نمایش همه
  • ۱۳۹۷-۰۶-۲۴ ۰۰:۲۴

    خاطرات یک کتابدار (۷)؛

    این پله‌های لعنتی

    مریم رحیمی پرندجانی: «مدت زیادی به کتابخانه نیامده بود. جانبازی که یادگاری از جبهه در بدنش جا مانده بود. ترکش بالاخره کار خودش را کرد و او ویلچر نشین شد. به نظر می‌رسید این پله‌های لعنتی باعث شدند او دیگر به کتابخانه ما نیاید، نه ویلچر...»

  • ۱۳۹۷-۰۶-۲۱ ۰۰:۲۳

    خاطرات یک کتابدار (۶)؛

    انتخاب کتاب، انتخاب دانایی

    فرزانه برزیگر: «انگار تازه قدر انتخاب هوشمندانه همسرش را دانست و حسابی به او افتخار کرد، آنگاه‌که گفت: بی‌زحمت هفت هشت‌تا کتاب خوب بدید که من برای همسر فهمیده و دانایم ببرم.»

  • ۱۳۹۷-۰۶-۱۷ ۰۰:۲۲

    خاطرات یک کتابدار (۵)؛

    عنوان پرماجرا

    کتابدار کتابخانه عمومی امام خمینی (ره) آمل از خاطره کتابی گفت که مقدمه عضویت کتابخوان برتر سال را در کتابخانه فراهم کرد.

  • ۱۳۹۷-۰۶-۱۵ ۰۰:۲۱

    خاطرات یک کتابدار (۴)؛

    پیرمرد و دریای یک کتاب

    سعید رحیمی: «پیرمرد گفت: پسرم زندگی دانستن است. من پسری داشتم که در جنگ شهید شد؛ تا وقتی زنده بود با صدای قشنگش برایمان شاهنامه می‌خواند. دلم تنگ دانستن است.»