به گزارش روابط عمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی استان خراسان شمالی، عصر شعر «این مرد پایان ندارد» به همت محفل ادبی سخن این ادارهکل و کتابخانه مرکزی آیتالله مهماننواز بجنورد، دوشنبه پانزدهم دیماه، در محل سالن جلسات این کتابخانه با حضور جمعی از شاعران و دوستداران ادبیات مقاومت برگزار شد.
در این آیین فرهنگی که با حضور شاعران بومی و علاقهمندان شعر و ادبیات مقاومت برگزار شد، ابتدا رسول فخرقاسمی، دبیر محافل ادبی استان خراسان شمالی، درباره جایگاه ادبیات مقاومت سخن گفت. او با اشاره به نقش شعر در فرهنگسازی جامعه گفت: ادبیات مقاومت را میتوان یکی از مهمترین ابزارهای فرهنگی دانست؛ تربیت هر شاعر و فعال ادبی در این عرصه درواقع تربیت سربازی در محور مقاومت است.
در ادامه، شاعران برجستهای همچون محمدرضا قدیمی، مریم ابراهیمی، علیاکبر مهنانی، جواد صارمی، غلامعلی محمدی و رسول فخرقاسمی به قرائت اشعاری با مضامین مقاومت، ایثار و پاسداشت مقام والای شهید حاج قاسم سلیمانی پرداختند.
از جمله اشعار قرائتشده میتوان به سروده تأثیرگذار رسول فخرقاسمی اشاره کرد که با محوریت عشق و دلدادگی به سردار شهید سلیمانی و یادآوری جایگاه والای او در دلها، مورد استقبال حاضران قرار گرفت.
این محفل ادبی با استقبال خوب شرکتکنندگان همراه شد و در پایان حاضران یاد و خاطره سردار شهید حاج قاسم سلیمانی را با قرائت اشعار و دعا برای استمرار راه مقاومت گرامی داشتند.
متن شعر رسول فخرقاسمی به شرح زیر است:
در دلم بود که من زائر عشقش باشم
مثل یک کودک ده ساله دمشقش باشم
تل زینب بروم وقت سحر زار زنم
بانگ از زلزله قاسم سردار زنم
آنکه داعش ز بن و ریشه فرو ریخته بود
مثل یک رشته که از بند نخ آویخته بود
قدرت شیر خدا قاسم حیدر نامش
ذولفقار دو لب و سینه ی دشمن کامش
دیو را در قدح شعله ی خون می آورد
آتشی سخت که بر خصم زبون می آورد
تیر آرش ز کمانش به ثریا می رفت
آسمان جای خودش تا کف دریا رفت
نیل بر زمزم او تشنه و با جام آمد
دجله ازچشمه ی اشکش به شب آرام آمد
مرز پرواز تو ایران و عراق و شامست
آتش خشم تو بر خیمه ی خون آشامست
هر کجای حرم پاک اگر دشمن بود
به کمین رستم دستان بر اهریمن بود
نگذارد ز حرم چشمه ی پرخون جوشد
دختر فاطمه را چادر گلگون پوشد
نگذارد که علی بر دل خود غم آرد
روی پیشانی نورانی خود خم آرد
نگذارد که ولی گاه پریشان گردد
پرده در هیمنه ی قبله ی ایشان گردد
دشتها سبز شد از گلشن کرمانی ها
یادگاری شده در قاب سلیمانی ها
آسمان حرم حضرت زینب آبی
کربلا و نجف از ماه شده مهتابی
زندگی با علم سبز تو در جان آمد
جریان در رگ این چشمه ی دوران آمد
نغمه صبح به آواز پرستو ها شد
پنجره پنجره تا سمت افق ها وا شد
عاقبت وقت سحر بود که او بال کشید
بال تا نقطه ی آیینه ی آمال کشید
رفت تا عرش برین نزد شهیدان باشد
آنچه می خواست زدرگاه خدا آن باشد
گرچه در عرش برین جایگهت نورانیست
لیک با رفتنت ایران همه جا طوفانیست
آخر این خشم به تقدیر و دعا خواهد شد
انتقام پسر شیر خدا خواهد شد
عاقبت امر ولی آید چون نیل شویم
شرق تا غرب جهان همچو ابابیل شویم
بارش آتش و موشک به شبی پا گیرد
انتقامی به اندازه ی دریا گیرد



ارسال نظر