یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۵

محفل شعر "زمزمه قدسیان" در یاسوج برگزار شد

زمزمه قدسیان یاسوج

محفل شعر "زمزمه قدسیان" به مناسبت فرا رسیدن میلاد با سعادت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) با حضور شاعران آیینی در سالن جلسات کتابخانه مرکزی شهر یاسوج برگزار شد و شاعرن استان به شعرخوانی در مدح امام رضا (ع) پرداختند.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان کهگیلویه و بویراحمد، محفل شعر "زمزمه قدسیان" به مناسبت فرا رسیدن دهه کرامت و میلاد با سعادت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) صبح شنبه ۱۲ اردیبهشت ۴۰۵ با همکاری دبیرخانه آستان قدس رضوی در استان و با حضور دبیر محافل ادبی کتابخانه های عمومی، اهالی فرهنگ و ادب و هنر، در سالن جلسات کتابخانه مرکزی شهر یاسوج برگزار شد و شاعرن استان به شعرخوانی در مدح امام رضا (ع) پرداختند.

محفل شعر "زمزمه قدسیان" در یاسوج برگزار شد

محسن جبارنژاد، مدیرکل کتابخانه های عمومی کهگیلویه و بویراحمد، در این محفل با اشاره به نقش کتابخانه ها در ترویج فرهنگ و ادب گفت: هدف از برگزاری چنین محافلی، گسترش فضای فرهنگی و ادبی در میان نسل جوان و ایجاد پیوند میان کتاب و شعر است تا کتابخانه ها علاوه بر محلی برای مطالعه، به مرکز گفتگوهای فرهنگی و خیال انگیز ادبی بدل شود.

محفل شعر "زمزمه قدسیان" در یاسوج برگزار شد

در ادمه، شاعران اشعار خود با محوریت دهه کرامت و میلاد امام هشتم خوانش کردند که بخشی از این سروده ها به شرح زیر است:

محسن بدره:

حدیث سلسله خواندم ز شهر نیشابور

شراب مجلس مأمون و دانه ی انگور

مرور غربت عشق و قصیده ی دعبل

دوباره آتش موسی نموده گُل از طور

حکایتی است غریبانه از مدینه به مرو

و جانگدازتر از آن وداع هاله و نور

دوباره میشود آیا که ای امام رئوف

صدا زنی و بخوانی جواد را به حضور؟

در آرزوی وصالت ندارد آسایه

شراب عشق تو هر چند می کند مخمور

میان خَیلِ سیه جامگان عباسی

شدی ستاره ی تابنده در شب دیجور

سکوت و عصمت و تسبیح هست و غربت و درد

در آن رهی که سلیمان سُخن کُند با مور

شده درون حَرَم باشی و مقام رضا؟

صدای بالِ مَلَک را شنیده ای از دور؟

تمام خاک قدمگاه را به تُبره گشند

قلندران طریقت نه یاغیان شرور

قلم شکسته شود ولی نَیَنگارد

در آن دیار که ریزند دوده بر نگاره ی نور

چنان سوار بر امواج «لا» گذشتی تو

که در تَحَیُّرَند همه کاتبان نیشابور

تو در سیاهی تالار قصر رخ منمای

برای شب پره ها مشکل است دیدن هور

چو جام کهنه ی خود را خلیفه داد به تو

و داد میزد و با خشم و خواهش و دستور

نبوده طاقت تحقیرت ای یگانه ی دهر

و آنچنان که شود حجّت خدا مجبور

قرار شد که بنوشی پس از شرنگ أَجَل

به دست ساقی کوثر از آن شراب طهور

همه ز باب جوادت مراد میگیرند

نشان گنبد زردت، ستاره ها از دور

هماره وعده نمودی به زائران خودت

که پیک حِرز فرستم برایتان درگور

ملازمان مرا ترسی از حساب مباد

که روز حسرتشان جملگی کنم مسرور

کنار پنجره فولاد تو دلم نرم است

کرانه های نگاهم شود سراسر شور

من از ازل به هوای تو آفریده شدم

دو بال بندگی ات میبرد به اوج غرور

مثال مرغ مگس سر فرو برم به ضریح

چنان که کَندوی دل پُر شود ز شهد حضور

پناه مردم زاری و ضامن آهو

در این حریم نپرسند از جواز عبور

کنون که  مشهد تو قبله گاه ایمان است

نمانده بقعه ی هارون و بیت تو معمور

مَلَک به دور ضریح تو دائم الذکرند

کتاب عشق تو در آسمان بود مسطور

فروغ گنبد زردت شد آفتاب تموز

نموده جلوه ی رنگین کمان از این منشور

ز خیل زائر تو چشم شاهدان باز است

که از نقاره ی صحنت، دهانه ی ناقور

شب سیاه ستم را تو پایدار مبین

هزار صبح دمید از کرانه های ظهور

نسیم صبح و مناجات و نفحه ی کرمت

و یک غزال رمیده به گوشه ی حرمت