به گزارش ادارهکل روابط عمومی و امور بینالملل نهاد کتابخانههای عمومی کشور، «ماه و بلوط» آخرین اثر محسن مؤمنی شریف است که چاپ نخست آن در سال ۱۴۰۲ از سوی انتشارات سوره مهر راهی بازار نشر شده است. نویسنده برای به ثمر رسیدن این کتاب، ۱۵ سال از عمر خود را گذاشته است. رمانی تاریخی با دادههایی که از دل رویدادهای اقلیم کردستان در دامنه زمانی نیمقرن فراهم آمده است.
به بیان محسن کاظمی؛ نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر، «ماه و بلوط» موج میزند از اندیشه ثنویت؛ جدال دوگانههای خیر و شر، حق و باطل، سپیدی و سیاهی، پاکی و پلیدی که مدار آنها انسان است، در گردش شهر و در جدال دوگانههای «ماه و بلوط» به قول حضرت مولانا از دیو و دد ملول میشویم و انسان را آرزو میکنیم. بهعبارتی باید گفت «ماه و بلوط» گوی انساننمایی است که از سویی هبوط و از سوی دیگر عروج انسان را به نمایش میگذارد، در آن هم استیلا و هم استعلا قابل مشاهده است. استیلایی که در پی تصاحب روح، فکر، هویت و شخصیت انسان است، و استعلایی که با درون مستغنی و درکهای حسی و فراحسی رستگاری انسان را میجوید. به تعبیری دیگر باید گفت «ماه و بلوط» اوج و حضیض انسان را در فرایندی داستانی، پیشرویمان تصویر میکند.
این رمان، با رویکرد بومی-منطقهای، به وقایع سیاسی منطقه کردستان میپردازد. «ماه و بلوط» ادای دینی به تاریخ کردستان است که در آن، داستان با آداب و رسوم مردم کردستان گره خورده و به باورهای مردم نزدیک شده است.
محسن مومنی شریف، نویسنده کتاب درباره اثرش میگوید: «زمانی که کتاب دیگرم «راز گل سرخ» که مربوط به شهید صیاد شیرازی است، رونمایی میشد با خودم گفتم این کتاب صاحب دارد. اما برای کتاب «ماه و بلوط» کسانی زحمت کشیدهاند که نام همگی در سایتی که به نام کتاب طراحی شده، آورده شده است. کتاب «ماه و بلوط» اثر کوچکی برای شناسایی کردستان است. مقام معظم رهبری همواره نگاه حقشناسانهای نسبت به کردها دارند. کُردها همواره مرزبانان ایران بودند. شهدایی که کردستان داد، کمتر از اقوام دیگر نیست. وامدار جانهای پاکی هستیم که فدا شدند. خیلی مدیون بچههای تاریخ شفاهی هستیم. انشاءالله خداوند توفیق بدهد که تاریخ شفاهی را بهدرستی بیان کنیم.»
برشی از کتاب ماه و بلوط
«اما برای جلال، آن زن کولی که کسی نبود؛ از وقتی دلش برای دختر چشم و ابرو سیاهی لرزیده بود، دیگر هیچ چشم و ابرو و خط و خالی برایش حلاوت نداشت. بعد از آن، مقیاس و معیار همه زیباییها برای او، ستاره بود؛ با آن چشمهای سیاه عمیق که دو خورشید در آنها میدرخشید و به بیننده زندگی میبخشید. جلال، نه تنها در خیالش، بلکه در خوابهایش هم، او را در هالهای از وقار و متانت میدید… ای عشق، ای عزیزترین میهمان عمر، دیر آمدی به دیدنم، اما خوش آمدی.»
ارسال نظر