به گزارش روابط عمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی استان خراسان شمالی، ترویج فرهنگ مطالعه همواره نیازمند طرحها و همایشهای پرهزینه نیست؛ گاهی نوری کوچک در کنج یک خانه روستایی روشن میشود و پیوندی عمیق میان دو نسل برقرار میکند؛ درست مثل ماجرای رضوانه و مادربزرگش در روستای بهکده رضوی که این روزها کتاب را به زبان مشترک و همنشین روزهای سپریشدهشان بدل کردهاند.
رضوانه عباسپور، دختر ۱۱ سالهای است که پیوندش با کتاب و کتابخانه ریشهدار است. او از هفتسالگی پا به کتابخانه عمومی ثامنالحجج (ع) بهکده رضوی گذاشت و عضو این مجموعه فرهنگی شد. با گذشت زمان، رضوانه دیگر فقط برای دل خودش و نیازهای کودکانه به سراغ قفسهها نمیرفت؛ او کتابها را در آغوش میگرفت و به خانه میبرد تا برای مادربزرگ ۶۵ سالهاش بخواند؛ مادربزرگی که اکنون دو سال است با تشویق و همراهی نوهاش به عضویت رسمی کتابخانه درآمده و خود به یکی از کتابخوانان فعال روستا تبدیل شده است.
ماجرای این همراهی زیبا و ساده از یک دغدغه کودکانه اما عمیق آغاز شد. رضوانه متوجه شد که مطالعه کتاب برای مادربزرگ، به دلیل کهولت سن، ضعف بینایی و اندازه کوچک قلم کتابها، آسان نیست و خستگی چشم مانع خواندن مداوم او میشود. همین مسئله جرقهای شد تا دخترک تصمیم بگیرد کتابهایی را که امانت میگیرد، خودش با صدایی رسا و لحنی مهربان برای مادربزرگ بخواند. این اقدام خیرخواهانه بهمرور زمان از یک کمک ساده فراتر رفت و به عادت و آیین شیرین و هرروزه میان نوه و مادربزرگ تبدیل شد.
امروز انتخاب کتابها نیز بخشی جدانشدنی از این همنشینی فرهنگی است. گاهی آسیه شیخی، مادربزرگ رضوانه، خودش با حضور در کتابخانه عنوان خاصی را برمیگزیند و گاهی رضوانه بر اساس شناخت و سلیقه مادربزرگ، کتابی تازه به او پیشنهاد میدهد. مسیر مطالعه این دو بیش از هر چیز از میان ادبیات کهن، داستانهای پندآموز و حکایتهای اخلاقی میگذرد؛ کتابهایی که ورقزدنشان فقط روخوانی کلمات نیست، بلکه پس از پایان هر حکایت، بستری برای گفتوگو، تبادل تجربه و مرور خاطرات گذشته را فراهم میآورد.
«قصههای خوب برای بچههای خوب» اثر ماندگار مهدی آذریزدی، حکایتهای شورانگیز و پندآموز گلستان سعدی، داستانهای حکمتآمیز کلیله و دمنه و تمثیلهای عرفانی مثنوی معنوی از جمله آثاری بودهاند که با صدای رضوانه در فضای خانه طنینانداز شده و توجه مادربزرگ را به خود جلب کردهاند.
همسفر جدید این روزهای رضوانه و مادربزرگش، مجموعه کتاب «۳۶۵ قصه برای شبهای سال» به قلم مژگان شیخی و جمعی از نویسندگان است. آنان با برنامهریزی منظم قرار گذاشتهاند که هر هفته دستکم سه داستان از این مجموعه را با هم مرور کنند؛ قراری منظم که چند دقیقه مطالعه مشترک آن، غالباً به ساعتها همکلامی صمیمانه و درسآموزی از تجارب زیسته مادربزرگ ختم میشود.
اقدام رضوانه در ثبتنام مادربزرگش در کتابخانه طی دو سال گذشته، سبب شد تا این بانوی سالمند تنها شنونده منفعل داستانها نباشد، بلکه با ایستادن روبهروی قفسههای کتابخانه، هویت فرهنگی تازهای را در دوران سالمندی تجربه کند.
آسیه شیخی، مادربزرگ ۶۵ ساله رضوانه، با ابراز خرسندی از این پیوند عمیق میگوید: از زمانی که با تشویق نوهام عضو کتابخانه شدهام، پنجرهای تازه از آگاهی به رویم گشوده شده و با دنیای کتابها انس بیشتری پیدا کردهام. بعضی روزها خودم به کتابخانه میروم و کتاب دلخواهم را انتخاب میکنم و گاهی هم رضوانه کتابهای تازه را برایم میآورد و با مهربانی میخواند. شنیدن کتاب با صدای نوهام برای من آرامش و لذتی دارد که با هیچچیز دیگری قابل مقایسه نیست.
زینب داربیفر، کتابدار کتابخانه عمومی روستای ثامنالحجج (ع) بهکده رضوی، نیز با اشاره به اهمیت حضور این خانواده در کتابخانه خاطرنشان میکند: یکی از ملموسترین و ماندگارترین ثمرات رسالت کتابخانههای عمومی در مناطق روستایی، مشاهده همین صحنههاست؛ اینکه یک عضو کودک، شوق آگاهی را در بقچه دانایی به محیط خانواده انتقال دهد و نسل پیش از خود را نیز با کتاب پیوند بزند. این تجربه نشان میدهد کتاب در کتابخانه متوقف نمیماند، بلکه جریان پویایی است که دستبهدست میان نسلها میچرخد و زنجیره دانایی را امتداد میبخشد.
زیبایی روایت رضوانه و مادربزرگش در نهایت سادگی و بیپیرایگی آن نهفته است؛ روایتی صادقانه از کودکی ۱۱ ساله که با بهرهگیری از ظرفیت کتابخانه روستایی، پلی از جنس واژهها میان دو نسل بنا کرده است. این تجربه گواهی روشن است بر اینکه ترویج فرهنگ کتابخوانی، پیش از هر سازوکار رسمی، نیازمند دلی مشتاق، پیوندی عاطفی و همنشینی خانوادگی بر سر سفره دانایی است.


