به گزارش روابطعمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی استان خراسانرضوی، محفل ادبی و شعرخوانی «جان پدر» با حضور شاعران، ادیبان و کنشگران حوزه شعر و ادب استان، به همت محفل ادبی رواق ادب ادارهکل کتابخانههای عمومی خراسان رضوی، در کتابخانه مرکزی امام خمینی(قدسسره) مشهد برگزار شد.

عباداله عبادی؛ سرپرست معاونت امور کتابخانهها و همکاریهای ادارهکل کتابخانههای عمومی استان خراسان رضوی، در سخنانی ضمن ابراز خیرمقدم و قدردانی از تلاشهای ارزشمند فعالان محافل ادبی کتابخانههای عمومی، بر نقش مؤثر و راهبردی این محافل در تقویت و پویایی زیستبوم فرهنگی استان تأکید کرد.
وی گفت: کتابخانههای عمومی بهعنوان کانونهای دانایی، اندیشه و فرهنگ عمومی، بستری مناسب برای پرورش استعدادهای ادبی نسل جوان فراهم میکنند و توسعه فعالیتهای محافل ادبی در این مراکز میتواند زمینهساز تعالی فرهنگی و شکلگیری جامعهای آگاهتر و بالندهتر باشد.
عبادی با بیان اینکه خراسانرضوی همواره از خاستگاههای برجسته ادب و فرهنگ ایرانزمین بهشمار میرود، افزود: غنای تاریخی و عمق فرهنگی این خطه، حاصل قرنها تلاش اندیشمندان، شاعران و فرهیختگان است که این میراث ارزشمند تا امروز صیانت و پاسداشت شده است.
سرپرست معاونت امور کتابخانهها و همکاریها در ادامه خاطرنشان کرد: هویت فرهنگی خراسان ریشه در ادب، هنر و خردورزی دارد و امید است با تعامل، همافزایی و بهرهگیری از ظرفیت نهادهای فرهنگی و دستگاههای اجرایی، گامهای مؤثری در راستای ارتقای سطح فعالیتهای ادبی و افزایش غنای فرهنگی استان برداشته شود.
در این محفل شعرخوانی، هر یک از شاعران به خوانش اشعار خود پرداختند.

علی رجبی
ای شاه مردان خدا، یعسوب دین یا مرتضی
دردم دوا کن یا علی، حق نبی مصطفی
مولای درویشان تویی، غمخوار دل ریشان تویی
هر درد را درمان تویی، بر خلق عالم مقتدا
من رهرو کوی توام، مست دو ابروی توام
دیوانهای در راه عشق، سرگشتهای از خود رها
مولا پریشانم مکن، مهجور و نالانم مکن
رحمی نما بر حال من، از در مرانم چون گدا
چشم من و احسان تو، درد من و درمان تو
دست من و دامان تو، تا باشدم حاجت روا
اندر خیالم جا گرفت، وز نام تو مأوا گرفت
تا رونق فردا گرفت، از لطف تو این بینوا
غمگین نباشم من دمی، چون درد را تو مرهمی
زلف رها در دست باد، حال پریشان را دوا
ای نام زیبایت علی، هم مرشدی ما را ولی
در این مسیر زندگی، هستی تو ما را رهنما
******************************************

زهرا عراقی
یا امیر المومنین
ریسه، پرچم، رنگ، نور
شهر ما زیبا شده
غنچه های خنده باز
روی لبها وا شده
روی پرچم نام اوست
او که نامش حیدر است
مرد قرآن، مرد دین
یاور پیغمبر است
مثل یک بابای خوب
بوده مردی مهربان
مهربان با هر یتیم
با همه، پیر و جوان
روز میلادش شده
جشن و شادی را ببین!
ذکر لبهای همه است
یا امیرالمومنین(ع)
کاش بودی
یک هفته دارد میشود
بابای من رفته سفر
وقتی که دلتنگش شوم
میگیرم از حالش خبر
با گوشی مامانیام
من میفرستم یک پیام
آنوقت میگویم به او:
بابای خوب من سلام
ای کاش بودی پیش ما
جای تو اینجا خالی است
امسال در روز پدر
جای تو بابا خالی است
******************************************

غلامرضا غلامپور دهسرخی
غزل: مهر ولایت
توتیای دیدﺓ من خاک پایت یاعلی (ع)
خلوت دل¬های مشتاقان سرایت یاعلی (ع)
تا که مدحتگر تو را پروردگار عالم است
شعر من حرفی ندارد در ثنایت یاعلی (ع)
هر که باشد جرعهنوش جام عشقت، تا ابد
بیخود از خویش است و در بند وفایت یاعلی (ع)
از همان روزی که چشم من به عالم باز شد
عشق همّت کرد و دل شد مبتلایت یاعلی (ع)
چون کبوترهای عاشق دل در اوج آسمان
میزند پر عاشقانه در هوایت یاعلی (ع)
دوست دارم تا خدا یاری کند مهمان شوم
لحظهای در کنج ایوان طلایت یاعلی (ع)
میکشم من انتقام از غم، اگر دستم رسد
بر ضریح و تربتِ دارالشّفایت یاعلی (ع)
از نجف بر قلب عالم نور افشانی کند
پرتو گلدستههای باصفایت یاعلی (ع)
در طواف کعبه و در مروه و سعی و صفا
بوسه دارد جای¬جای ردّ پایت یاعلی (ع)
در غدیر خم به فرمان خداوند کریم
خاتم پیغمبران گوید ثنایت یاعلی (ع)
با طنین آیۀ «اَلیَوم اّکمَلتُ لَکُم»
شد منوّر عالم از نور ولایت یاعلی (ع)
بعد پیغمبر (ص) صبوری کردهای ای یار حق؛
ای بنازم بر تجلّای وفایت یاعلی (ع)
در دل شب¬های تار و خلوت راز و نیاز
چاه همدم میشود با نالههایت یاعلی (ع)
مسجد کوفه شهادت میدهد صبر تو را
کاش در این غم بمیرم من برایت یاعلی (ع)
اوّلین مظلومِ عالم، ا
****************************************

فاطمه شجاع/ شهرستان مه ولات
دائما در سینه دردی آشنا داری پدر
با ترکها روی دستت ماجرا داری پدر
هر شب و هر روزِ خود را میگذاری پای من
خوب میدانم که قلبی باصفا داری پدر
با تمام خستگیها پشت من هستی مدام
تو هوایم را چه بیچون و چرا داری پدر
هر زمان از عمق جان، من را نصیحت میکنی
مطمئنم حرفی از جنس طلا داری پدر
قهرمان داستان زندگی من تویی
من یقین دارم که در هر قلب، جاداری پدر
************************************************

صدیقه فرخنده آوا
پدر
بهشتی زیر پای ات نیست
میدانم.
من از مالیدن دستان پُر زخم ات،
نوای عشق نوشیدم.
غزلها بین زخم دستهایت
در عبادت بود.
گلِ سرخِ بهشتات را
نثار خندهی لبهای من کردی.
خراشِ دستِ تو، بابا،
مرا شعر و غزل آموخت.
دلم در گوشهی چشم تو پنهان بود؛
گلِ جان ام به اشک ات آبیاری شد.
برایم مکّه بود
آغوشِ پُر مهرت؛
نمازم بازوانت بود.
چقدر تنگ است دلم، بابا،
برای چشم کم سویت. به میز زندگی، امشب
گلِ جان را، وجودِ شمعوارم را
و شعرِ قند و شیرینی
مهیا کردهام اینجا.
پدر، روزت مبارک باد
گلوی شعر من خشک است
بزن بارانِ جانافزا.
سرودِ پینههای دستِ تو زیباست؛
به پشتی، بویِ صبرت مانده پابرجا.
به فرشِ زندگانی، جای پای
زحمت و رنج تو افتاده.
به جامِ دل،
شرابِ یادِ تو باشد
بنوشم ناخوش و تنها.
نگاهِ گیسوانم منتظر بر راه،
تا آید نوازشهای دستانت.
خزانِ چهرهات را میپرستم من.
پدر، نامت به جانم میکند غوغا.
کجایی تو؟ کجایی تو
پدر جان، در کجایی تو
کجایی، شمس مولانا…


ارسال نظر