دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۶:۱۸

سفر دورودراز کتابخانه‌ای با ماشین زمان؛

کتابخانه‌های سال ۱۴۴۴ از نگاه بچه‌ها چگونه است؟

کتابخانه‌های سال 1444 از نگاه بچه‌ها

کتاب هدهد سفید در جلد اول خود، با طرح موضوع «نگاه بچه‌ها نسبت به تغییرات پیش روی کتابخانه در حدود ۴۰ سال آینده»، نظرات برخی از کودکان مخاطب کتابخانه‌های عمومی را در این باره منتشر کرده است.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور؛ کتاب هدهد سفید در جلد اول خود، با طرح موضوع «نگاه بچه‌ها نسبت به تغییرات پیش روی کتابخانه در حدود ۴۰ سال آینده»، نظرات برخی از کودکان مخاطب کتابخانه‌های عمومی را در این باره منتشر کرده است که در ادامه می خوانید.

ما که حسابی روی کتابخانههای محبوب دوران بچگیمان تعصب داریم. توی سالهایی که نه تلویزیون کارتون درست و حسابی نشان میداد تا چند ساعتی بنشینیم پایش و دلی از عزا دربیاوریم، نه از کامپیوتر و موبایل و این بازیهای جدید خبری بود، پناه میبردیم به نزدیکترین کتابخانهی محل و توی دنیای کتابها غرق میشدیم. اگر از ما بپرسند کتابخانهی محبوبتان در آینده چه شکلی است، دقیقاً همان کتابخانهی قدیمی و رنگ و رورفتهی دوران بچگی توی ذهنمان میآید با یک عالمه کتاب. نمیخواهیم دست به ترکیبش بخورد، همین که فقط کتابها بیشتر و جدیدتر بشود، خوب است.

حالا ما به چند تا از بچههای کتابخوان و کتابخانهدوست دههی هشتادی گفتهایم. خیال کنید با یک ماشین زمان پرت شدید به کتابخانهی شهرتان در سال ۱۴۴۴، یعنی تقریبا ۴۶ سال بعد. آخر میدانید که، ۱۴۴۴ برای ما ایرانیها سال خیلی مهمی است؛ مسئولان کشور، کلی برایش برنامهریزی کردهاند و قرار است تا آن موقع، خیلی پیشرفت کنیم. به خاطر همین ما هم از شما بچهها پرسیدهایم که فکر میکنید کتابخانهی سال ۱۴۴۴ چه شکلی شده؟ کتابها چهطوری هستند؟ توی کتابخانه چهطور کتاب میخوانید؟ سر و شکل کتابخانه چهقدر عوض شده؟ کتابدارها چهطور؟ در صفحههای بعدی، جوابها را بخوانید. کلی جواب بامزه و عجیب و غریب میبینید و کلی آرزوی خیالانگیز و قشنگ.


سرسره بازی با ربات‌های کتابدار

پرنیا شعبانی

متولد ۱۳۸۷ قائمشهر کتابخانه جمشید احدی

یک روز داشتم به کتابخونه میرفتم، حواسم نبود، داخل چالهای افتادم که شهرداری برای درست کردن جاده کنده بود. بعد یهویی از آسمان سر درآوردم، در یک اتاقک با یکعالمه دکمه و مانیتور. من هم از سر کنجکاوی چند دکمه را فشار دادم. صدای بلندی گفت: «سال ۱۴۴۴!»

بعد سر یک چشمبههمزدن افتادم داخل یک جای خیلی بزرگ. فهمیدم اونجا یک کتابخونه است و اون اتاقک هم ماشین زمان بود. خوشحال شدم. گفتم بهتره یه نگاهی به این کتابخونه بندازم. بیرون کتابخونه خیلی قشنگ بود. از پنجرهی اتاق کودک سرسرهای به بیرون راه داشت تا از آن برای بیرون رفتن استفاده کنند. انتهای سرسره یک ربات بود که به هر بازدیدکننده یک کتاب میداد. داخل کتابخونه هم برای خودش دنیایی بود. مثلاً اتاق کودک پر بود از اسباببازیهایی که توانایی خواندن و ضبط کردن کتابها را داشتند و وقتی نام کتاب و نویسنده را میگفتی، رباتی آن را شناسایی میکرد و برای تو میآورد. تازه برخی کتابها بودند که میتوانستی نقاشی آنها را عوض کنی. اعضای کتابخونه یک کارت عضویت هوشمند داشتند که با رفتن به کتابخونه توسط کتابدارها فعال میشد و کتابهای پربازدید و جدید هر بخش را اعلام میکرد. کتابها هم هر هفته شارژ میشدند. البته به خودم گفتم حالا کتابخونهگردی دیگر کافی است. بهتر است قبل از اینکه با نوههایم روبهرو شوم، سوار ماشین زمان بشوم.


شاید کتابدار شدم

دلآرا ودودی

متولد ۱۳۸۳؛ مازندران، نکا، کتابخانهی باقرالعلوم(ع)

پارسال همین موقعها بود که به این فکر میکردم چند سال دیگر چه اتفاقی قرار است برای کتابخانهها بیفتد و در نیم قرن دیگر کتابخانهای که به آنجا میروم چه تغییری میکند. به نظر من، مکان کتابخانه عوض شده است و خیلی از کتابها از رده خارج شدهاند. کتابدارها همه بازنشست شدهاند و نیروهای جوان جای آنها را گرفتهاند. خدا را چه دیدی، شاید من جزو همان نیروهای تازهوارد آماتور باشم. کتابهای نو در قفسههای جدید برق میزنند و کتابدارها از سامانهی دیگری که به مراجعهکنندهها خدمات میدهند، استفاده میکنند. بخشهای جدیدی به کتابخانه اضافه شده و کلاً کتابخانه زیرورو شده است.


خداحافظ کتابخانهی عزیز من

شنیتا شفیعزاده

متولد ۱۳۸۹؛ بابل، کتابخانهی شهیدان نجاریان

من فکر میکنم کتابخانهی عزیزمان را خراب میکنند و به جای آن یک ساختمان ششطبقه درست میکنند که از کتابها هم خبری نیست تا ما از داستانهای زیبایشان بخوانیم. دیگر کتابخانهای وجود ندارد تا عوض بشود. کتابداری هم در داخل آن وجود ندارد تا به ما در پیدا کردن کتابها کمک کند. از نظر من، در سالهای بعد علم و تکنولوژی بیشتر میشود و با گذشت زمان کتاب و کتابخوانی کمرنگ و کمرنگتر میشود.


مطالعه در حمام!

غزل باقرزاده

متولد ۱۳۸۵؛ قائمشهر، کتابخانهی قائم آل محمد (عج)

وقتی وارد آن مکان شدم احساس نمیکردم کتابخانه باشد. وای، چقدر زیبا بود! وقتی کارکنان خندان را آنجا دیدم و دیدم که لباسهای فرم آنها مثل کتاب است متعجب شدم. به سمت کتابها حرکت کردم و چه جالب! کتابها مغناطیسی و ضدآب شده بودند. یعنی وقتی حمام هم بودیم میتوانستیم کتاب بخوانیم. من همیشه چنین آرزویی داشتم و حالا آرزویم برآورده شده است. همانطور که راه میرفتم، چشمهایم را بستم که محکم به چیزی سفت خوردم. اول فکر کردم آدم است. بعد متوجه شدم یک کتاب مغناطیسی راهنمای بزرگ است که برای کتابخانه نوشته شده است. همانطور که در حال خودم، شگفتزده از تغییرات کتابخانه بودم، متوجه شدم کارکنان آنجا دیگر با کامپیوتر کار نمیکنند بلکه با دستگاههای مغناطیسی کار میکنند. به نظرم اگر این رؤیاها واقعیت پیدا کنند، عالی میشود.


کتابخانه معلق

محمدجواد اکبرپور طلوتی

متولد ۱۳۸۱؛ قائمشهر، کتابخانهی قائم آل محمد(عج)

کتابخانه آینده بسیار بزرگ و پیشرفتهتر شده و در فضا بین زمین و هوا معلق است. کتابها دیگر به صورت قلم و کاغذ و چاپی نیستند بلکه به صورت مکعبهایی هستند پنج بعدی و در فضا پخش میشوند . در کتابخانهها اشخاص هر کتاب را گرفته و به اتاق مطالعه میروند و روشنش میکنند و کتاب در فضا و به صورت  پنجبعدی باز میشود و فرد میتواند آن را ورق بزند. کتابخانهها بزرگتر و پیشرفتهتر میشوند و حتی دیگر پلهای در کار نیست و با آسانسور جابهجا میشوند و به بالا میروند و قفسههایی وجود دارند که در آن هزاران کتاب مکعبی جای  میگیرد.

کتابدارها به جای جابهجا شدن، از پشت میکروفن به هر بخش اعلام میکنند و در هر بخش دوربینهایی وجود دارد که این دوربینها  میچرخند و همه جا رو دید میزنند. سپس هر کتابدار پشت رایانهای پیشرفته مینشیند و همه کارهایش را از آنجا (پشت میز)  انجام میدهد. کتابداران به کمک رایانه به همه بخشها دسترسی دارند و هر فرد به هر دلیلی با کتابدار کار داشت با زدن دکمهی تماس (که در هر بخش وجود دارد) با کتابدار تماس میگیرد و کتابدار با دوربینی که در جلوی میز قرار دارد در صفحهی الایدی ظاهر میشود و به گفتوگو میپردازند و به کار خود  میرسند.


بچههای باادبِ کتابخوان

سارا ملایی

متولد ۱۳۸۶؛ نوشهر، کتابخانهی صاحبالزمان (عج)

فکر میکنم کتابخانه بزرگتر شده و بچههایی خوب و باادب در کتابخانه هستند و خانم کتابدار کتابها را به آنها معرفی میکند. شکل کتابخانه خیلی بزرگتر شده و بچههای بیشتری در کتابخانه هستند، چون که کتابخانه بزرگتر شده و تعداد کتابدارها هم بیشتر شده و خلاصه بچهها در آن، کتابها را خیلی دوست دارند. حالا وقتش است که سوار ماشین زمان شده و برگردیم.


کتابخانهی تنبلها!

محمد بلبلی

متولد ۱۳۸۷؛ قائمشهر، کتابخانهی عمومی مرحوم مهندس حسین گران قراخیل

در آن کتابخانه وقتی به سراغ قفسههای کتابها میرفتیم، رباتهای اتوماتیک کتاب را درمیآوردن و پیش ما میگذاشتند و کتابها را برای ما میخواندند تا کتابها تمام میشد. یا برای ما خلاصهاش را تعریف میکردند یا توضیح میدادند.


از پچپچ تا موسیقی با امواج آلفا!

امیررضا خاکپور

متولد ۱۳۸۳/ استان اردبیل/ کتابخانهی شیخ صفیالدین اردبیلی

به نظر من، علاوه بر وجود کتاب به صورت عادی و کاغذی، نسخهی صوتی آن را نیز برای کسانی که حوصلهی کتاب خواندن ندارند و یا دارای مشکل بینایی هستند، فراهم میکنند. همچنین پیدیاف کتاب به صورت بارکد در صفحات کتاب وجود دارد. برای همهی عضوها یک اتاق اختصاصی در نظر گرفته شده است تا فارغ از بعضی پچپچها و سروصداها با لذت به مطالعه مشغول شوند. همچنین در اتاق، موسیقی دارای امواج آلفا نیز پخش میشود چراکه مغز در حالتی با فرکانس ۷ تا ۱۴  سیکل در ثانیه، یعنی امواج آلفا، از هر دو نیمکره بهره میبرد و همچنین دیوار اتاقها عایق صوت است تا از پخش صدا در اتاقهای دیگر جلوگیری شود. هدفونهایی نیز تعبیه شده تا افراد از کتابهای صوتی نیز بهره ببرند. همچنین رایانههایی در اتاق متصل به اینترنت پرسرعت بدون قطع و وصلی وجود دارد تا افراد به تمام کتابهایی که در جهان وجود دارد دسترسی داشته باشند. علاوه بر اینها، دیگر به جای کتابدارهای انسانی میتوان از دستگاههایی استفاده کرد که با قرار دادن کتاب در درون آنها کتاب را ثبت کرده و زحمت انسان را کم میکند. همچنین نزد تمامی کتابها نظرات همهی خوانندگان آن قرار داده شده است تا با نگاه کردن به نظرات، انسان انتخاب آسانتری داشته باشد. البته همهی گفتهها در زمان حال نیز میتواند اتفاق بیفتد و کمی همت از طرف مسئولان را لازم دارد. همچنین بنا به وضعیت اجتماع همین حد هم کافی است و از اشاره به هوشهای مصنوعی قوی و رباتها صرفنظر کردم.


مطالعه میان دیوارهای الکترونیکی!

مهدی خانی

متولد ۱۳۸۷؛  پارسآباد؛ کتابخانهی شهید رجایی

برای وارد شدن به کتابخانه قبلاً به صورت اینترنتی ثبتنام کرده و اثر انگشتها برای شناسایی عضویت در کتابخانه ثبت میشود. جلد کتابها هم هوشمند بوده، با برداشتن کتاب از قفسه به نام شخص ثبت میشود. کتابخانه بزرگ شده و زمینهای بازی در آن به وجود آمده است. دیوارهای الکترونیکی حایل بین افراد مطالعهکننده در کتابخانه وجود دارد که کارهای اینترنتی و کامپیوتری با همین صفحه انجام میشود. همچنین فایل تصویری و صوتی همهی کتابها در صفحهنمایش وجود دارد. رباتهایی به عنوان کتابدار در کتابخانه مشغول هستند که مسئول تنظیم عضوها و خدمات کتابخانهاند. بیشتر قفسهها در کتابخانه به صورت شیشهای الکترونیکی بوده، دسترسی به محتویات کتاب بسیار آسانتر است.


اینها همش سوسولبازیه!

پویا مشایخ

متولد ۱۳۸۵؛ نوشهر، کتابخانهی صاحبالزمان (عج)

اگه من به کتابخونهی ۴۶ سال بعد پرتاب بشوم، فکر کنم به احتمال زیاد کتابخانهها هم الکترونیکی و مجازی شدن. اونقدر بدم میآد از این کتابخانههای به قول خودشون پیشرفته که نگو و نپرس! خیلی بد میشه. دیگه هیچکی به خودش زحمت نمیده که حتی به نوشتههای کتابها نگاه کنه و تنبل میشه. خب معلومه دیگه! کتاب، کتاب صوتی و تصویریه که خودش میخونه و به ترتیب عکسها رو پخش میکنه و ما حتی به خودمون زحمت این رو نمیدیم که مثل کتابهای گویا توی گوشیهای الآن حداقل کتابها رو خودمون ورق بزنیم و برکت کل کتابخونهها از بین میره. کتاب خوندن باید به روش سنتی باشه و ما خودمون بخونیم و دقیق متوجه بشیم و تو رؤیاهامون فرو بریم. اینکارها همش سوسولبازیه. کتابها هم همه یا خشن شدن یا عاشقونه. اصلاً کارهای طنز و ماجراجویی و علمی و رمانهای جذاب و متنوعی که داستانها رو جذاب میکنه نیستن. حتماً میتونید حدس بزنید که کارکنان اونجا چه شکلیاند؟ بداخلاق و ازخودراضی. حتی از خودشون کار نمیکشن که جواب مشتری رو بدن با اون کامپیوترهای سخنگوشون! مشتری هم هر سؤالی داره باید از رایانه بپرسه و حتماً هم باید جزء سؤالهای موجود تو اون باشه وگرنه «متوجه نشدم» و «لطفاً یک دستور دیگر فرمایید». خلاصه که سروشکل کتابخونهها از نظر من ۱۸۰ درجه تغییر میکنه، همونجوری که گفتم و برکت از اونجا میره.


کتابدارهای روزنامهپوش

نیلوفر پاشایی

متولد ۱۳۸۲؛ پارسآباد مغان؛ کتابخانهی عمومی شهید باهنر

وقتی وارد کتابخانه شدم، کتابخانه ظاهرش دیوارهایی با ارتفاع بلند بود که انگار با قفسههایی از کتاب ساخته شده بودند و تا سقف کتابخانه قفسهای از کتاب بود، دارای میزهای یکنفره با صندلیهای تاشو و راحتی که اعضا میتوانند حتی به هنگام احساس کمردرد دراز بکشند و کتاب بخوانند. کتابدارها لباس عجیبی شبیه روزنامه که نوشتههایی روی آن داشته باشد پوشیدهاند، گویا نوعی کتاباند. بر روی قفسههای بلند نردبان متحرکی وجود دارد که به بالا و پایین و چپ و راست حرکت میکند و کتابداران کتابهای مورد نظر اعضا را برداشته و به رباتها میدهند تا در اختیار اعضا قرار دهند. ربات دارای یک هندزفری است و بر روی خود سه دکمه دارد که دکمهی اول از طریق هندزفری که در گوش شخصی است کتاب را معرفی و خلاصهی آن را بیان میکند و دکمهی دوم فایل صوتی کتاب را در اختیار شخص قرار میدهد و دکمهی سوم به این خاطر است که شخصی با زدن آن، به ربات میفهماند که میخواهد خود کتاب را مطالعه کند.


کتابخانه جنگلی

معصومه باقری

متولد ۱۳۸۲؛ کتابخانهی عمومی شهید باهنر پارسآباد مغان

کتابخانه طوری طراحی شده که دارای صندلیهای راحت و یک میز شیشهای و لمسی است که با انتخاب کتاب مورد نظر بر روی صفحه، تصویری از کتاب به صورت صفحه بر روی شیشه عیناً به صورت کتاب ظاهر میشود که میتوانی بخوانی. برای رفتن به صفحهی دیگر کافی است مثل کتاب صفحه را ورق بزنی و اگر حوصلهی خواندن نداشته باشی و میخواهی فقط گوش کنی، در زیر میز هدفنهایی وجود دارد که در گوش گذاشته و با زدن دکمهی گویا میتوانی به کتاب گوش دهی. کتابدارها بانوانی مهربان و دارای اطلاعات قوی هستند که لباسهای یکرنگ و شاد پوشیدهاند که با نگاه کردن به آنها انسان آرامش میگیرد. در یک قسمت دیگر، کتابخانه به شکلی است که دیوار آن شیشه‌ای است و در پشت آن حیاطی است شبیه جنگل و کف کتابخانه تشکهای نرمی است که میتوان نشسته مطالعه کرد؛ گویا در جنگل نشستهای و مطالعه میکنی.


هریپاترهای تازه در راهند

شایان اسکندرنژاد

متولد ۱۳۸۲، اردبیل، کتابخانه شهید مطهری

به نظر من بعد از۴۰ سال که به کتابخانه بروم میبینم که کتابهای هریپاتر جدید و شگفتانگیز آوردهاند. داستان کتابخانهی ما را با کتابهایی از دوران ۴۰ سال پیش که ما از آن زمان آمدهایم هم نوشتهاند و ما میبینیم که دربارهی تاریخی که ما داریم در آن زندگی میکنیم چه نوشتهاند و مردم زمان ۴۰ سال پیش را که خودمان هستیم چگونه تفسیر کردهاند. اما مسولان؛ وقتی وارد کتابخانه میشوم میبینم که مسولان با پوشش لباس مسئولی جدید و زیبا جلوی ما میآیند و با خوشرویی از ما میپرسند که: «آقا چه کتابی میخواهید؟ آیا از دست ما کاری برمیآید؟»

 و کتابخانه با عطر و بوی جدید از آن که هست زیباتر شده است و امکانات بیشتری دارد.


کتاب با صفحههای نوری

هدی اسعد

متولد ۱۳۸۴، کتابخانه مرکزی اردبیل

در سال ۱۴۴۴ یعنی تقریبا ۴۶ سال بعد کتابخانهی شهر من دارای امکانات عجیب و باورنکردنی میشود. من الان با ماشین زمان از سال ۱۳۹۷ به امسال یعنی سال ۱۴۴۴ رسیدهام. باورم نمیشود همه چیز در شهر تغییر کرده. کتابخانه را دیگر نمیتوان شناخت. دیوارهای ساختمان از نوع شیشهای بسیار قطور ساخته شدهاند. وقتی دکمهی داخل سالن مطالعه را فشار میدهیم، حبابهای داخل شیشهها پر از بو میشود و از بیرون و درون سالنهای مطالعه آن طرف دیوارهای شیشهای دیده نمیشوند. شیشهها چند جداره هستند و گرما و سرما و حتی صدا از آن عبور نمیکنند. به جای مانیتور و کیبورد کامپیوترها از کلیدهای مجازی در سطح فضای پیش روی خود، استفاده میکنیم که کاملاً مفهومی هستند و لمسی نیستند. حتی انتخاب کتاب با توجه به دستگاههای ذهنخوان صورت میگیرد و لازم نیست در بین قفسهها به جست و جو بپردازیم یا با زبان خود کتاب مورد نظر خود را به کتابدار معرفی کنیم. کتابها بیشتر دارای صفحات نوری هستند تا صفحات کاغذی و همگی در یک سنسور بسیار ریز که میتواند داخل انگشتر یا پایهی عینک یا دکمهی لباسمان قرار داده شوند، جا میگیرند و کتابخانهها بیشتر محلی برای دیدار دوستان و گفتوگو و معاشرت آنان محبوب میشود.

برچسب‌ها

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.
8 + 7 =