پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۹

به مناسبت دهه کرامت و میلاد با سعادت امام رضا(ع)؛

«زمزمه‌ قدسیان» همزمان با استان‌های فارس و خراسان رضوی در قم برگزار شد

زمزمه قدسیان قم

در راستای ترویج فرهنگ‌رضوی و پاسداشت ادب آیینی، سلسله نشست‌های ادبی «زمزمه قدسیان» به مناسبت دهه کرامت و میلاد با سعادت امام رضا(ع) با حضور شاعران برجسته با مشارکت ادارات کل کتابخانه‌های عمومی استان‌های فارس، خراسان رضوی و قم، به میزبانی حرم مطهر شاهچراغ(ع) برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان قم، در راستای ترویج فرهنگ‌رضوی و پاسداشت ادب آیینی، سلسله نشست‌های ادبی «زمزمه قدسیان» به مناسبت دهه کرامت و میلاد با سعادت امام رضا علیه السلام با حضور شاعران برجسته و اهالی قلم با مشارکت ادارات کل کتابخانه‌های عمومی استان‌های فارس، خراسان رضوی و قم، به میزبانی حرم مطهر شاهچراغ علیه السلام برگزار شد. این رویداد معنوی که با هدف پیوند میان آرمان‌های دینی و ظرافت‌های ادبی طراحی شده است، در این محافل معنوی، شاعران آیینی با زبانی سرشار از معرفت و ارادت، تازه‌ترین سروده‌های خود را در مسیر تبیین سبک زندگی رضوی و اشاعه شمیم کرامت در فضای جامعه قرائت کردند.

«زمزمه‌ قدسیان» همزمان با استان‌های فارس و خراسان رضوی در قم برگزار شد

محمد غفاری

"یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنه"

وقتی که گره خورد ضریح تو به دستم
آن عهد که بی‌واسطه بستم، نشکستم

هر صبح سلامی به تو و عرض ارادت
همسایه‌ی دیوار به دیوار تو هستم

سرگشته‌تر از موجم و ساحل حرم توست
چون آینه‌ی صحن تو حیرانم و مستم

هرگاه که چون واژه‌ی  غم، اشکیِ دردم
هرگاه که چون قافیه‌ای خُردم و خسته‌م_

بی‌چون و چرا سمت حرم آمدم و باز
در سایه‌ی گلدسته‌ات آرام نشستم...

حالا منم و حسرت یک پلک شفاعت
من چشم امید از همه کس غیر تو بستم

«زمزمه‌ قدسیان» همزمان با استان‌های فارس و خراسان رضوی در قم برگزار شد

محمد غفاری

گفتم به خودم از گره ی بسته نگویم
دیگر به تو از داغ دل خسته نگویم
از حاجت و دردم به تو پیوسته نگویم
می خواستم از گنبد و گلدسته نگویم
اما چه بگویم که بگیرد دلم آرام؟
با دیدن روی تو شوم نیک سرانجام

باران نشدم دل بسپارم به هوایت
یا آینه تا سر بگذارم  به سرایت
من مانده ام و حسرت لبخند رضایت
ای کاش که دعبل شوم آنگاه عبایت ...
با شعر مگر کم کنم این فاصله ها را
از دست نگاه تو بگیرم صله ها را


یک قطره از اعجاز تو هر ابر که گریان
لبریِز نمازی که تویی، سوره ی باران
انجیل و زبورند که با علم تو یک آن –
حیرت زده ی حرف تو هستند، به قرآن!
در حال طواف است -همانگونه که باید-
«در کعبه ی کوی تو هر آنکس که در آید»

هرگوشه ی صحن تو پرازشوروحجازست
تو قبله ی شرقی و دلم سمت نمازست
هر بیت مناجات سحر گلشن رازست
«المنـّه الله که در میکده بازست»
در عرش تو فرش قدمت بال فرشته ست
تنها حرم قدسی ِ تو هشت بهشت است

*****************************************************************

«زمزمه‌ قدسیان» همزمان با استان‌های فارس و خراسان رضوی در قم برگزار شد

سعاده سادات حوائجی

لذت ناتمام یعنی من 
با شما گرم گفت و گو باشم
بیام از روبه رو سلام بدم 
بعد مشغول آرزو باشم 

صبح که میشه دوباره رو به بهشت
رو به گلدسته ها نگاه کنم
صبح به صبح دلخوشیمه منتظر _
یاعلی تون، برا شرو باشم 

لذت ناتمام یعنی من 
بشینم زیر چتر چادرتون 
تو رواق شما نفس بکشم
غرق این شور و های و هو باشم 

دوس دارم تا مث مسافرتون 
مثل حال قشنگ زائرتون 
دل بدم به نوازشای ضریح 
بی خیال از بگو مگو باشم 


درد و دل کردنای بعد نماز 
گفتن از حرفای نگفته و راز 
آینه کاریت شکست بغضم و باز 
تا که با اشک باوضو باشم 

غمام از کل شهر پنهونن 
چشمات اما نگامو میخونن
ببین اشکامو! خوب میدونم 
قراره اینجا زیر و رو باشم 

مرهم مهربون دلتنگی 
تو که لحن نگامو میشناسی
خوب میدونی که من نمیتونم
حریف بغض تو گلو باشم.

پر بگیرن پرنده های حرم
رو به ایوون  صحن  آیینه  
قاب دلتنگیامِ این تصویر
من که  دلبسته ی  غروباشم

زندگیم مایلِ به سمت حرم 
اهل این آسمونِ بال و پرم 
آخر هر مسیری رو ک برم 
با شما خوبه روبه رو باشم


اشفعی لی... ی. خانم شفاعتتون 
وعدمون جمله ی زیارتتون 
سایه ی مهر پر  سعادتتون‌
 قسمتم  شه با آبرو باشم

********************************************

در پایان مراسم مرضیه نفری نویسنده کتاب "لوکیشن بده پیدات کنم "به معرفی کتاب پرداخت.  کتاب رمان نوجوان است که در سالهای اخیر می گذرد. دختر نوجوانی به نام صبا که مراحل رشد و بلوغ را می گذراند. دوستی ها و رفاقتهای نوجوانی مشکلاتی را برای او رقم می زند. او برای انجام پروژه به مشهد می رود و در طی انجام پروژه به دوستی حقیقی و شناخت امام رضا می رسد. فضای مجازی، لایک کردن و لایک گرفتن مهم است. نوجوان برای دیده شدن دست به هر کاری می زند و در آخر به این می رسد: «خوب است امام رضا ما را لایک کند»
در بخش هایی از کتاب می خوانیم : 
جزیره، مخصوص بچه‌هایی بود که خورۀ کتاب بودند. خانم‌معصومی، مسئول همین جزیره، تو معرفی گروه نوشته بود: «ما اینجا توی جزیره تنهاییم. تنهای تنها! ما هستیم و کتاب‌ها. باید راهی برای نجاتمون پیدا کنیم.»
صبا خوشش آمد. جزیرۀ تنهایی! تنهایی و اینکه کسی کار به کارش نداشته باشد، آرزویش بود. ‌ یاد کارتون خانوادۀ ارنست افتاد. وقتی کشتی‌شان غرق شد، خانواده‌شان توی جزیره گیر کردند. صبا دوست داشت خودش و دوستانش توی جزیره تنها بمانند. اصلاً حوصلۀ پارسا و مامان و بابایش را نداشت. اصلاً از دست آن‌ها داشت فرار می‌کرد. دلش می‌خواست تنها باشد؛ دور از خانواده. تو خیلی از فیلم‌ها دیده بود که چند تا دوست با هم زندگی می‌کنند یا تو خوابگاه هستند. همیشه حسرت آن‌ها را می‌خورد