پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۶

در محفل ادبی «شکوه خراسان»؛

از شور شعر تا ژرفای نقد ادبی؛ گردهمایی شاعران در کتابخانه شهید نواب صفوی مشهد

محفل ادبی «شکوه خراسان»

محفل ادبی «شکوه خراسان» با حضور جمعی از شاعران و دوستداران ادب فارسی، در کتابخانه عمومی شهید نواب صفوی مشهد برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان خراسان رضوی، محفل ادبی «شکوه خراسان» به همت کتابخانه عمومی شهید نواب صفوی شهرستان مشهد و با حضور جمعی از شاعران، ادیبان و علاقه‌مندان به شعر و ادب فارسی، در محل دائمی این کتابخانه برگزار شد

 در آغاز این نشست، غلامرضا غلامپور دهسرخی؛ دبیر محفل ادبی «شکوه خراسان» با اشاره به اهمیت استمرار چنین نشست‌هایی در پویایی جریان شعر و ادب فارسی بیان  کرد: این محافل فرصتی ارزشمند برای هم‌اندیشی، تبادل تجربه، معرفی استعدادهای ادبی و ارتقای سطح کیفی آفرینش‌های شعری فراهم می‌آورد.

 در بخش کارشناسی این هفته نیز موضوع «کارکرد شکلی و محتوایی ردیف در غزل» با رویکردی تخصصی مورد بحث و واکاوی قرار گرفت و ابعاد گوناگون نقش ردیف در ساختار موسیقایی، انسجام معنایی و زیبایی‌شناسی غزل تشریح شد.

در ادامه، جمعی از شاعران حاضر، سروده‌ها و تازه‌ترین آثار ادبی خود را قرائت کردند و برخی از اشعار نیز با رویکردی تخصصی و در راستای ارتقای کیفیت آثار، مورد نقد و بررسی کارشناسی قرار گرفت که با استقبال و مشارکت حاضران همراه شد.

از شور شعر تا ژرفای نقد ادبی؛ گردهمایی شاعران در کتابخانه شهید نواب صفوی مشهد

علی اصغر دلیلی صالح/شاعر

خواستن

برای تیره دلی چون من آفتاب بخواه

دو قطره اشک، دو دریا گلاب ناب بخواه

شرارِ آتش عشق  و دل است و شیدایی

برای دفع شرار، آتشین شراب بخواه      

برای تلخی کام وجود من، قندی

برای این گل خشکیده، قدری آب بخواه

به دست باد بده زلف را، پریشان کن

برای من دلی آشفته و خراب بخواه

نداشت سود و ثوابی مسیر زیستنم

برای کافر این زندگی، ثواب بخواه

به دست دوست، حساب دلم رسیده؛ ولی

برایم از کرمش، لطف بی حساب بخواه

****************************

لیلا شیخ زاده ملک /شاعر

بدا بر ما از ان لحظه، از آن ساعت، از آن دم

چه قالب ها تهی کردیم باری، ما از این غم

صداها در گلوها خس، نفس ها سخت، یادت هست

و شاید هم که جان از قالب تن رست، یادت هست

تو می گویی فراقش استخوان سوز است می دانم

و جانسوز است و جانسوز است و جانسوز است میدانم

ولی رهبر اگر رفته خدا در قلب ما ساری ست

گواه من همین اشکی که از چشمانمان جاریست

ولی رهبر اگر رفته خدا با ماست، زیبا نیست؟

خدا در اتحاد مردمم پیداست، زیبا نیست؟

به آن الا جمیلای عقیله ما یقین داریم

شهادت اوج زیبایی ست، رویایی چنین داریم

شهادت آرزویش بود مولایش اجابت کرد

شهادت با لب تشنه خدا هم استجابت کرد

قلم آتش گرفتم واژه ی عطشان بیاور  باز

میان دفتر شعرم کمی ریّان بیاور باز

کجایی سفره دار روضه ی مادر کجایی  تو

کجایی از تبار حضرت حیدر کجایی  تو

میان گریه هایت با امام خود چه می گفتی

میان اشک هایت در سلام خود چه می گفتی

که باید اینچنین بر جسم پاکت ما بخوانیم ... آه

دمی از نوحه ی ارباب عالم را بخوانیم... م. آه

بخوان روضه،   نمی خواهد تنی که سر ندارد  را

بخوان، قربان آن آقا که انگشتر ندارد را

***************************

عباسیان/شاعر

در انتظار لحظه دیدار سوختم

باران اشک بود و مراثی گریه

چشمم به ماه

خیره‌تر از آینه

اما نیامدی

آتش بود در تن غزل

افتاده در دامن هیزمان ِ

بدون تووو 

در غربتی غریب

اما نیامدی

نفس

به شمارگان دانه‌های اشک رسید

پشت هق‌هق‌های آشنا شده

در سکوتی معلق در هوای علاقه

اما نیامدی

هنوز نشسته در جاده

هنوز مغروق در خیال

به امید سلام

مگر کجای راه مانده‌ای

که دیگر قرار نمی‌گیرم

از شور شعر تا ژرفای نقد ادبی؛ گردهمایی شاعران در کتابخانه شهید نواب صفوی مشهد