چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۰۴

هم‌افزایی شعر و قرآن در بزرگ‌ترین رویداد قرآنی شرق کشور؛

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

همزمان با برگزاری نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد، محفل ادبی «خلوت انس» به همت محفل «رواق ادب» اداره کل کتابخانه‌های عمومی استان خراسان‌رضوی با حضور شاعران آیینی و فعالان فرهنگی در مشهد برگزار می‌شود.

به گزارش روابط عمومی اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان خراسان‌ رضوی، محفل ادبی و شعرخوانی «خلوت انس» در راستای ترویج فرهنگ نورانی قرآن کریم و گسترش فعالیت‌های ادبی با رویکرد دینی، به همت محفل ادبی رواق ادب این اداره و در غرفه اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهدمقدس برگزار شد.

این برنامه با هدف تقویت جریان شعر آیینی، ایجاد بستر تعامل میان شاعران و علاقه‌مندان و بهره‌گیری از ظرفیت نمایشگاه قرآن برای توسعه فعالیت‌های فرهنگی، برنامه‌ریزی شده بود و در آن، جمعی از شاعران برجسته و استعدادهای جوان استان به قرائت اشعار خود با مضامین قرآنی و معارف اهل‌بیت(ع) پرداختند. برگزاری محفل «خلوت انس» جلوه‌ای از پیوند هنر متعهد با معارف وحیانی است و فرصتی ارزشمند برای هم‌نشینی اهل قلم و دوستداران فرهنگ و ادب اسلامی فراهم آورد.

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

حسین نوربخش؛ سرپرست اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان خراسان‌ رضوی در این محفل، با اشاره به فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی کتابخانه‌های استان گفت: کتابخانه‌های عمومی امروز فراتر از نقش سنتی خود عمل می‌کنند و به محافل فرهنگی پویا و جریان‌ساز در استان بدل شده‌اند؛ محافلی که کتاب‌محور همه تعاملات و گفت‌وگوهای اجتماعی است.

وی افزود: اگر می‌گوییم کتابخانه پایگاه اجتماعی است، این گزاره در عمل محقق شده است. شکل‌گیری محافل ادبی، نشست‌های کتاب‌محور و حلقه‌های مطالعاتی ـ حتی خارج از فضای فیزیکی کتابخانه اما با محوریت کتابخانه و اعضای فعال آن ـ مصداق روشن این رویکرد است. این محافل، کتابخانه را به پاتوقی برای کتاب‌خوانی و گفت‌وگوی فرهنگی تبدیل کرده‌اند.

نوربخش با اشاره به حضور فعال اداره کتابخانه‌های عمومی استان در نمایشگاه «عترت و قرآن» خاطرنشان کرد: برگزاری نشست‌ها و برنامه‌های کتاب‌محور در این نمایشگاه، جلوه‌ای روشن از نقش اجتماعی کتابخانه‌ها است و نشان می‌دهد که کتابخانه می‌تواند فراتر از دیوارهای خود، در متن جامعه اثرگذار باشد.

وی در پایان تأکید کرد: محافل ادبی و فرهنگی، سرمایه‌ای گرانبها برای استان هستند؛ ظرفیتی که ضمن تقویت هویت کتابخانه‌ها، نقش پرباری در توسعه فرهنگ مطالعه، ارتقای سرمایه اجتماعی و هم‌افزایی نهادهای فرهنگی ایفا می‌کند و مسیر ما را در تثبیت جایگاه کتابخانه‌های عمومی به عنوان کانون‌های الهام‌بخش ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی روشن‌تر می‌سازد.

در ادامه این محفل شاعران به خوانش شعرهای خود پرداختند:

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

امیرمحمد میری

به نام عشق‌ یعنی آن رفیق مهربان، مادر

که چون خورشید می‌تابد به روح و قلب و جان، مادر

طلوع مهر چون کودک به دامان تو سر دارد

نسیم صبح می‌رقصد به بزم جاودان مادر

از میلاد تو امروز این جهان آیینه‌ سان گشته

خدا لبخند زد بر تو ز عرش بی‌کران مادر

دل ما باغِ نور است از حضور روشنِ رویت

که با یاد تو گلریز است هر روز جهان مادر

بهشت از زیر پای تو شکوفا می شود هر دم

زبان در وصف مهر تو بماند ناتوان مادر

*****************************************************************************************************

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

سیده ثنا حسینی (پایه ششم دبستان)

برگ

با یک خزان افتاد برگی از درخت بید

برگی که همراه خزان با باد می‌رقصید

با رفتن خورشید زیبا، شب شکوفا شد

مهتاب هم بر شبنم گلبرگ می‌تابید

او یک نگاه سرد پاییزی به پایین کرد

یک غنچه در آغوش گل، آرام می‌خوابید

کم کم غمِ در چهره آن برگ، مبهم شد

انگار حس تازه‌ای را در خودش می‌دید

می‌رفت و ناگه خانه‌ای زیبا به چشم‌اش خورد

وقتی که شد نزدیک آن، بر پنجره کوبید

در وا شد و روی زمین افتاد آن دم برگ

ناگه کسی آمد به سویش، برگ می‌لرزید

او در نگاهش زندگی یک ضربه ی پا بود

با هر نگاهش سمت کفش دخترک ترسید

در دست‌های دخترک سوی اتاقی رفت

از دست‌های او به برگ دفتری غلتید

او صفحه صفحه قصه‌های دخترک را خواند

تا آن زمان که لابه‌لای دفترش خوابید!

***************************************************************************************

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

مسافر

سیده کوثر حسینی (رها)

شَبِه و من نشستم رو به قبله، سمت در اما

نیومد قامتت از راه تا آروم بشه قلبم

خیابونا شلوغه، اما نه! تو مرد میدونی...

مگه این اولین باره؟ دیگه پیدات میشه کم کم...

نمیدونم چرا از وقتی که قرآنو بوسیدی

دلم حال عجیبی شد از اون برق توی چشمات

از اون موقع ست انگار توی این دل رخت میشورن!

نبین لبخندمو وقتی که میگفتم خداهمرات...

می دونی جانِ مادر؟ از همون وقته که تو ذهنم

مرور میشه همه روزای خوبی که باهم داشتیم

از اون وقتی که بار اولت گفتی بهم «مامان»!

یا وقتِ بچگیت باهم نهال تو باغچه می کاشتیم...

نمی‌دونم چرا امشب دلم انقدر آشوبه

نمیدونم چرا تسبیح می لرزه توی دستم

ولی من قول دادم یادته؟ یاد منم مونده...

که تو این راهی که رفتی تا آخر پشت تو هستم

یه لحظه خواب مهمون چشام شد، دیدمت مادر!

پر از خون بود روی ماهت‌اما باز میخندیدی

بهم گفتی: «مراقب باش مامان تا وقتی برگردم!»

جلوتر اومدی، پیشونیمو با خنده بوسیدی...

صدام که در نمیومد بپرسم چی شده مادر؟

زبونم قفل بود! دستات از بازو نبود انگار!

تو میگفتی: «حلالم کن که میرم کربلا، باشه؟»

منم تصویر دستات توی چشمام می شدن تکرار

پریدم! خواب بود اما حقیقی بود لبخندت...

با فکرت دونه های پاره ی تسبیحو جمع کردم

تو خواب بوسیده بودی پیشونیمو شاید از اونه

که حالا خوب شده دلشوره ها و بغض و سردردم

صدای در میاد! دوستات رسیدن، تو فرستادی!؟

آخه هیچ وقت نمیذاشتی که من تنها برم جایی

دارم میام مامان! میخوام کنارت پیش تابوتت

برات روضه بخونم، روضه ی عباس، لالایی...

شبیه خوابمی، دستاتو بردن جمعِ کفتارا

بازم لبخندِ رو لبهات همونه، ساده و مظلوم

خیالم راحته امشب تو بی مادر نمی مونی!

هواتو داره خانوم حضرت زهرا(س)، بخواب آروم...

تا روزی که کنارم بودی قلبم قرص بود اما

حالا هم قوّت قلبم شدی، هم اعتبار من!

همین که پرچم ایران پیچیده دور تابوتت

یعنی اینکه شدی بازم دوباره افتخار من...

****************************************************************************

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

محمدرضا خیرآبادی

قطار

ای همه را حریف تو مژده دهد بهار را

بوی گل و نسیم را عشق تو سبزه زار را

کاش که یک شب این دلم به دل نماند حسرتش

که دیده است چشم من آن مه روی یار را

کاسه صبر پر ز غم ای تو کریم و ذوالنعم

کی به قرار آیدم این دل بیقرار را

گر تو به چشم آوری این دل بی نصیب را

خوب نشانه می رود چشم تو این شکار را

دلبر جان فزای من باش، بمان برای من

صحبت رفتنت نگو ترک نکن دیار را

عشقت از این وطن نرفت هرگز از این سخن نرفت

رفتی و یاد من نرفت آن شب اشک و تار را

زنده ام و نمی کنی یک نظری به جان من

موقع مرگ کن نظر خاک من و مزار را

می شنوم سکوت را زمزمه قنوت را

هر شب و روز گوش من سوزش هر قطار را

**************************************************************************************

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

محمدصادق شریعتی‌نژاد

دل خسته و زار می رسیدم

با حال نزار می رسیدم

رگشته و بیدلی که از خویش

تا مرز فرار می رسیدم

ظلمت زده ای که در شبی شوم

از نور به نار می رسیدم

چون پیر عصا زنان به جاده

در گرد و غبار می رسیدم

با اینکه نبود ممکن اما

باید به قرار میرسیدم

بی بهره چنان درخت پاییز

باید به بهار می رسیدم

دنبال سرت شکسته خسته

دلخون که انار ... می رسیدم

دیگر پس از این همه مشقت

باید به عیار می رسیدم

جامانده ام از  همه چه میشد

من هم به قطار می رسیدم

تو رفتی و من به جست و جویت

تا سنگ مزار می رسیدم

ای کاش که زود میرسیدی

آن لحظه که زار می رسیدم

**********************************************************************************

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

حسن ابوالقاسمی

بی شبهه رضا رحمت وافر دارد

صد پنجره نه هزار شاعر دارد

این بغض گره خورده که اینجا جاری است

احساس قشنگی است که زائر دارد

خواهم که پری در آستانت بزنم

تابوسه به پای زائرانت بزنم

میخواهم اگر طلب نمائی آقا

من هم قدمی در آستانت بزنم

اندو دل از هزار دارم باتو

در صحن عتیق کار دارم با تو

در صحن شما شبیه این زائرها

آهو شده ام قرار دارم باتو

این قلب شکسته نابهنگام گرفت

با نام تو بین عاشقان نام گرفت

بگزار بدانند تمام مردم

با نام تو این رباعی آرام گرفت

.......

در کوی تو دل ها همه جان می گیرند

مدح تو به هر شعر و زبان می گیرند

از دورترین نقطه دنیا مردم

در حصن حصین تو امان می گیرند

ببر از این جا به سوگواران

سلام من را به سوی یاران

نفس غبارم بگو چه خوانم

به چشم های همیشه گریان

ببار بغض غریبی ام را

به روی شانه در این بیابان

طراوت سبز درد و داغی

طراوت پاک عشق و ایمان

به خاک بوسی رسیدم از ره

به رسم آهنگ خوب باران

هزار درد و دریغ و آهم

حدیث درد مرا تو درمان

**********************************************************************************

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

سید امیرمحمد هاتفی

سلام ای غریب خراسان رضا جان

پناه غریبان ایران رضا جان

به دار الشفا آمده لا علاجی

که گیرد از این راه درمان رضا جان

تو حصن حصینی تو شرط شروطی

تویی معنی زهد و ایمان رضا جان

تویی عالم آل طاها و یاسین

تویی جان آیات قرآن رضا جان

تو تنها پناه منی یا بن موسی

بزرگی کن و رو مگردان رضا جان

**********************************************************************************

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

سیدمحمدرضا قدمگاهی

کنج عزلت بودم

اوج ذلت بودم

ناگهان پرتوی نور

وسط ظلمت‌ شب

مثل یک آب که بردی تو برای تشنه

کرد حالم را خوب

وسط اینهمه غوغا که دلم دارد و داشت

دل من تنگ دلی تنگ‌تر از من شد و گفت:

به چه علت شده‌ای طعمه‌ی یک طعمه‌تر از خود

که نبوده است انگار

و نخواهد آمد

به دلم میگفتم:

از تو بیزار شدم

خانه‌ی قلبم ریخت

حبس آوار شدم

هرکجایی که به خود گفتم

درمان شده‌ام

درمانده شدم

دردم اینست نمیدانم درد من چیست ...

بعد از آن قصه‌ی تلخ

قصه‌ای پایان یافت

و شد آغاز سیاهی دل تنگ خودم

.رق این حجم سیاهی بودم

ناگهان یک ناجی

به لطیفی پر قو که نوازش بکند صورت را

یا شبیهِ رویا

داد دلگرمی و گفت

"غصه‌ و رنج تحمل نکن و راحت باش"

از زمانش زد و پای من پردرد گذاشت

تا که خالی بکند

بار درد و غم و رنج از سر و دوشِ جانم

چقدَر زیبا بود

یک گل خشک به آبی برسد نرم شود

دل که جای خودش است

عاشق دوستی ام

که نشانده‌است رطوبت به گل سنگ دل تنگ همه

و نرفت از یادم

آن زمانی که به من

وسطِ اوجِ گرفتاریِ قلب و ذهنم

با محبت میگفت

"دوستت‌ می‌دارم"

***********************************************************************************

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

دانیال دانایی

در انتظارِ کمی قند و چای پاییزی!

کلافه ام! وسط این هوای پاییزی!

همان زمان که شدی مهر و بر دلم ماندی...

نوشتمت به کتاب «آشنای پاییزی»

تمام آذر و آبان و مهر را گشتم...

خودت بگو که کجایی... کجای پاییزی!؟

بگو که از غم و غصه، به گِل نشسته دلم

بگو که سرد شده است این صدای پاییزی...

در انتظار بهاری به جنس معشوقه

دوباره اشک دل و های های پاییزی!

************************************************************************************

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

«خلوت انس»؛ ضیافت شعر آیینی در نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن و عترت مشهد

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.
2 + 16 =