به گزارش روابطعمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی استان خراسان رضوی، محفل ادبی «هم مکتب» به مناسبت ۱۳ دیماه، روز جهانی مقاومت و بزرگداشت ششمین سالگرد شهادت سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، به همت محفل ادبی رواق ادب ادارهکل کتابخانههای عمومی خراسان رضوی، در کتابخانه مرکزی امام خمینی(ره) مشهد برگزار شد.

در ابتدای جلسه حسین نوربخش، سرپرست ادارهکل کتابخانههای عمومی استان خراسان رضوی، در محفل ادبی «هممکتب» ضمن خیرمقدم به حاضران و گرامیدداشت سالگرد شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی، بر ضرورت تبیین و مکتوبسازی مفاهیم فرهنگی و حماسی در تاریخ معاصر تأکید کرد.
وی با اشاره به جایگاه نمادهای اثرگذار در جهان اسلام و جمهوری اسلامی ایران گفت: امام حسین(ع) بهعنوان نماد مظلومیت و آزادگی و پیامبر اکرم(ص) بهعنوان مظهر اسلام ناب، از جمله شاخصهای هویتی هستند که تبیین صحیح آنها نقش مهمی در افزایش آگاهی عمومی ایفا میکند. به گفته وی، اگر امروز جامعه نسبت به این مفاهیم شناخت دارد، این امر حاصل ثبت، تدوین و انتقال تاریخی رویدادها و اندیشههاست.
سرپرست ادارهکل کتابخانههای عمومی استان خراسان رضوی با تأکید بر اهمیت پرداختن به موضوعات معاصر افزود: مکتوبسازی وقایع و معرفی شخصیتهایی همچون شهیدحاج قاسم سلیمانی و سردار امیرعلی حاجی زاده تبیین رخدادهایی نظیر جنگ دوازدهروزه، از طریق برگزاری محافل ادبی، نشستهای فرهنگی و برنامههای معرفی کتاب، امکان انتقال دقیق و ماندگار این مفاهیم به جامعه را فراهم میسازد.
نوربخش با اشاره به اجرای محفل ادبی «هممکتب» در سطح کشور تصریح کرد: این محفل فرهنگی در حال حاضر در بیش از ۴ هزار کتابخانه عمومی کشور برگزار میشود و نقش مؤثری در تقویت شاخصهای فرهنگی و ترویج فرهنگ ایثار، مقاومت و هویت ملی ایفا میکند.
وی در پایان ابراز امیدواری کرد: تداوم برگزاری اینگونه برنامههای فرهنگی و پرداختن هدفمند به زندگی، اندیشه و آثار شخصیتهای برجسته انقلاب اسلامی، زمینهساز ارتقای سطح آگاهی نسلهای آینده و صیانت از سرمایههای فرهنگی و معنوی کشور باشد.

در ادامه مجتبی ابوالقاسمی، شاعر و دبیر محفل رواق ادب ادارهکل کتابخانههای عمومی استان خراسان رضوی، با تأکید بر نقش محافل ادبی کتابخانههای عمومی گفت: محفل «رواق ادب» با زبان شعر میتواند مکتب و سیره شهید حاج قاسم سلیمانی را برای نسل امروز تبیین کند.
وی شعر مقاومت را ابزاری مؤثر در زنده نگهداشتن یاد و آرمانهای شهدا دانست و بر تأثیرگذاری اشعار شاعران این محفل در ترویج فرهنگ ایثار و اخلاص تأکید کرد.
در این محفل شعرخوانی، هر یک از شاعران به خوانش اشعار خود پرداختند:

مرضیه موفق شورچه
به:سردار دلها
هر لحظه گر مرور شود اتفاق نور
مردانگی دوباره بگیرد سراغ نور
در زمهریر سرد زمستان اعتقاد
گرم است از شکوه ولایت اجاق نور
ای شیعه معاصر دلداده ی علی
شرط شهادت است رسیدن به باغ نور
تو آدم الوجودی و روحت فرشته است
لنگ است پای فلسفه در افتراق نور
بی ماه مهربانی تو تار می شود
چشم ستاره های زمین در محاق نور
مولا گرفته است به دامن سر تورا
پر میشود مزار تو از چلچراغ نور
ما ملت امام حسین و شهادتیم
دست خداست بر سر پر طمطراق نور
اینک ردای سرخ شهادت مبارکت
ای مرد آبدیده میدان! چراغ نور

محمدحسین رحیمی
دست و سر و پا هیچ و گردن هیچ و پیکر هیچ
جان در کف جانان و دل در پای دلبر هیچ
پرواز او از خاطرش بیرون نخواهد رفت
حتی اگر بالی نماند از کبوتر هیچ
آئینه ی قاسم اگر تقسیم شد بر صد
صد ضربهی دشمن به ایران ضرب شد در هیچ
با مرگ در خط مقدم هم قدم بودی
جز مرگ تدریجی ندیدی پشت سنگر هیچ
انند یاران با شهادت زندگی کردی
از این ندیدی در تمام عمر بهتر هیچ
ماندی میان گرگ ها ای یوسف ثانی
جز چاه کندن برنیاید از برادر هیچ
یار علی بودی علی یار و مرادت شد
ای مالک دلها، نداری کم از اَشتر هیچ
از مالک اشتر اگر خالی شود میدان
پشت علی می ماند آیا غیر خنجر هیچ؟
با عشق مولا دست دادی، پس نمیگیرد
غیر از ولایت دستمان را روز محشر هیچ
سردار دلها در اُحد گیرم که بی سر شد
باقی نماند سرکشی در جنگ خیبر هیچ
با فوت می خواهد کند خاموش نورش را
وقتی نداند دشمن از ایمان و باور هیچ
در چشم دشمن ما اگر تهدید میآییم
در چشم ما دشمن شود صدها برابر هیچ
با هر حریفی حرف دارد پشت میز اما
هرگز ندارد حرف در میدان باور هیچ
ما نسل قاسم با غرور امروز میگوییم:
جمهوری اسلامی ایران و دیگر هیچ
شهید سلیمانی
یک مرد دگر آمد
از سلسلهی مردان
پا تا به سرش دل بود
سر تا به قدم چون جان
دیدیم طلوعش را
از پنجرهی اشراق
شد جلوه گر ایمانش
در آینهی عرفان
وقتی که ملک او را
با خود به زمین آورد
تجرید، تجلی یافت
در کالبد انسان
مردی که شود معنا
مردانگی از نامش
پرنورتر از خورشید
توفنده تر از طوفان
سرسخت تر از صخره
مواجتر از دریا
غرّنده تر از رعد و
پاکیزهتر از باران
در آن شب ظلمانی
خورشیدِ ظفر میخواست
مانند سلیمانی
یک مرد در این میدان
چون مالک اشتر، بود
دستش علم اسلام
در دست دگر هم داشت
تیغ دو دم ایمان
آن لحظه که بر رویش
میبست خضاب از خون
از یمن عروجش بود
در عرش حنا بندان
سرباز ولایت بود
دلتنگ شهادت بود
دستش به زمین افتاد
تا دست زمین افتاد
شد پر زدنش آسان
آری شود این گونه
حق میخرد انسان را
انسانیت خود را
نفروشد اگر ارزان
دیوان همه میبینند
صد قاسم دیگر را
امروز فقط کافیست
فرمانده دهد فرمان

فاطمه عباسنژاد
شیر مردان دلیرید و عیاری دارید
که در اندیشه یل کهنه سواری دارید
عاشقانید که در معرکه آتش و خون
جای جای تنتان نقش و نگاری دارید
کوه دردید و غیورانه چو میثم یک عمر
بر سر شانه خود چوبه داری دارید
جا ندارد شب تشویش در اندیشه تان
تا که پیشینه خورشید تباری دارید
گر چه تقدیر شما صبر و سکوت است ولی
با امام و شهدا قول و قراری دارید
ور در مکتب ایمان شما تابنده است
کهکشانید و در آفاق مداری دارید

سروده فخرالدین عطایی (شهرستان گناباد)
از سلیمانی سخن گویم و جنگ داعشان
از رشادت های آن سردار با نام و نشان
این زمان ناگه دل من یاد آن سردار کرد
لعن آمریکائیان و داعش خونخوار کرد
جانفشانی و فداکاری سردار وطن
دشمنان از شرق تا غرب مانده انگشت در دهن
از رشادت های آن سردار و رزم
بی شمار دشمن خونخوار بهر او هزاران در هزار
داعش خونخوار کارش حمله بود و قتل عام
زین مصیبت خواب خوش شد بر سلیمانی حرام
دیدن این قتل عام از بهر او آسان نبود
غیرت و مردانگی او ز کس پنهان نبود
در دفاع از بیگناهان وارد پیکار شد
حمله جانانه ی او کار دشمن زار شد
از فداکاری و رزم بی امان مرد جنگ
با نبرد او به شیطان بزرگ شد عرصه تنگ
ترس آمریکا از آن سردار جنگ بسیار بود
فتح و پیروزی شیطان بزرگ دشوار بود
مرد جنگاز خود گذشته در جهان آوازه داشت
دشمن خونخوار او، بسیار بی اندازه داشت
لحظه ای در زندگی خواب خوش و راحت نداشت
از هجوم دشمن خونخوار او غفلت نداشت
روز و شب با دشمنان آماده پیکار بود
خون دل در جبهه ی جنگ بهر او بسیار بود
وصف سردار بزرگ یک امر سهل و ساده نیست
داستانی ساختگی و پیش پا افتاده نیست
از ابومهدی مهندس گویم و افکار او
از فداکاری برای دین و آن پیکار او
در دفاع از دین اسلام او مشقت ها کشید
از جفای بعثیان او روز خوش بر خود ندید
شد ز بعثی های بی دین ظلم بر او بیشمار
او فراری شد سوی ایران به دور از انتظار
او به ایران آمد و آماده شد از بهر جنگ
آشنا شد با سلیمانی در میدان جنگ
با سلیمانی ابومهدی مهندس یار شد
کار آمریکائیان فتنه گر دشوار شد
گر که داعش خورد شکست کار دو تن سردار بود
داعشان گشتند فراری کارشان دشوار بود
داعشان در فکر قتل این دو سردار رشید
با تمام نقشه ها بودند همیشه ناامید
دشمنان چون گرگ بهر قتل آنها در کمین
تا بریزند خون پاک این دو تن را برزمین
از هوا شد حمله بهر قتل مردان وطن
سوخته دل گریان شدند از این مصیبت مرد و زن
این دو تن چون خارج از سنگر شدند
از جفای دشمنان مانند گل پرپر شدند
همچو گل پرپر شدند رفت خون آن ها بر زمین
رفتند از این خاکدان آنها سوی خلد برین
بار الها ای خداوند زمین و آسمان
کشور ما را حفاظت کن ز شر دشمنان
این همه گفتی عطایی بس کن و دیگر مگو
بهتر است که لب فرویندی تو از این گفتگو
لطف یزدان و دعای پیر و برنا مرد و زن
شاد گردد روح سرداران خوشنام وطن

احمد باغیشنی (شهرستان نیشابور)
امروز هم در غزه و لبنان
هر جا حدیث استقامت هست
رزمندگان تا ابد پیروز
طوفانی از جنس شهامت هست
عمری به دنبال شهادت جستجو کردیم
گاهی یمن یا سوریه، در مرز لبنانیم
در کوچه ها نامردمی کردند با مادر
ما مادری هستیم و پای کار میمانیم
ما اغتشاش و بی حیایی بر نمی تابیم
یاسین دگر در گوش این کر ها نمیخوانیم
کافی ست آقا لب بجنباند، که ما سیل ایم
امروز اگر آرام همچون ابر و بارانیم
طوفان الاقصی نماد مردم بیدار
طوفان الاقصی برای زندگی کردن
این خیزش خون شهیدان است
آماده شو دنیا، برای زندگی کردن
بی تو هرچند گرفتار غمی جانکاهم
آتش انداخته در خرمن عمرم، آهم
اشهدی خواندی و مشغول سلامی در خون
من ولی گرم وضو و مد بسم اللهم
ای عزیز همه انگار فراموشت شد
حّق همصحبتی من که درون چاهم
قبل خورشید شدن یک سر و یک تن بودیم
روزگار خوش پرپر شده را می خواهم
ای سبکبار سفر کرده و خوشبختی محض
زیر بارم من از اقبال کم و کوتاهم
از راه و نام حاج قاسم در هراس اند
ای مرد از یاد تو دائم در هراس اند
این قوم کودک کش و ظالم در هراس اند
در راه تو غلطیده در خون زائرانت
باید بگویند از تو خیل شاعرانت
از زائرانت، دشمنانت ترس دارند
ققنوسی و از دودمانت ترس دارند
زاغ و کلاغ از آسمانت ترس دارند
ای روح جاری در دل هر رودخانه
الگوی تو زهراست، ای داغ شبانه
غزه ندارد فرق با گلزار کرمان
کرمان ندارد فرق با بیروتِ لبنان
حتی عراق و سوریه با خاک ایران
ای سامری ترسیدی از راه امیران؟
ما را مقاوم تر کُن و خود را بمیران
میزان راه حق، فلسطین آفریدند
ما را برای مرگ خونین آفریدند
خون شهیدان را چه رنگین آفریدند
ما را مجاهد های راه او بدانید
ما مینویسیم و سلیمانی بخوانید
روزها رفت و روزگار گذشت
عمرها در فراق یار گذشت
از تمام موانع هر قرن
شیعه در اوج افتخار گذشت
عمر ما مثل آه کوتاه است
آه، عمرم در انتظار گذشت
ما به دنبال نور خورشیدیم
ابرها رفت و آن غبار گذشت
پسر عسگری تمنّایت
خون شد و بر دل انار گذشت
پرس و جو میکند تورا غنچه
از کجا؟ از کجا؟ بهار گذشت؟
موسم جمعه های خوش عهدی ست
گوش ها تشنه ی اناالمهدی ست
غزه شد قتلگاه هر خنده
خون، روان از دو چشم بیننده
قتل انسان به دست حیوان است
الامان از وحوش درّنده
جای قاسم هنوز هم خالی ست
مرد میدان، خروش توفنده
آخرین روزهای صهیون است
اولین روزهای آینده
همه عالم در انتظار شماست
شد جهانی سلام فرمانده
وقت تعجیل در فرج شده است
دولت ظلم نیست پاینده
غزل ۲
موسم جمعه های خوش عهدی ست
گوش ها تشنه ی اناالمهدی ست
سنگها آیه ابابیل است
پاسخ ما دوباره سجیل است
مرگ با عزت است چاره کار
سازمان ملل که تعطیل است
قبله ی اول مسلمانان
در حصار فرات تا نیل است
بغض قدسیم و مسجد الاقصی
جبهه حق زمان تشکیل است
عمر دجال رو به پایان است
حال دنیا دچار تبدیل است
عطر و بوی ظهور میآید
روزها، روزهای تعجیل است
موسم جمعههای خوش عهدی ست
گوشها تشنه ی انا المهدی ست
ای آیه و آئینه ی مولای امیران
ای پشت و پناه اسداللهی شیران
ای دست نحیفت شده جانباز ولایت
پیش تو سر افکنده شده فوج دلیران
ای مادر آب و تشنه کامان زمان
جان داده ی فرزند تو گرمای کویران
با یاد تو آسان شده هر سلسله و بند
بر دست و سر و پای نجیبان و اسیران
زهرا شدنت باعث خلق است جهان را
ای منتقم خون تو ما مردم ایران
از آتش مهر تو به ما داغ نهادند
در آتش این مهر بگریان و بگیران
ای معنی بی واسطه ی فضل الهی
ما را تو بگیر از غم و در عشق بمیران
روزها رفت و روزگار گذشت
عمرها در فراق یار گذشت
از تمام موانع هر قرن
شیعه در اوج افتخار گذشت
عمر ما مثل آه کوتاه است
آه، عمرم در انتظار گذشت
ما به دنبال نور خورشیدیم
ابرها رفت و آن غبار گذشت
پسر عسگری تمنّایت
خون شد و بر دل انار گذشت
پرس و جو میکند تورا غنچه
از کجا؟ از کجا؟ بهار گذشت؟
موسم جمعه های خوش عهدی ست
گوش ها تشنه ی اناالمهدی ست
غزه شد قتلگاه هر خنده
خون، روان از دو چشم بیننده
قتل انسان به دست حیوان است
الامان از وحوش درّنده
آخرین روزهای صهیون است
اولین روزهای آینده
همه عالم در انتظار شماست
و جوانان تمام رزمنده
وقت تعجیل در فرج شده است
دولت ظلم نیست پاینده
موسم جمعه های خوش عهدی ست
گوش ها تشنه ی اناالمهدی ست

راضیه رجایی
سر ما تا به سر دار بلند است
بختمان چون نظر یار بلند است
ترسی از قامت کوتاه ستم نیست
همت سبز سپیدار بلند است
هرچه در معرکه جان میطلبد عشق
دست این طایفه هربار بلند است
میرسانیم به او بیرقمان را
همچنان دست علمدار بلند است
پر شد از خشم دل تنگ قلندر را
که شب چشمهی بیدار بلند است
تاخت آنگونه و اینگونه که افتاد
تا قیامت سر سردار بلند است...

منیژه رضوان
پیش از تمام ما به قیامت رسیده بود
او از مسیر دل سر ِ ساعت رسیده بود
زنبورهای تفرقه در باغ پیکرش
نیش زبانشان به جراحت رسیده بود
در خانه؟ نه! به وسعت مسجد قیام بست
از انزوای خود به جماعت رسیده بود
جسمش اگرچه روی زمین تکه تکه شد
روحش در آسمان به سلامت رسیده بود
تنها نه اینکه او به بهشت خدا رسید
حتی بهشت هم به سعادت رسیده بود
ما روی اسب نیت خود لنگ مانده ایم
پای بریده او به زیارت رسیده بود
ما پشت میز، او سپر سیبهای سرخ
ما به مقام و او به شهادت رسیده بود
در حاشیه برگزاری این مراسم، تمثال شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی توسط حلیمه پیری، بهصورت زنده نقاشی شد. اجرای این برنامه هنری، با هدف تبیین ابعاد شخصیتی و فکری آن شهید والامقام، مورد توجه حاضران قرار گرفت و به غنای فرهنگی مراسم افزود.





ارسال نظر