یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۵

روایت اهالی کتاب از میدان امام حسین(ع) یزد؛

مداد صورتی؛ حالا دختر ایرانی، آرزویش را رنگ می‌کند

مداد صورتی

کتابداران کتابخانه‌های عمومی استان یزد، هر شب در تجمعات شبانه، اوقات خوشی را برای کودکان رقم می زنند ...

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه‌های عمومی استان یزد، کتابخانه سیار به همراه جمعی از کتابداران، با حضور در تجمعات مردمی میدان امام حسین(ع) به ترویج کتاب و کتابخوانی می‌پردازد. این حضور، فضایی شورانگیز برای اهالی کودکان فراهم کرده تا بتوانند در سنگر کتابخوانی از انقلاب دفاع کنند. بنا داریم روایت‌هایی ساده و صمیمی از این حضور حماسی را به مرور منتشر کنیم.

بچه‌ها را به سختی روی صندلی نگه داشته بودند. همه منتظر برگه نقاشی، پا روی زمین می‌کوبیدند و بلند بلند سر انتخاب رنگِ مدنظرشان حرف می‌زدند.

جعبه‌ مدادرنگی به میز نرسیده تمام شد. برگه‌ها را بین جمعیت کودکان پخش کردند. بچه‌ها لبخند به لب نقاشی را رنگ می‌زدند. سر میز صورتی، دختر و پسری دعوایشان شد. دختر صورتی را می‌خواست اما پسر لجباز بود و پس نمی‌داد.

کنارش نشستم: «چرا صورتی رو نمی‌دی به این خانوم کوچولو؟» رگه‌های قرمز چشمش تیز شد. «میخواد موشکُ صورتی کنه. مگه موشک صورتی داریم؟» به فکر پسرانه‌اش خندیدم. خب پسر ایرانی باید هم روی موشک فتاح و خیبرشکن غیرتی باشد. «خدا رو چه دیدی آقا پسر، شاید سیدمجید نقطه‌زن یه موشک صورتی بسازه برای دخترا». دستش را مشت کرد. نزدیک بود مداد آبی را خُرد کند.

خیلی قاطع و محکم گفت: «نه‌خیرَم. مگه الکیه موشک صورتی بسازه؟»

به چشمان منتظر دختر نگاه کردم. با بغض گفت: «یا مداد صورتیمُ میدی یا میرم پیش مامانم گریه می‌کنم»

پسرک، کلافه از جایش برخاست و به سوی پدرش دوید. همان لحظه مسئول غرفه یک بسته مدادرنگی دیگر روی میز گذاشت.

گل از گل دختر شکفت و با زرنگی صورتی را برداشت.

حالا دختر ایرانی آرزویش را رنگ می‌کند. اصلا چه می‌شد موشک صورتی داشته باشیم؟ صدای اعلان ایتا بلند شد. کانال را که باز کردم با موشک صورتی روبرو شدم. هدیه‌ی برادران سپاهی به دختر کوچک مبارز! امان از تله‌پاتیِ ایرانی‌ها. و زیباتر از آن، دختر دوستیِ ایرانی‌هاست!