یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۸

تجربه کتابداری در جنگ/ قم

تجربه‌نگاری و روایت‌نویسی کتابدار، لازمه ثبت و انتقال بدون واسطه هدایت کتابخانه‌ها در جنگ

کتابداری در جنگ قم

مسئول کتابخانه عمومی مریم قم با توجه به ماهیت خاص جنگ رمضان در ابعاد مختلف نسبت به جنگ قبلی، روایت‌نویسی کتابداران را مهم قلمداد می‌کند، طوری‌که به همکاران خودش در کتابخانه و سطح استان توصیه کرده تا روایت‌ها و تجربیات خودشان را از حضور در تجمعات شبانه و فعالیت‌هایشان در کتابخانه بنویسند.

به گزارش اداره‌کل روابط‌عمومی و امور بین‌الملل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، جنگ، واژه تلخ و سیاهی است که با شیرینی و روشنی کتاب و کتابخوانی در تضاد است و این یعنی آبی که آتش این روزهای ما را خاموش می‌کند، حفظ فرهنگ کتاب خواهد بود که با بازماندن کتابخانه و تداوم کتابخوانی میسر می‌شود و هر دو به همت کتابدار جامه عمل می‌پوشد. ایرانِ عزیزِ ما، در سال ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ درگیر دو مقطع جنگ تحمیلی از سوی دشمن آمریکایی_صهیونیستی شد که در پی آن، به بسیاری از شهرها حمله شد و روح و روان هموطنان تحت تاثیر فشار ناشی از شدت این بحران قرار گرفت که در نتیجه، کتاب و کتابخانه بدل به پناهگاه امن آن‌ها شد. اکنون به سراغ کتابداران فعال و موثر در استان‌های مختلف کشور رفتیم که هر یک ترکیب تجربه، تخصص و خلاقیت را همراه کار خود کرده‌اند تا از تجربه مدیریت جامعه اعضای کتابخانه خود در دو جنگ دوازده روزه و رمضان برای ما بگویند تا آن‌ها را به‌عنوان افتخاری دیگر برای نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور ثبت و ضبط کنیم؛ با این امید که دیگر هیچگاه شاهد چنین تجربه‌ای در این شکل و ابعاد نباشیم.

مرضیه نفری، نامی است که شاید در عرصه نویسندگی بیشتر شنیده می‌شود همانطور که چندین جایزه را به خاطر کتاب‌های خوشخوانش کسب کرده، در طول ۲۴ سال خدمت در کتابخانه‌های مختلف نهاد هم، خوش درخشیده و به واسطه خلاقیت های فکری که دارد، چندبار کتابدار و مسئول کتابخانه برتر استان قم شناخته شده است. نفری که اکنون حدود دو ماهی هست که مسئولیت کتابخانه عمومی مریم شهر قم را پذیرفته، روزهای متفاوتی را در ایام جنگ‌های تحمیلی، برای خود، همکاران و اعضای کتابخانه مریم رقم زده که شنیدنش برای ما و خواندنش برای مخاطبان خالی از لطف نیست.

وی با بیان اینکه کتابخانه مریم، جزو کتابخانه‌های بزرگ استان که همزمان با آغاز جنگ دوازده روزه، نمایشگاه کسب‌وکار کوچک در آن برگزار شده بود، گفت: وقوع جنگ در ماه خرداد بود و ما برنامه‌ریزی مفصلی برای تابستان و برگزاری کلاس‌ها کرده بودیم و روز سوم یا چهارم نمایشگاه جنگ شروع شد. نهاد روزهای اول واکنشی برای بسته یا باز بودن کتابخانه‌ها نشان نداد و ما آن روزها چند برنامه مثل «ایستاده برای ایران» را اجرا کردیم. قم امنیت خوبی نسبت به تهران و شهرهای دیگر داشت و منطقه‌ای هم که ما هستیم، منطقه اصیلی در قم است که خانواده‌های جوانی دارد، ولی خانواده‌هایی که پدربزرگ و مادربزرگ دارند هم کم نیستند. این باعث شده بود که فرزندانشان از شهرهای دیگر مثل تهران و اصفهان و کرج به آن منطقه بیایند و از کتابخانه استقبال شود. واکنش‌ها نسبت به این اتفاق متفاوت بود و بعضی از همکاران خیلی ترسیده بودند و نظرشان این بود که برنامه‌ها را کنسل کنیم اما من گفتم حالا که نهاد چیزی اعلام نکرده و بچه‌ها هم دست دوستان و فامیلشان را می‌گیرند و به کتابخانه می‌آیند، ما هم فعالیت‌ها را ادامه دهیم. برای همین ما برنامه بادبادک‌ها را اجرا کردیم و بچه‌ها با رنگ‌آمیزی پرچم ایران بادبادک درست می‌کردند و در حیاط بزرگ کتابخانه با همخوانی سرود ای ایران، بادبادک‌ها را هوا کردند.

تجربه‌نگاری و روایت‌نویسی کتابدار، لازمه ثبت و انتقال بدون واسطه هدایت کتابخانه‌ها در جنگ

وی افزود: هروقت بحث جنگ پیش می‌آید، بحث خرید و گردش تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد اما از طرفی دوست داشتم جمعیت به کتابخانه بیاید تا کمکی به بچه‌های غرفه‌دار نمایشگاه کسب و کار کوچک بشود با این‌حال، خانواده‌ها حضور پیدا کردند و برنامه‌ها به‌خوبی اجرا شد؛ آن برنامه، جزو یکی از بهترین برنامه‌ها بود و احساس می‌کنم که در روحیه بچه‌ها هم خیلی موثر واقع شد. ما دوشنبه‌ها همیشه برنامه ویژه کودک و خردسال داریم و بچه‌ها هر هفته نمایش اجرا می‌کنند. در آن نوبت قرار بود بچه‌ها نمایش قورباغه تمیز را اجرا کنند اما چون همزمان با جنگ شد، خودشان با خلاقیتی که دارند داستان دیگری را انتخاب کردند و باتوجه به عروسک‌هایی که داشتند، داستان را به این سمت بردند که به سرزمینی، یک شیر زورگویی آمده و حیوان‌های جنگل باهم هماهنگ می‌شوند و شیر را بیرون می‌کنن و دقیقا مضمونش مربوط به مقاومت شد. من در آن دو سه روز اولی که فعالیت‌های کتابخانه ادامه داشت، به این نتیجه رسیدم که بچه‌ها خواه‌ناخواه جنگ را از خانواده‌هایشان و اخبار می‌شنوند و می‌شناسند ولی باید اینکه زندگی جاری هست را هم در یاد داشته باشند و خود رهبری شهید هم تاکید کردند که جریان زندگی‌ها باید ادامه داشته باشد و جاری باشد و نباید گذاشت تا ترس مانع شود.  آن موقع این موضوع برای خودم اولویت داشت و برنامه‌ها را سعی کردیم بر این محور اجرا کنیم. روز پنجم جنگ بود که اعلام کردند دیگر برنامه‌های تجمیعی نگیرید و کتابخانه‌ها تک شیفت شد.

نفری درباره برنامه‌های ‌کتابخانه مریم در جنگ رمضان هم با اشاره به مجازی‌بودن فعالیت‌ها، ادامه داد: در جنگ ۱۲ روزه تجربه‌ای مرتبط با حرفه نویسندگی‌ام داشتم و آن، حضورم در معراج شهدای تهران بود که خاطراتم در آن روزها را هم نوشتم. این برهه که در ماه مبارک قرار داشت، حضور در تهران را سخت کرده بود و این‌بار کاری که کردم، به همکارها گفتم که بیایید روایت‌های خودتان را از جنگ بنویسید. به هر حال جنگ رمضان از لحاظ ماهیتی متفاوت بود؛ حضور شبانه مردم، شهادت رهبری و ابعاد گسترده‌تر جنگ همه خانواده‌ها را بیشتر درگیر کرد. کاری که ما در استان قم انجام دادیم و تا الان هم نتیجه خوبی داده است، روایت‌نویسی بود؛ اینکه هر روز یک روایت از حضور در تجمعات شبانه و حال و هوای اطرافمان را بتوانیم بنویسیم و انتقال بدهیم. از روز اول و دوم جنگ بود که به همکارانم پیشنهاد دادم که از حال و هوای فعالیت در کتابخانه بنویسید؛ گفتم شاید فکر می‌کنید عادی باشد ولی حتما بنویسید. همکاران شروع به نوشتن کردند و برای من می‌فرستادند بعد من آن‌ها را ویرایش می‌کردم. بعضی وقت‌ها یک روایت چهاربار بین من و همکار می‌رفت و برمی‌گشت تا یک ویرایش خوبی صورت بگیرد و من دوست داشتم که قلم خودشان حفظ شود تا خود همکاران انگیزه پیدا کنند و جدی‌تر بنویسند. حتی همکار خدماتی ما که از روز اول جنگ سرکار بود و میز و صندلی‌ها را برای تجهیز کتابخانه‌ای جابجا می‌کرد هم روایتش را نوشت و خیلی جالب بود. من به همکارها گفتم فقط بنویسید که این حس و حال منتقل شود چون اینها همه تاریخ شفاهی کتابداری هستند و بعدا این‌ها را در کانال کتابخانه‌مان بارگزاری می‌کنیم یا اگر بشود، در قالب یک کتاب آن را منتشر می‌کنیم. الآن بخشی از این روایت‌ها در کانال‌های استانی می‌چرخد و یا در کانال شخصی همکاران منتشر می‌شود. ما به همکاران همواره تاکید کردیم که بحث معرفی کتاب را در این قبیل فعالیت‌هایشان حتما مدنظر داشته باشند.

تجربه‌نگاری و روایت‌نویسی کتابدار، لازمه ثبت و انتقال بدون واسطه هدایت کتابخانه‌ها در جنگ

مسئول کتابخانه عمومی مریم قم با بیان اینکه نام کانالی که این روایت‌ها و معرفی‌کتاب‌ها در آن منتشر می‌شوند، «کتابخانه نوشت» است، گفت: به واسطه همکاری‌هایی که با رسانه khamenei.ir داشتم، یکسری از نوشته‌های همکاران را که درباره رهبر شهید انقلاب بود، فرستادم که منتشر هم شد. بیشتر فضای فعالیت‌های کتابخانه در جنگ‌رمضان پیرامون این است که فضای ترس از بین برود و جای خود را به حال و هوای مطالعه بدهد که این کار با معرفی کتاب‌هایی که در موضوعات مرتبط هستند و کمک می‌کنند برای این روزها، میسر می‌شود. مثلا مطالعه کتاب‌هایی که در حوزه روانشناسی هستند یا کتاب‌هایی که داستان‌محور هستند و تم مقاومت دارند، بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرند. مثلا خودم الان ۴-۵ روز است که دارم بخش‌هایی از کتاب «آتش بدون دود» نوشته نادر ابراهیمی را که دقیقا بحث مقاومت را مطرح می‌کند و روحیه استکبارستیزی دارد را هر روز منتشر می‌کنم و بعضی جاها نظریات خودم را هم می‌نویسم.

مرضیه نفری درباره آموزش‌های حین جنگ به بزرگسالان و نوجوانان هم اظهار کرد: ما در جنگ ۱۲ روزه این هماهنگی را با هلال احمر استان انجام دادیم و در کتابخانه مریم، دوره آموزش هلال احمر را کامل برگزار کردیم که خیلی با استقبال روبه‌رو شد و بچه‌ها بارها پیام داده بودند و درخواست تداوم این دوره‌ها را داشتند. در رابطه با خانواده‌ها هم دقیقا در روایت‌هایی که همکاران کتابدار قم و خود من نوشتیم مصادیقش آمده است که مثلا مادری آمده که خودش کتاب بچه را آورده پس بدهد به دلیل اینکه شرایط جنگی است و می‌گوید ما نمی‌خواهیم کتاب بگیریم. همکارمان با مادر صحبت کرده یا خودم صحبت کردم و کتاب «نترس پرنده کوچک من» را به او پیشنهاد دادیم. بعد از مدتی دوباره مراجعه کردند و خیلی از این کتاب اظهار رضایت کردند و گفتند شب دورهم جمع شدیم و کتاب را خواندیم حتی فرزندم شعرش را حفظ کرد. یا مثلا روایتی که همکارم آن را نوشت برای یکی از مراجعین بود و می‌گفت من کتاب ایرانی نمی‌خوانم اما کتابی می‌خواهم که برای این روزها خوب باشد و تاب‌آوری را به ما یاد دهد. من کتاب «انسان در جستجوی معنا» نوشته ویکتور فرانکل را معرفی کرده بودم و او هم استقبال کرده بود و گفته بود که فرانکل در کتابش می‌گوید که در زندان نازی‌ها سه‌ سال تاب آورد اما معصومه آباد هم در کتابش می‌گوید که در زندان بعثی‌ها چهار سال تاب آورده است؛ اینطوری قانع شده بود که کتاب ایرانی هم بخواند. اینکه کتابدار ما دقیقا در همان لحظه کتاب‌ها را معادل‌سازی می‌کند، برای خودم هم خیلی جالب بود.

تجربه‌نگاری و روایت‌نویسی کتابدار، لازمه ثبت و انتقال بدون واسطه هدایت کتابخانه‌ها در جنگ

وی در بخش دیگری از سخنانش گفت: روز هفتم جنگ دوازده روزه، یک هفته از جنگ می‌گذشت و یک ترسی حاکم شده بود و خبر آمد که فردو را زده‌اند. من همان صبح دقیقا روایت این اتفاق را نوشتم که از داخل تونل رد می‌شوم که تاریک است و خبر این است که فردو مورد اصابت قرار گرفته و فضای نفس کشیدن وجود ندارد؛ چیزی شبیه به سانحه چرنوبیل در ذهن همه بود و وقتی ماشین از تونل بیرون می‌آید، حرم حضرت معصومه(س) معلوم می‌شود و قم آسیب دیده ولی طلایی گنبد می‌درخشد و من کارم را انجام دادم. در این اتفاق ترس بیشتر بود ولی در جنگ رمضان، این ترس و مواجهه کمتر بود یا حداقل من چیزی ندیدم. شاید چون ابعاد جنگ گسترده‌تر شد و به نوعی اطلاع‌رسانی بیشتر شده بود، ترس کمتر بود. اما در جنگ دوازده روزه با بچه‌ها سر و کار داشتیم و الآن بیشتر با بزرگسالان در ارتباط هستیم که فضاهایشان متفاوت است. در جنگ دوازده روزه، پویش «ایستاده برای ایران» گذاشته شد که کتابخانه ما هم رتبه برتر را کسب کرد. بعد از آن، هر برنامه‌ای که داشتیم، درباره چرایی جنگ و معرفی و رونمایی از کتاب‌هایی بود که درباره سرداران شهید و مقاومت نوشته شده و با توجه به محتوای مورد علاقه کودکان، با درست‌کردن و رنگ‌کردن پرچم جلو رفیتم و همینطور، در ایام دی‌ماه هم سعی کردیم با نگاه کودکان مسائل را جلو ببریم و یک مراسمی گرفتیم و محورش را ایران گذاشتیم. ‌

نفری در پایان، تجربه کتابداری خود در جنگ را درجلد هفت کتاب «آتش بدون دود» خلاصه کرد و ادامه داد: در جایی از کتاب می‌گوید ما نمی‌ترسیم و کلا ترس برای مردم مشرق زمین نیست. مردم نمی‌ترسند و ترس برای روشنفکران است و من فکر می‌کنم ما با این فرهنگ شیعی و تمدن ایرانی که بزرگ شدیم، ترجیح می‌دهیم مرگ را بپذیریم و ذلت را نپذیریم و این همان مقاومت‌کردن است و نترسیدن، بهترین پیام هر زن و مرد ایرانی است. هر شب دارم روایت‌های شبانه می‌نویسم و برای همین هم‌ هر شب در خیابان‌های مختلف قم می‌روم تا فرق هر نقطه با نقطه دیگر را بفهمم و حالا می‌توانم بگویم که تجمعات به یک فستیوال خانوادگی تبدیل شده است؛ بچه‌ها و زنان نقششان از مردها پررنگ‌تر است و هر جا که چنین باشد، یعنی زندگی جریان دارد و فکر می‌کنم هیچ کس تا حالا نتوانسته است که زندگی را بکشد. مردها و نظامی‌ها را می‌شود کشت ولی جایی که زن و بچه حضور داشته باشند، هیچ مرگی وجود ندارد.