به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی لرستان، سهیلا عسلی؛ کتابدار کتابخانه ی شهید رحیمی سپیددشت، از روزهای کتابداریش در بحران جنگ نوشت.
«من کتابدارِ مسافرم؛ هر بامداد با قطار ساعت پنج بهسوی کتابخانهای میروم که روح مرا به سکوت فرامیخواند. صدای سوت قطار برایم دعوتی به آرامشی عمیق است؛ گویی جسمم در شهرِ زندگی جا میماند و من با بُعدی معنوی وارد شهر کارم میشوم.
با خود میگویم چه کسی این وقت صبح بیدار میشود؟ اما بهمحض حرکت قطار، کتاب را باز میکنم و در خواندن غرق میشوم؛ گاهی همسفرها از دیدن مسافری کتابخوان تعجب میکنند و سرِ صحبت باز میشود، از کتابها میگویم و از کتابخانههای عمومی در شهرهای مختلف.
قطارِ گرگومیش که به ایستگاه روح میرسد، من همچون کاسبی که به دنبال روزیِ حلال است، درِ کتابخانه را با یاد خدا باز میکنم. یک ساعت و نیم زودتر میرسم؛ به گلها و کتابها سلام میدهم و احساس میکنم ۱۹ هزار انسان منتظرند تا با من سخن بگویند: برخی به لبخندم میآورند، برخی به خیال، بعضی حکیمانه، و گاهی سوار بر ماشین زمان. بسته به حال آن روز، با شاعران، فیلسوفان یا قصهپردازان همصحبت میشوم.
اما حالا که جنگ شده و چند روز کتابخانه تعطیل است، دلتنگ بچهها و بزرگسالانم هستم؛ بچههای ابتدایی با چشمهای برقزده، بزرگسالانی که کتابخانه را مأمنی امن میدانند و حرفهایشان را با من قسمت میکنند. دلتنگ آن کودکانیام که قایمموشکبازی میکردند و میگفتند «فقط آمدهایم سلام کنیم».
ما در کتابخانه از هم یاد میگیریم؛ کنجکاوی را از بچهها، شک و شناخت را در کنار هم. گاهی من داور مسابقههایشانم و وقتی بحثی پیش میآید همهچیز را به کتاب ارجاع میدهیم.
امروز دلم میخواهد دوباره با همان شادی و بیاضطرابی قبل از جنگ به کتابخانه برگردند. ما همیشه برایشان از اقتدار ایران گفتهایم و ایمان داریم که این سرزمین شکستناپذیر است.
به امید روزی که هیچ کودکی طعم اضطراب جنگ را نچشد و در آرامش کامل، در آغوش خانواده، کتاب بخواند.»
