دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۳

یادداشت/

به مناسبت تسلط غیورمردان نیروهای مسلح بر تنگه هرمز؛ چرا خلیج فارس، خلیج فارس است

یادداشت کتابدار

همزمان با کنترل ورود و خروج کشتی ها در خلیج فارس، احمد ربیعی، رئیس اداره کتابخانه های عمومی آبادان در یادداشتی به تبیین جایگاه این پهنه آبی در تاریخ شفاهی و مکتوب ایران و بررسی اسناد تاریخی کنترل تاریخی دریانوردی از دوره هخامنشیان تا کنون پرداخت.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه‌های عمومی استان خوزستان، دهم اردیبهشت در تقویم رسمی ایران به روز ملی خلیج فارس، ثبت شده است؛ روزی که مصادف با کینه ورزی رژیم ترامپ و رژِم صهیونستی علیه ملت ایران و طمع در تسلط به دارایی های این ملت به ویژه خلیج فارس و تنگه هرمز مقارن شده است

احمد ربیعی  رئیس اداره کتابخانه های عمومی آبادان در یادداشتی به مناسب تسط تاریخی دلاورمردان نیروها ی مسلح بر خلیج فارس به بررسی تاریخی این موضوع پرداخته است. به همین علت شاید جالب باشد بدانید که حداقل از دو هزار سال پیش کشتی ها در خلیج فارس حرکت می کردند. اولین مرتبه بین سلسله های ایرانی، این هخامنشیان بودند که به سفر و کاوش و ماجراجویی در خطوط آبی جنوب دست زدند.

این خلیج دیدنی گستردگی قابل توجهی دارد و چند استان را در بر می گیرد. خوزستان، هرمزگان و بوشهر به ترتیب با ۵، ۱۵ و ۱۶ جزیره بخش اعظم آن را تشکیل می دهند. کیش، قشم و پس از آن ها هندورابی را باید توریستی ترین جزایر این آبراهه بین المللی نامید.

مسیرهای اصلی جاده ابریشم دریایی که از چین آغاز می‌شد، از تنگه مالاکا و دریای عرب گذشته و به بنادر ایران در سواحل مکران و خلیج فارس می‌رسید.

بر اساس بافت اجتماعی نیز خیلی از ساکنان کشورهای عربی خلیج فارس نیز رگه ایرانی دارند و گاهی اوفات این رگه ها به شهرهایی در مرکز ایران همچون شیراز و... می رسد و حتی برخی از طوایف ساکن این کشورها به عنوان طوایف عجم شناخته می شوند و تا کنون نیز با زبان فارسی تکلم میکنند و خیلی از شهرها و محلات آن کشورها نیز ریشه فارسی دارد

حتی اسامی غذاها، نخل ها و ماهی ها نیز اکثرا ریشه فارسی دارند، شیرماهی، هامور، سنگسر، حلوای سفید، حلوای سیاه، زبیده، شوریده، قباد، خابور، صبور، سرخو و کفشک که در دو سوی خلیج فارس اکثرا با اسامی یکسان که ذائقه فارسی دارند نامگذاری می شوند.

در تمامی اسناد و مدارک تاریخی، سفرنامه های معتبر و مشهور قدیمی مانند سفرنامه ابن بطوطه، صراحتا این آبراهه را به ایران متعلق دانسته اند و به بحر فارس تعبیر شده است. در سال ۱۳۸۸ دکتر محمد عجم کتابی به نام «اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان» در این باره نوشت که جوایز بسیاری نیز دریافت کرد. از جالب توجه ترین بخش های کتاب باید به اظهارات پژوهشگران، تاریخ دانان و جغرافی دانان عرب اشاره کرد. در نقشه های ایرانی که از دوره امپراطوری هخامنشیان به بعد ترسیم شده هم، مطلبی جز این مشاهده نشده است. همچنین در نقشه ای که ابن حوقل، جغرافی دان مشهور قرن چهار پدید آورده نیز بر اسم پارس یا عجم تاکید ورزیده شده است. مابقی منابع جهانی از جمله تالیفات آناکسیماندروس و بطلیموس هم بر همین نظر تاکید داشته اند.

 بررسی ها نشان داده که حدود ۷۰ هزار سال پیش، گونه انسان هوشمند در این محدوده زندگی می کرده و تمدن هایی را در آن جا به وجود آورده بودند. هرچند پس از وقوع عصر یخبندان، تقریبا حیات انسانی منطقه از بین رفت. درست از ۱۱ هزار سال قبل بود که بالاخره خلیج فارس، صورت نهایی خود را پیدا کرد؛ بسیار شبیه به چیزی که الان شاهدش هستیم. همچنین در کتاب "آثار شهرهای باستانی سواحل و جزایر خلیج فارس و دریای عمان " از احمد اقتداری، که در سبک تاریخ‌نگاری نوشته شده‌است، به بررسی آثار تاریخی سواحل جنوبی ایران، از خوزستان تا بلوچستان و نیز جزایر جنوبی ایران می‌پردازد که در این کتاب حضور هزاران ساله ایرانیان پرداخته است.

اکنون با تثبیت قدرت نظامی ایران در تنگه هرمز پس از پایان ۵۱۹ سال که از آغاز حضور نظامی پرتغالی‌ها در جزیره هرمز می‌گذرد، آحاد مردم ایران در پرخطرترین بزنگاه تاریخی خود به حفاظت از اتحاد ملی پرداختند تا با پشتیبانی از مجموعه نیروی‌های نظامی، انتظامی و امنیتی کشور، آنان نیز بتوانند در میدان نبرد جنگی نابرابر و نامتقارن، از حریم هوایی ایران و به ویژه حریم امن «تنگه هرمز» در آب‌های خلیج‌فارس پاسداری کنند. ایرانیان توانستند با هوشیاری و دوراندیشی، نقشه‌راه دیرینه دژخیمان را نقش بر آب کرده و در اصل با بستن حریم امن «تنگه هرمز»   از مادر وطن یعنی ایران در پرخطرترین بزنگاه تاریخ پاسداری کنند

داوود هرمیداس باوند، دیپلمات، استاد حقوق و روابط ‌بین‌الملل و پژوهشگر تاریخ سیاست خارجی، کتاب «مبانی تاریخی، سیاسی و حقوقی حاکمیت ایران بر جزایر تنب و ابوموسی» را ابتدا به زبان انگلیسی نوشته و آن را در نیویورک (امریکا) چاپ کرده و سپس بهمن آقایی آن را در سال ۱۳۷۷ش. به فارسی ترجمه کرده است. او در بخش‌هایی از این کتاب اسناد پژوهشی درباره تاریخ خلیج‌فارس، تنگه هرمز و البته پیشینه کشورهای تازه تاسیس عربی در حاشیه جنوبی خلیج‌فارس نوشته است: «از لحاظ جغرافیایی، خلیج‌فارس ادامه طبیعی فلات ایران به سوی اقیانوس هند است. به همین جهت این منطقه همواره تحت‌الشعاع میدان جاذبه ژئوپلیتیکی و اجتماعی ـ  اقتصادی قلمروی اصلی ایران بوده و سالیان طولانی آب‌های تاریخی ایران محسوب می‌شده است. در زمان حکومت امپراتوری گسترده هخامنشی (۳۳۰ - ۵۵۰ قبل از میلاد) خلیج‌فارس یک دریاچه ایرانی بوده و اتحادیه سرزمین‌های ایرانی ضامن حفظ صلح، امنیت و نظم در سراسر منطقه و مسیرهای دریایی این امپراتوری محسوب می‌شده است. طبق آثار هرودوت در زمان داریوش بزرگ (۴۸۵ ـ ۵۲۱ قبل از میلاد)، مناطق و جزایر خلیج فارس استان (ساتراپ) چهاردهم این امپراتوری تلقی می‌شده است. در خلال سال‌های بعدی که نظام جهان به صورت دوقطبی درآمده و تحت سیطره امپراتوری‌های پارت و ساسانی (۲۳۸ق. م ـ ۶۴۱) از یک سو و امپراتوری روم از سوی دیگر بوده است، خلیج‌فارس همواره بخشی از اتحادیه سرزمین‌های ایرانی و یک دریاچه ایرانی تلقی می‌شده است. حکومت ایران [در این دوره نیز] همچنان ضامن حفظ صلح، امنیت و نظم در این حوزه بود. طبق آثار پلینی (متوفی به سال ۷۹ میلادی) حکام پارت برهمه خلیج‌فارس حکومت داشتند و شاهان این سلسله برچند نقطه مهم تجاری در جنوب خلیج‌فارس مسلط بودند. یکی بات راستاب که بندر متعلق به کرمانیا بود و دیگری عمانیا و سومی آتانا. در یک منبع دیگری ـ که حدود سال ۸۰ میلادی نوشته شده است ـ آمده است که هنگام سفر از فرات به طرف دهانه خلیج‌فارس، شخص باید از عمان که مرکز تجاری متعلق به ایران است، عبور می‌کرد. در خلال دوران ساسانی ـ از ۲۲۴ تا ۶۴۱ میلادی ـ اتحادیه ایران توانست با زیرکی و مهارت سیاسی بیشتری به موجودیت خود ادامه بدهد. در همین دوره اولین نشانه‌های فعالیت دزدان دریایی عرب در حاشیه جنوبی خلیج‌فارس خودنمایی نمود و شاهان ساسانی با استراتژی برنامه‌ریزی شده‌ای از تحت‌الحمایگی توانستند بر این نواحی حکمرانی کنند و اهالی حاشیه جنوبی خلیج‌فارس مثل مردم عمان، جلفار و القطیف خراجگزار ایران  شدند.

در ادامه در این کتاب به فراز و فرود سلطه نظامی و حاکمیتی ایرانیانیان در دوره های مختلف پرداخته است:

پس از سقوط امپراتوری ساسانی، حدود دو قرن شاهد عدم حضور سلطه‌آمیز ایران هستیم، اما این به معنای فقدان نفوذ ایران در خلیج‌فارس نبود. در همین مدت، ظهور چندین جنبش مستقل به رهبری حکام محلی ایرانی‌الاصل جلب ‌توجه می‌نماید.

تسلط و کنترل موثر ایران بر خلیج فارس و جزایر آن ضمن دوران آل‌بویه ـ در سال‌های ۹۴۵ تا ۱۰۵۵ میلادی ـ دوباره برقرار شد.

بازگشت حکومت ایران بر حوزه خلیج‌فارس با تسلیم کرامتیان بحرین در سال ۹۴۶ میلادی صورت گرفت. به دنبال این وقایع، الحساء و القطیف نیز برای یکصد سال بعدی جزو نواحی تحت حکومت آل‌بویه درآمدند. در دوران حکومت آل بویه، در واقع همه حوزه خلیج فارس و حاشیه جنوبی آن بخشی از قلمروی حکومت مزبور محسوب می‌شد.

در زمان سلجوقیان (۱۱۹۴ ـ  ۱۰۵۵)، سلاطین سلجوقی وارث سلطه بلامنازعی بر خلیج‌فارس بودند. در سال ۱۰۶۳ میلادی سلطان سلجوقی موفق شد با کمک قدرت دریایی سلطان هرمز که تابع او بود، عمان را فتح کند. عمان تا سال ۱۱۵۸ در دست آنها باقی ماند.

در زمان حکومت کوتاه خوارزمشاهیان نیز قدرت ایران بر حوزه خلیج‌فارس استمرار داشت.

تهاجم مغول‌ها باعث بروز هرج‌ و مرج بی‌سابقه‌ای در امپراتوری ایران شد. مع‌هذا، فارس و کرمان با درایت حکام محلی خود از عواقب ویرانگر این تهاجم جان سالم به در بردند. حکام مزبور، گاهی به اتفاق ولی اغلب به‌ طور مستقل بر حوزه خلیج‌فارس تسلط داشتند و برای این امر به قدرت دریایی اتباع خود یعنی شیوخ قیس و هرمز متکی بودند. حاکم کرمان، در حدود سال‌های ۱۲۲۴ ـ ۱۲۲۳ عمان را تصرف کرد. پس از آن حکام سلغری (اتابکان فارس) فارس بر رقبای خود یعنی حکام کرمان پیشی گرفتند و بر همه سواحل و جزایر خلیج‌فارس حاکم شدند. در سال ۱۲۳۶، ابوبکر سعدبن زنگی (۱۲۶۰ ـ ۱۲۲۶) کنترل موثر بر جزیره بحرین برقرار کرد. وی توانست القطیف، تاروت و احساء را همراه با عمان تصرف کند. فعالیت‌های ابوبکر از لحاظ تجاری و دریایی تا کرانه‌های هندوستان، شرق آفریقا و بندر سوئز می‌رسید. با عنایت به این  قدرت بی‌سابقه دریایی و تجاری، ابوبکر  به حق عنوان سلطان‌الارض گرفت. حکومت سلغری در فارس با مرگ  ابوبکر در سال ۱۲۶۰ به پایان رسید.

پس از آن حکام ایلخانی به قدرت رسیدند. حوزه اقتدار ایلخانان به حاشیه جنوبی خلیج‌فارس در عمان می‌رسید. در دوران حکومت ایلخانان، سلطان هرمز که تابع حاکم فارس بود، قدرت دریایی و تجاری بی‌سابقه‌ای کسب کرد و در واقع به موقعیتی دست یافت که می‌توان آن را همتای ونیز در آسیا محسوب کرد. در سال ۱۳۳۰ امین قطب‌الدین تهامتن در هرمز قلمروی بحرین را که شامل الحساء، القطیف و حتی عمان می‌شد به خاک خود ضمیمه کرد. در عرض ۱۵۰ سال بعدی یعنی از ۱۳۴۶ تا ۱۵۰۰ تمامی جزایر و سواحل خلیج‌فارس تحت حکومت سلطان هرمز بود که خود تابع حکام فارس یا کرمان محسوب می‌شد. بررسی کلی وضعیت سلاطین هرمز در قبال تغییرات سیاسی جنوب ایران گویای واقعیت‌های موجود است. از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۷۸ امین قطب‌الدین در هرمز و پسرش تورانشاه به اسم حکام اینجو در فارس سکه می‌زدند و خطبه می‌خواندند. در سال ۱۳۵۳ مظفریان کرمان بر فارس دست یافتند و پس از این تاریخ، تورانشاه به حکام مظفری فارس خراج می‌داد که این امر تا زمان مرگ وی در سال ۱۳۷۸ ادامه داشت. پس از فوت تورانشاه، محمد شاه، (۱۴۰۴ ـ ۱۳۷۸) در هرمز به پرداخت خراج به شاه شجاع، حاکم مظفری فارس روی آورد. این ارتباط حاکم فارس با خراجگزار خود که بین سلاطین هرمز و حکام مظفری برقرار بود تا زمان ظهور تیموریان ادامه داشت. در سال ۱۳۹۷، حاکم هرمز مراتب اطاعت خود را از حکام تیموری در فارس اعلام کرد. پس از این تاریخ سلاطین هرمز، شامل فیروزشاه (۱۴۲۱ ـ ۱۴۰۴)، سیف‌الدین (۱۴۳۵ ـ ۱۴۲۱)، فخرالدین (۱۴۵۵ ـ ۱۴۳۵) و مسعود شاه (۱۴۶۵ ـ ۱۴۵۵) تا زمان سقوط تیموریان در سال ۱۴۵۶ خراجگزار آنها بودند. از سال ۱۴۵۶ تا ۱۴۷۸ سلطان هرمز، حاکمیت و حکومت میرزا جهانشاه، مرد قدرتمند قراقوینلو را پذیرفت و سپس تابع اوزن حسن، حاکم مشهور آق‌قویونلو شد.

با ورود پرتغالی‌ها به صحنه خلیج‌فارس در سال ۱۵۰۷، سلطان هرمز برای مدت یکصد سال خراجگزار پادشاه پرتغال شد. گرچه سلاطین هرمز بارها با پادشاهان صفوی در ایران تماس گرفتند تا از زیر یوغ سلطان پرتغال خارج شوند ولی این امیدها به نتیجه‌ای نرسید. به‌علاوه، دوقیام در هرمز در سال‌های ۱۵۲۱ و ۱۵۲۶ نیز با شکست روبه‌رو شد. مع‌هذا، باید توجه کرد که در خلال دوران یکصد ساله تسلط پرتغال، یکپارچگی ارضی سلطان‌نشین هرمز دست نخورد. در کتاب دورات باربوسا ـ که در حدود سال ۱۵۱۸ نوشته شده ـ آمده است که شیخ‌نشین هرمز شامل همه جزایر خلیج‌فارس به اضافه نواحی ساحلی مثل کلات، تاوی، قریات مسقط، صحار، کلبه و خورفکان در شرق عمان و خصب، شمیل، جلفار (راس‌الخیمه)، ام‌القوین و بحرین در جنوب خلیج‌فارس می‌شد.»

اما در دوره معاصر با حضور انگلیسی ها، طمع عمده آنها بر جداسازی قلمروهایی از ایران و تشکیل کشورهای عربی متمرکز گردید ولی حوادث اخیر را میتوان آغازگر دوره جدیدی از تاریخ حاکمیت ایران  بر این پهنه آبی دانست.