نشست؛ هراسی از بازگشتِ جهل، هراسی از خاموش شدنِ تنها نورِ امیدشان.

پرپر شدن دانایی در آذرخش خشونت

وقتی دودها فرو نشستند و شعله‌ها با خشمِ خاموش‌ناپذیرشان، کارِ خود را کردند، جز سیاهیِ عمیقِ اندوه و حسرتی جانکاه، چیزی باقی نماند. این تنها کتابخانه‌ای نبود که سوخت؛ بلکه آرزویِ پیشرفت، شوقِ یادگیری و لبخندِ امیدِ مردمانِ زرنه بود که در میانِ شعله‌هایِ بی‌رحم، پرپر شد. این حادثه، زخمی عمیق بر پیکرِ فرهنگِ این منطقه وارد کرد و یادآورِ تلخِ آن شد که خشونت، حتی داناترینِ چراغ‌ها را نیز می‌تواند خاموش کند. اکنون، تنها صدایِ سوختنِ دانایی و سکوتِ دلخراشِ امید، در دلِ دشت‌هایِ زرنه پژواک می‌یابد.

پرپر شدن دانایی در آذرخش خشونت

پرپر شدن دانایی در آذرخش خشونت

برچسب‌ها

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.
2 + 6 =