دوشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۳۵

سه روایت، سه نگاه، یک داغ مشترک؛  

در سوگ کتاب‌هایی که دیگر تکرار نمی‌شوند

در سوگ کتاب‌هایی که دیگر تکرار نمی‌شوند

کتابداران کتابخانه محمدیه بروجن، از سوختن و خاکسترشدن نسخ خطی، تلاش برای مهار آتش، از دست رفتن منابع ارزشمند و نابودی بخش کودک کتابخانه می‌گویند؛ روایت‌هایی که عمق خسارت فرهنگی این حادثه را آشکار می‌کند.

به گزارش روابط‌عمومی اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان چهارمحال و بختیاری، آتش‌سوزی شامگاه روز ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در کتابخانه محمدیه بروجن، نه‌تنها بخشی از ساختمان، که بخشی از حافظه فرهنگی یک شهر را در خود فرو برد. کتابداران حاضر در صحنه، آن شب را شبی توصیف می‌کنند که «نه برای جان خود»، بلکه برای نجات «جان کتابخانه» تلاش می‌کردند.

یکی از کتابداران روایت می‌کرد: حدود ساعت ۲۰:۳۰ شب تلفن به صدا درآمد؛ تماس کوتاه بود اما سنگین؛ «کتابخانه محمدیه آتش گرفته… کلید را بردار و بیا.» با شنیدن این جمله دلم آشوب شد و با گریه و اضطراب خود را به کتابخانه رساندم؛ هم‌زمان یکی از همکاران ستاد، هم از حادثه باخبر شده و خودش را به محل رسانده بود. وقتی رسیدم، با سرعت در را باز کردیم؛ باید می‌فهمیدیم چه چیزی دارد می‌سوزد. به‌محض بازشدن در، دیدم دود و شعله‌ها از بخش کودک بالا می‌رفت؛ جایی که همیشه صدای خنده بچه‌ها می‌آمد و بوی کاغذ نو و نفس زندگی می‌داد.  

در سوگ کتاب‌هایی که دیگر تکرار نمی‌شوند

کتابدار ادامه داد: دیدن سوختن بخش کودک، انگار دیدن سوختن امید بود. اما همین که دیدم همه کتابخانه درگیر نشده، کمی آب به جانم آمد. همکارم پیش از رسیدن آتش‌نشانی تلاش کرده بود با کپسول آتش‌نشانی شعله‌ها را مهار کند، اما آتش گسترده‌تر از آن بود که با تجهیزات محدود خاموش شود. با وجود شلوغی خیابان‌ها، نیروهای آتش‌نشانی پس از چند دقیقه به محل رسیدند و آتش اولیه مهار شد. اما آرامش کوتاه بود؛ چند دقیقه بعد، از نقطه‌ای دیگر کتابخانه را آتش زدند و شعله‌ها دوباره زبانه کشید؛ این‌بار در بخش‌هایی که حافظه تاریخی کتابخانه بود؛ بخش نسخ خطی، چاپ سنگی، چاپ افست، مجلات قدیمی و منابعی که سال‌ها تاریخ و اندیشه را در خود نگه داشته بود.

 وی ادامه داد: برای یک کتابدار، دیدن سوختن یک کتاب سخت است؛ چه برسد به سوختن یک کتابخانه. ما برای سالم ماندن هر جلد آن کتاب‌ها از جان و دل مایه گذاشته بودیم و حالا می‌دیدم همه آن سال‌ها تلاش دارد جلوی چشمم خاکستر می‌شود؛ اشک امانم نمی‌داد به خاطر غمِ از دست رفتن امانتی که باید سالم به نسل فردا می‌رسید. لقب من کتابدار امین بود و حالا بخشی از امانت نسل آینده داشت می‌سوخت و کاری از من ساخته نبود.

 کتابدار با بغضی سنگین گفت: بخش کتب نفیس نسخ خطی، چاپ سنگی و سربی و بخش کودک کاملا با خاکستر یکی شد و من هنوز با یادآوری آن شب گریه می‌کنم.

در سوگ کتاب‌هایی که دیگر تکرار نمی‌شوند

در ادامه به گفت‌وگو با مسئول کتابخانه نشستیم که از آن شب تلخ چنین گفت: وقتی متولی حسینیه، مجاور کتابخانه تماس گرفت و خبر را به من داد، انگار ظرف آب یخی روی سرم ریختند، داشت حالم بد می‌شد. در چند ثانیه، تمام ارزش و جایگاه کتاب‌های خطی و کم‌یاب و خاطرات شیرین کتابخانه‌ام در ذهنم مرور شد؛ جایی که سال‌ها مأمن جوانان و میراثی ارزشمند و قدیمی برای اهالی شهر بود. شرایط جسمی‌ام طوری نبود که بتوانم خودم را به کتابخانه برسانم. دلم آنجا بود و با آتش کتابخانه داشت می‌سوخت. به محض شنیدن خبر، با رئیس شهرستان تماس گرفتم صدایش می‌لرزید، گریه می‌کرد اما سعی می‌کرد در آن شرایط سخت مرا آرام کند.  

مسئول کتابخانه محمدیه ادامه داد: هفت سال بود که آنجا کار می‌کردم و می‌دیدم این کتابخانه چقدر برای مردم اثرگذار است. انگار نفس شهر بود؛ فضای گرم و صمیمی و بافت سنتی‌اش تعلق خاطر ایجاد می‌کرد.  با خودم گفتم خدا را شکر که از کتاب‌های خطی و نفیس تصویربرداری شده و نسخه دیجیتال کتاب‌ها را خواهیم داشت. خبر رسید که کتابخانه همچنان در حال سوختن است دلم داشت می‌لرزید با توجه به چوبی‌بودن سقف، احتمال ریزش ساختمان وجود داشت و همین نگرانی‌ام را چند برابر می‌کرد. تا عاقبت ساعت ۱ نیمه شب آتش به طور کامل فروکش کرد. اما از دست رفتن نسخ خطی برایم داغ بزرگی بود. آن‌ها حافظه تاریخی شهر بودند، ارزشمند و تکرارنشدنی؛ حیف  و صد حیف که سوختند.

در سوگ کتاب‌هایی که دیگر تکرار نمی‌شوند

یکی دیگر از کتابداران کتابخانه محمدیه که ۹ سال از عمرش را در این مجموعه گذرانده، آتش‌سوزی را لحظه‌ای توصیف می‌کند که گویی بخشی از جانش در دود و شعله‌ها فرو رفت و سوخت.

وی ادامه داد: سال‌ها در این کتابخانه خدمت کردم. بسیاری از کتاب‌ها را خودم آماده کرده بودم؛ هر جلدش برایم مثل نهالی بود که با عشق کاشته بودم. وقتی با صحنه آتش‌سوزی روبه‌رو شدم، بی‌اختیار شعر نیما در ذهنم زنده شد:  

«نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کِشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند» و آرام با خودم تکرار کردم «ای دریغا که چنین می‌سوزد.»

برای من، دیدن سوختن کتابخانه فقط دیدن سوختن کاغذ نبود؛ انگار می‌دیدم سال‌ها تلاش، خاطره و مهر دارد آرام‌آرام در آتش می‌سوزد.

او با لحنی آرام و اندوهگین ادامه داد: برای من، کتابخانه محمدیه فقط یک ساختمان نبود؛ بخشی از زندگی‌ام بود. دیدنش در آن حال، مثل دیدن رنج یک دوست قدیمی بود، دوستی که سال‌ها با او نفس کشیده بودم.

در سوگ کتاب‌هایی که دیگر تکرار نمی‌شوند

گفتنی است، کتابخانه محمدیه بروجن در سال ۱۳۴۹ شمسی به همت سیدمحمد حسینی متقی نجفی، یکی از نوادگان آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی، در شهر بروجن افتتاح شد. به واسطه ارتباط ایشان با نجف اشرف و حوزه‌های علمیه معتبر کشور، بسیاری از متون دینی به زبان‌های عربی و فارسی که امروزه چاپ جدیدی از آنها وجود ندارد، در این کتابخانه گردآوری شد. از سوی دیگر، مردم به واسطه جنبه معنوی این کتابخانه و بانی آن، بسیاری از کتاب‌ها و کتابخانه‌های شخصی خود را وقف آن کردند. در این کتابخانه، نسخه‌های خطی و چاپ سنگی و همینطور چاپ‌های قدیمی و گراوری وجود داشت که از ویژگی‌های ممتاز این کتابخانه به شمار می‌رفت. همچنین، کتاب‌های معتبر چاپ کشورهایی نظیر لبنان(بیروت)، مصر(قاهره)، عراق(بغداد، نجف) در این کتابخانه وجود داشت. همینطور، مجموعه کتاب‌های مهم و معتبر اهل‌سنت (برای مثال صحاح سته) نیز در این کتابخانه به چشم می‌خورد. از دیگر منابع مهم این کتابخانه، فرهنگ‌های معتبر فارسی و عربی بود که در نوع خود کم‌نظیر بودند. در این کتابخانه آرشیو برخی از نشریات قدیمی معتبر وجود داشت که به صورت صحافی شده در مجلدهای جداگانه در دسترس علاقمندان این حوزه قرار می‌گرفت. آرشیو نشریات و مجلات قدیمی معتبری چون مکتب اسلام، روزنامه اطلاعات از سال ۱۳۰۴ به بعد، مجله ادبی سخن و یغما و... و. و بسیاری منابع ارزشمند دیگر. با توجه به این منابع غنی با پیگیری‌های مستمر در نهایت حق انتفاع این کتابخانه در سال ۱۳۹۳ به نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور واگذار شد.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.
7 + 2 =