چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۷

به همت کتابخانه عمومی شهید نواب صفوی شهرستان مشهد؛

نهمین آیین بزرگداشت استاد غلامرضا شکوهی در محفل ادبی «شکوه خراسان»

محفل ادبی «شکوه خراسان»

نهمین آیین بزرگداشت زنده‌یاد استاد غلامرضا شکوهی، شاعر نام‌آشنای خراسان، به همت محفل ادبی «شکوه خراسان» و کتابخانه عمومی شهید نواب صفوی شهرستان مشهد، با حضور جمعی از مسئولان، استادان برجسته ادبیات، خانواده آن مرحوم و علاقه‌مندان شعر و ادب فارسی برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی خراسان رضوی، نهمین آیین بزرگداشت زنده‌یاد استاد غلامرضا شکوهی، شاعر برجسته و پیشکسوت شعر آیینی و معاصر خراسان، به همت محفل ادبی «شکوه خراسان» و کتابخانه عمومی شهید نواب صفوی شهرستان مشهد برگزار شد.

نهمین آیین بزرگداشت استاد غلامرضا شکوهی در محفل ادبی «شکوه خراسان»

این آیین با حضور خانواده معزز استاد شکوهی، دکتر مجتبی ابوالقاسمی، حامد ملاامیری، سرپرست اداره کتابخانه‌های عمومی شهرستان مشهد، سیدحسین سیدی، معاون فرهنگی بنیاد بین‌المللی امام رضا(ع)، و جمعی از پیشکسوتان و چهره‌های شاخص ادب فارسی از جمله استاد محمدعلی صفری زرافشان، استاد عباس ساعی، استاد سیدعلی موسوی گرمارودی، استاد ناصر عرفانیان و دیگر شاعران، ادیبان، اعضای محفل ادبی و علاقه‌مندان به شعر و ادب فارسی برگزار شد.

نهمین آیین بزرگداشت استاد غلامرضا شکوهی در محفل ادبی «شکوه خراسان»

در این محفل ادبی، حاضران با بیان خاطرات، دیدگاه‌ها و سخنانی درباره ابعاد شخصیتی، اخلاقی و جایگاه ادبی زنده‌یاد غلامرضا شکوهی، از نقش مؤثر وی در اعتلای شعر آیینی و ادبیات معاصر خراسان تجلیل کردند. همچنین شاعران حاضر با قرائت سروده‌هایی در وصف، یاد و خاطره این شاعر فرهیخته، ادای احترام کردند و فضای محفل را به عطر شعر و خاطره آراستند.

نهمین آیین بزرگداشت استاد غلامرضا شکوهی در محفل ادبی «شکوه خراسان»

در پایان این آیین، بر استمرار پاسداشت مفاخر فرهنگی و ادبی و نقش محافل ادبی کتابخانه‌های عمومی در حفظ و ترویج میراث ارزشمند شعر و ادب فارسی تأکید شد.

نهمین آیین بزرگداشت استاد غلامرضا شکوهی در محفل ادبی «شکوه خراسان»

گفتنی است محفل ادبی «شکوه خراسان» از آغاز فعالیت خود به پاس خدمات ماندگار زنده‌یاد استاد غلامرضا شکوهی به نام این شاعر فرهیخته مزین شده و همواره در مسیر ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی، شعر و ادبیات متعهد گام برمی‌دارد.

نهمین آیین بزرگداشت استاد غلامرضا شکوهی در محفل ادبی «شکوه خراسان»

حسین سید بر/شاعر

حرفی بزن شعری بخوان دفتر کنم شاعر

تا رفتنت را در دلم باور  کنم شاعر

دنیا بدون خنده هایت پوچ و بی معنی است

باید چه خاکی بی تو من بر سر  کنم  شاعر؟

آخر چگونه از غم داغ فراق تو

این بغض  ها را شعر های تر کنم شاعر

در اولین فصل بهار قرن کوچیدی

تا میوه ی اندوه را نوبر کنم شاعر

رفتی و دیگر بر نمی گردی و راهی نیست

تا درد دوری تو را کمتر کنم شاعر

ای کاش میشد تا دوباره باز بر گردی

تنهائی شعر تو را از بر کنم شاعر

با رفتنت بغضی سکوتم را بغل کرده

تا گوش دنیا را بدونت کر کنم شاعر

از رنج و و سرما و سکوت و غصه های شهر

گفتی سفر در عالمی دیگر کنم شاعر

************************************

عباس ساعی/ شاعر

چند دوبیتی به زبان محاوره به یاد معلم خوبم، استاد غلامرضا شکوهی

رو پیشونیش نشونی از نمازه

تو دسّاش نوبر حرفای تازه

یه کم دسّپاچه رو کاغذ نوشتم

آقا دوسّت درم مو با اجازه

یه کم باال یه کم پایین نوشتم

یهکم از روم یهکم از چین نوشتم

برایی که توی روی مو بخنده

نشستم تا سحر تمرین نوشتم

روی تخته سیاه با گچ نوشته

معلم ر خدا از گُل سرشته

مو هم گفتم: درست اما بدونین

شکوهی میوۀ باغ بهشته

اگه چه گفتنش یک ذره سخته

مِخوامت مثل بارون شلخته

الهی گچ برم نرم و نهوری

به زیر پات بیفتم پای تخته

تو از گل پیرهن بر تن مکردی

کالسو پر گل سوسن مکردی

تو با حرفای داغت تو یخ و برف

بخاری هیزمی روشن مکردی

دلم بدجور شیداتِ معلم

نبینم خالی جاتِ معلم

الهی مو برم یک تخته پاک کن

ببوسم دست زیباتِ معلم

************************************

غلامرضا غلامپور دهسرخی/ شاعر

در رثای زنده یاد

استاد غلامرضا شکوهی

سرشار از صداقت و مهر و وقار بود

بر بوستان شعر و ادب، برگ و بار بود

هرگز به شِکوه راز و سخن، با کسی نگفت

با آنکه سینه سوختۀ روزگار بود

لبخند شاعرانه ای از جنس آفتاب

در آسمانِ دیدۀ او آشکار بود

خوش می سرود شعر و، شمیم کلامِ او

خوشتر ز عطر شبنم صبحِ بهار بود

با اهلِ دل نشست به پیمانِ دوستی

تا آخرین نفس به وفا پایدار بود

سر خم نکرد در پی تعظیمِ کس، که او

مانند کوه بود و بحق استوار بود

************************************

سید حسین سیدی/شاعر

حضورت بازتاب پر شکوهی مثل دریا داشت

 نگاهت مثل جنگل های بارانی تماشا داشت

به روی شانه ات جو گندمی هایی پر از احساس

نشان عشق، آن پیچ و خم زلف چلیپا داشت

صبوری را مورب های پیشانی ات معنا کرد

برای هر چه دلتنگی است حجم سینه ات جا داشت

در اعجاز کلامت واژه‌ها مبهوت می‌ماندند

 به لب انگشت حیرت، هر کس از آن طبع زیبا داشت

زمین آغوش وا کرد و تو را چون مادری بوسید

خدا در عرش جای بهتری بهرت مهیا داشت

هنوز از بستر خالی ات حتی شعرمی جوشد

 گلویت صد هزاران ناسروده لفظ و معنا داشت

اگر طبع روانت خرج آل عشق شد بی شک

عنایت های مخصوصی به تو آن ذات یکتا داشت

غلام بیت هشتم بودی و ممدوح اهل البیت (ع)

تمام شعرهایت نوری از امضای زهرا  داشت

تو رفتی و غزل‌ها را به داغت مبتلا کردی

اگر شعر فراقت حسرت و اما و آیا داشت