شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۷:۰۳

کتابدار کتابخانه روستای ده خیر شهرری؛

ارتباط با والدین لازمه استمرار حضور کودکان در کتابخانه است

كتابخانه روستاي ده خير - کراپ‌شده

کتابدار کتابخانه ابوریحان روستای ده خیر تصریح کرد: با وجود عدم رواج کتابخوانی در این روستا سعی من این است که ارتباط خود را با والدین قطع نکنم، تا به این ترتیب کودکان آن ها ارتباطی مستمر با کتابخانه داشته باشند.

افسانه کورگلی، کتابدار کتابخانه ابوریحان روستای ده خیر شهرری استان تهران در گفتگو با روابط عمومی نهاد کتابخانه های عمومی کشور در معرفی کتابخانه محل خدمت خود گفت: روستای ده خیر بخش قلعه نو، با حدود ۴۵۰۰ نفر جمعیت در هفت کیلومتری شهر ری واقع است. ساکنان این روستا عموما مهاجر و یا از اتباع خارجی هستند و معمولا به کشاورزی و دامپروری اشتغال دارند. کتابخانه عمومی ابوریحان، مهرماه ۱۳۹۵ در این روستا تأسیس شد. ده خیر دارای یک مدرسه، یک مسجد،‌ پایگاه بسیج و یک کتابخانه است؛ یادم می آید در روزهای نخستِ شروع به کار در این کتابخانه اهالی چندان از وجود کتابخانه در روستا استقبال نمی کردند اما به تدریج موفق به جذب کودکان به کتابخانه شدم و امروز بیشترین مراجعان کتابخانه ابوریحان، کودکان و نوجوانان، به ویژه از میان اتباع خارجی هستند.

کورگلی که از سه سال پیش کار خود را به عنوان یک کتابدار آغاز کرد، در حال حاضر بیشترین زمان و انرژی خود را به برگزاری نشست های خلاقانه ویژه کودکان و نیز ترویج کتابخوانی در روستاهای اطراف اختصاص داده است. وی در این باره گفت: فعالیت های کتابخانه ای را عموما متناسب با کودکان و نوجوانان طراحی می کنم؛ چراکه به اعتقاد من، شخصیت بچه ها در حال شکل گیری است و ایجاد عادت به کتابخوانی در آنها، ساده تر از بزرگسالان است؛ برای جذب کودکان به کتابخانه آن ها را در درس هایشان کمک می کنم و کودکان نیز مشکلات درسی خود را با من در میان می گذارند. مثلا چند روز پیش کودکی به من مراجعه کرد و گفت مادرش سواد ندارد و معلمش از دانش آموزان خواسته بود که به مادران خود دیکته بگویند؛ او هم به من دیکته گفت. همچنین قراری با بچه ها گذاشته ایم که در ازای هر یک باری که با هم بازی می کنیم، ۵ کتاب می برند؛ کتاب ها را می خوانند و بعد خلاصه آن ها را برایم تعریف می کنند.

وی ادامه داد: در خصوص برگزاری نشست های ویژه کودکان، به تجربه دریافتم که کودکان با شنیدن واژه هایی چون نشست، می پندارند که از عهده این فعالیت بر نمی آیند؛ بنابراین ما نشست هایمان را در قالب دورهمی های صمیمانه برگزار می کنیم؛ از کودکان می خواهم کتابی که خوانده اند را در جمع تعریف کرده و با ارائه دلایلی از کتاب خود دفاع کنند و بگویند که چرا بهترین است. بچه ها از کتابی که خوانده اند، صحبت می کنند؛ از جذابیت های آن می گویند و گاه خود را جای نویسنده داستان می گذارند و پایانی نو برای آن می سازند. به این ترتیب بچه ها ترغیب می شوند و آنان که در یک نشست تنها شنونده هستند، در نشست بعدی مشتاق معرفی کتاب می شوند. در واقع تلاش می کنم در کنار بازی، کودکان را به مطالعه علاقمند کنم. کلاس های اوریگامی برگزار می کنم که برای کودکان بسیار جذاب است؛ در کلاس اوریگامی آیتمی ویژه برای کودکان فعال داریم و کودکان فعال آنهایی هستند که بیشتر کتاب می خوانند؛ از آنجا که کودکان به اوریگامی علاقه دارند، این کار باعث رقابت آنها برای مطالعه بیشتر شده است. کلاس های خلاقیت نیز علاقمندان زیادی دارد. به این ترتیب بچه ها به حضور در محیط کتابخانه و نیز کتابخوانی علاقمند می شوند؛ حتی بعد از مدتی پدربزرگ و مادربزرگ خود را نیز برای عضویت به کتابخانه می آورند و از من می خواهند کتاب مناسبی برای آن ها انتخاب کنم. در واقع به تدریج کودکان روستا به مروجان کتابخوانی تبدیل شده اند.

کورگلی تصریح کرد: البته گروه سنی بزرگسال را نیز رها نکرده ام؛ در این روستا سطح سواد مردم پایین است و گذشته از آن،‌ فرهنگ کتابخوانی چندان بین مردم رواج نیافته است. من برای مراجعان بزرگسالان بسته به سطح سواد و نیاز آن ها کتاب معرفی می کنم؛ در واقع سعی من این است که ارتباط خود را با والدین قطع نکنم، تا به این ترتیب کودکان آنها ارتباطی مستمر با کتابخانه داشته باشند. والدین کودکانی که به کتابخانه مراجعه می کنند غالبا به کتابی که خودم در دست خواندن دارم، علاقمند می شوند؛ برای آن ها خلاصه ای از کتاب را بیان می کنم و به این ترتیب آن ها ضمن علاقمندی به مطالعه آن کتاب، با شیوه بیان خلاصه داستان برای کودکان خود نیز آشنا می شوند. همچنین برای ترویج کتابخوانی در روستا، مجلات تاریخ گذشته را در اختیار مراکز پر رفت و آمد همچون آرایشگاه ها و نیز رانندگان تاکسی قرار می دهم.

وی ادامه داد: علاوه بر این با همکاری پایگاه بسیج روستا در ارودهای جهادی این مجموعه برای انجام فعالیت های ترویجی در حوزه کتابخوانی شرکت می کنم؛ در این اردوها کتابخانه را به کودکان معرفی می کنم؛ شرایط عضویت را برایشان توضیح می دهم؛ برای آن ها کتاب می خوانم و مسابقه نقاشی برگزار می کنم. از دیگر فعالیت های انجام شده با همکاری بسیج طرح «تکریم خوش حجابان» است. در این طرح به درخواست پایگاه بسیج روستا، بانوان و دختران محجبه بدون پرداخت حق عضویت، عضو کتابخانه می شوند و بسیج پرداخت این هزینه ها را تقبل کرده است.

کورگلی که برای ترویج کتابخوانی به روستاهای اطراف نیز می رود، در این خصوص گفت: به دلیل فاصله از شهر ری، روستاهای بخش قلعه نو، روستاهایی محروم محسوب می شوند. بخش قلعه نو دارای ۱۱ روستا است که از این بین تنها روستاهای قلعه نو و ده خیر دارای کتابخانه هستند. به این دلیل، من فعالیت های ترویجی کتابخوانی را تنها محدود به روستای خودمان نکرده‌ام. با ورود به روستاهای اطراف و از طریق تعامل با مساجد، پایگاه های بسیج و امام زاده ها، متولیان این مراکز فضایی را برای انجام فعالیت های فرهنگی در اختیار من می گذارند و علاوه بر این، هزینه آماده سازی فضا، تأمین جوایز و حتی پذیرایی را نیز با همکاری خیرین تأمین می کنیم. در این روستاها ایستگاه های نقاشی با شعار «نقاشی بکش، کتاب ببر» برپا کرده ایم که بسیار مورد استقبال کودکان و نوجوانان قرار گرفته است. علاوه بر این با همکاری پایگاه های بسیج روستاها، رابطانی به من معرفی شدند که در روستاهای خود شناخته شده هستند؛ این افراد در روستاهای خود به نوعی مروج فرهنگ کتابخوانی شده اند؛ آنان که مشتاق مطالعه و عضویت در کتابخانه هستند، مدارک خود را به رابطان می دهند و رابطان با مراجعه به کتابخانه کتاب های مورد نیاز کودکان را به دستشان می رسانند. من نیز یک بار در ماه به این روستاها سر می زنم.

وی اضافه کرد: بعضا کتاب هایی از سوی خیرین و یا کودکان به کتابخانه اهدا می شود که به لحاظ فیزیکی در شرایط مناسبی نیست، به همین دلیل وارد مجموعه نمی شوند؛ با استفاده از این کتاب های اهدایی در کتابخانه روستا و نیز پایگاه های بسیج سایر روستاهای بخش قلعه نو «صندلی مهربانی» ایجاد کردیم؛ کتاب ها نو و تازه نیست اما هنوز برای کودکان جذابیت دارد، چراکه دسترسی آن ها به کتاب محدود است.

کورگلی با اشاره به خاطرات سال های خدمت خود به عنوان یک کتابدار، اظهار داشت: از سال ۹۵ که من کار در این کتابخانه را آغاز کردم،‌ کودک ۵ ساله ای به نام زهرا، هر روز از ساعات آغازین صبح به کتابخانه می آمد و همراه من این مکان را ترک می کرد؛ زهرا مادر ندارد و به همراه مادربزرگ و پدربزرگ خود زندگی می کند؛ در کتابخانه برایش کتاب می خواندم و او از شنیده هایش نقاشی می کشید. الان زهرا کلاس اول است و معلم او می گوید، خواندن و نوشتن را زودتر از هم کلاسی هایش فراگرفته است. او هنوز هم به کتابخانه می آید و به من می گوید «دیگر سواد دار شده ام؛ حالا من می خواهم برای شما کتاب بخوانم.»

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.
5 + 4 =