دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۹

روایتی از پیوندِ جان با کتابخانه؛

عبدالعباس علیان، از دانش‌آموزِ کنجکاو تا سنگربانِ فرهنگ و دانایی

خاطرات کتابدار

عبدالعباس علیان، در روایتی از سال‌های مطالعه و فعالیت خود در دهه ۷۰ تا رسیدن به جایگاه مدیریت، خاطرات و تجربه‌هایش از کتابخانه عمومی ولی‌عصر(عج) آبادان را بازگو می‌کند؛ کتابخانه‌ای که برای او فراتر از یک فضای فرهنگی، بخشی از هویت و خاطرات زندگی حرفه‌ای‌اش است.

به گزارش روابط‌ عمومی اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان خوزستان، کتابخانه عمومی حضرت ولی‌عصر (عج) آبادان که در سال ۱۳۷۶ در ایستگاه ۱۲ کوی ولی‌عصر (عج) بنا شد، برای من تنها یک مکان جغرافیایی نیست؛ بلکه شناسنامه‌ بخشی از هویت فرهنگی من است. آشنایی من با این خانه دانایی به همان سال‌های آغازین تأسیس بازمی‌گردد؛ زمانی که دانش‌آموز مقطع راهنمایی بودم و با ثبت‌نام در کتابخانه، نخستین پیوندها را با دنیای کتاب برقرار کردم. توصیه‌های راهگشای کتابداران وقت و آرامشِ سالن‌های مطالعه، بذر عشق به کتاب را در جانم کاشت.

عبدالعباس علیان، از دانش‌آموزِ کنجکاو تا سنگربانِ فرهنگ و دانایی

آن روزها گرمای خرماپزان آبادان و دمای بالای ۴۰ درجه، همراه با نوسانات و قطعی‌های مکرر برق، هیچ‌گاه نتوانست سد راهِ شور و اشتیاق ما شود. ما «گرمِ گرمایِ مطالعه» بودیم و من که خانه‌ام در همسایگی کتابخانه بود، آنجا را به پایگاه اصلی انجام تکالیف و پناهگاه فکری خود تبدیل کرده بودم. به باور من، کتابخانه تنها یک مرکز فرهنگی نیست؛ بلکه کارخانه‌ای برای پرورش مدیرانِ توانمند و مسئولیت‌پذیرِ فرداست و گواه این مدعا، بسیاری از هم‌محلی‌های دوران کودکی من هستند که امروز به جایگاه‌های رفیع اجتماعی دست یافته‌اند.

تقدیر چنین بود که مسیر زندگی من با این نهاد گره بخورد. در سال ۱۳۹۱ در آزمون استخدامی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور شرکت کردم و از آبان‌ماه ۱۳۹۲، رسماً پای به این عرصه‌ی خدمت نهادم. تا سال ۱۴۰۰ در سمت‌های روابط عمومی، فرهنگی، امور اداری و مسئولیت کتابخانه عمومی گلستان توفیق خدمت داشتم. از سال ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ در کتابخانه ولی‌عصر (عج) به عنوان کتابدار فعالیت کردم و پس از بازنشستگیِ بانوی پیشکسوت و گران‌قدر، معصومه خشت در اسفند ۱۴۰۲، مسئولیت این کتابخانه به بنده سپرده شد.

امروز، زمانی که در مخزن کتابخانه به کتاب‌هایی برمی‌خورم که در نوجوانی مطالعه کرده‌ام و برگه امانتِ کتاب، نام و تاریخِ امانتِ مرا به یادگار دارد، لذتی وصف‌ناپذیر سراپای وجودم را فرا می‌گیرد. این تداوم، نشانی از توکل به قدرت لایزال الهی، توسل به اهل‌بیت (ع) و البته پاداشِ پشتکار و عشقی است که از همان آغاز در دل داشتم. این عشق، توفیقِ کسب عنوان «کتابخانه برتر استان» در سال ۱۴۰۳ و انتخاب بنده به عنوان «کتابدار برتر» در سال ۱۴۰۴، به همراه دریافت لوح سپاسِ دبیرکل محترم نهاد و ارتقای شغلی را برایم به ارمغان آورد.

در دوران اخیر و در میانه دشواری‌ها، تمام تلاشم را به کار بستم تا چراغ این سنگر فرهنگی خاموش نشود. حتی در روزهایی که صدای انفجارها و دودِ ناشی از حوادثِ تلخِ منطقه به گوش و چشم می‌رسید، با تمام وجود سنگربانِ این مکان فرهنگی ماندم تا سهمی در روشن نگاه داشتن آینده فرزندان این سرزمین داشته باشم. باور دارم که ترویج فرهنگ مطالعه، محدود به دیوارهای کتابخانه نیست؛ از این‌رو همواره در محافل خانوادگی، ادبی، عشایری، مدارس و فضای مجازی، مروجِ این سنت نیکو بوده‌ام و تا نفس باقی است، این راه پربرکت را ادامه خواهم داد.

امروز کتابخانه، کانونِ تبادل اطلاعات و پیشرانِ آگاهی‌بخشی در جامعه است.

سخن خود را با کلامی عمیق از «جیمز تامپسون» در کتاب تاریخ اصول کتابداری به پایان می‌برم که یادآورِ رسالتِ ابدی ماست: «کتابدار با تلاش روشنگرانه و مشتاقانه در انجام دادن وظایفش در واقع، بذر محصولات فکری فراوانی را می‌افشاند و زمانی که آن بذرها بارور شوند، چه‌بسا او مدت‌ها در قبر خود آرمیده باشد.»