سه‌شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۵

همزمان با هفته دفاع مقدس در مشهد برگزار شد؛

«شکوه خراسان»؛ روایت شعر و خاطره از روزهای دفاع مقدس

image-20260928223859-2.jpeg

محفل ادبی «شکوه خراسان» به همت کتابخانه عمومی شهید نواب صفوی شهرستان مشهد، همزمان با هفته دفاع مقدس، با حضور جمعی از شاعران و علاقه‌مندان به ادبیات پایداری برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان خراسان رضوی، محفل ادبی «شکوه خراسان» ویژه هفته دفاع مقدس، با حضور جمعی از شاعران، ادب‌دوستان و علاقه‌مندان به فرهنگ و ادبیات پایداری در کتابخانه عمومی شهید نواب صفوی شهرستان مشهد برگزار شد.

در این نشست، شاعران حاضر به شعرخوانی با موضوع دفاع مقدس و فرهنگ ایثار و پایداری پرداختند و آثار ارائه‌شده با حضور کارشناسان ادبی مورد نقد و بررسی قرار گرفت. در ادامه این برنامه، سرهنگ پاسدار سید هاشم موسوی؛ راوی دفاع مقدس، به بیان خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس پرداخت و بخشی از جلوه‌های ایثار و مقاومت رزمندگان را برای حاضران روایت کرد.

«شکوه خراسان»؛ روایت شعر و خاطره از روزهای دفاع مقدس

«شکوه خراسان»؛ روایت شعر و خاطره از روزهای دفاع مقدس

غلامرضا غلامپور دهسرخی/شاعر

 بیا از محشرِ میدان بگوییم

بیا از کشور ایران  بگوییم

خزان اینک، سراغ باغ آمد

به قلبِ لاله و گل  داغ آمد

هزاران جان ز پیکر، رفت مردم

گـلِ باغ و صنوبر، رفـت مردم

دلا بـایدبِسوزی، از دل وجان

برای  لاله های  سرخِ  ایران

کنون باید، رباعی، مثنوی گفت

برای حفظ اَرزش ها، قــوی گفت

اگردشمن کنون درقیل و قال است

در این عرصه سکوت ما محال است

مبادا لحظه ای از پا نشستن

مبادا دل  به غیر از یار بستن

که دشمن خائن و پست و پلید است

 یزیداست و، یزیداست و، یزید است

نمی داند که ما بیدار هستیم!

حسینی، درصفِ پیکار هستیم

به دشمن از دل میهن خطاب است

که ایران حامی اِسلام ناب است

بحـقّ لاله هـای  پرپرِ عـشق

به خونِ بی گناهِ رَهبرِ عشق

به ما روشن شده خط مقابل

و می دانیم مردم، کیست قاتل

همه شمشیر تیزِ در نیامیم

که جان بر کف برای انتقامیم

در این میدان همه اهل نبردیم

زعَـزم ِ راسـخِ خود بر نَگردیم

جهان روزی سر و سامان بگیرد

و ظلم ظالمان پایان بگیرد

ولی باید مقاوم بود، مردم

شبیه «حاج قاسم» بود، مردم

فداییِ وطن، قربان دین باش

تو خونخواه امام مسلمین باش

بیا بر حـــق تو کّــل کُـن بــرادر

به روی صَخره ها گل کن برادر

بگو  ازفصهٔ  میناب  یک سَر ¡

ز گلهایی که شد در خون شناور

اگر قلبت تَرَک دارد، نَـرَنـجی!

که دین داری مَحَک دارد، نرنجی!

به نورِ حق فروزان باش امروز

به دشمن آفتِ جان باش امروز

حضورت پُشت دشمن را شکسته

خدا در جایگاه حق نشسته

خودش فرموده حق پیروز باشد

چو خورشید جهان افروز باشد

بمان در سنگر عشق و شهادت

نباشــد غیر از ایــن راه سعادت

******************************

علی اصغر شکفته /شاعر

تفنگش را به سمت سینهی دشمن نشان می رفت

در آن حالی که از بازوی مجروحش توان می رفت

هدف دفع بلا بود و نشانش  قلب سربازی

که سمت سنگر او آر پی جی را  نشان می رفت

نظر می کرد آن رزمنده ای را که به روی خاک

عقیق سرخ رگهایش چنان آتشفشان می رفت

حسن مجروح بود و درکنارش پیکری بی جان

که روحش مثل پروانه به سمت آسمان می رفت

علی بر شانه می آورد احمد را ولی افسوس

به دوش ماه دید از پیکر خورشید جان می رفت

به روی ماشه حاضر بود انگشتش و می دانست

اگر که دیر می جنبید از دستش زمان می رفت

فشنگش تا که شد شلیک در رؤیا چنین می دید

هزاران تیر کاری سمت دشمن توامان می رفت

به یکباره صدا آمد برادر، باز شد معبر

نگاهی کرد دشمن را که در باد خزان می رفت

دو چشمش سمت معبر باز ماند و درهوا می دید

به آرامی نفسهایش به همراه اذان می رفت

******************************

محمد حسن مطهرنیا /شاعر

تورا ایران من مثل غزل پیوسته می‌خوانم

شکوهت رابرای عاشق دلخسته میخوانم

سرود سرفرازی تو را ای بیشه ی شیران

برای جان فدایان وطن، پیوسته می‌خوانم

حدیث گلشن میناب و گلهای قشنگش را

از آن آهی که راه سینه ها را بسته می‌خوانم

 به یادکودکی که داده جان در دامن مادر

 دمادم قصه اش  را با دلی بشکسته می‌خوانم

شهادتنامه سرخ شقایق های پرپر را

به همراه اذان مغرب گلدسته می‌خوانم

گرفته بغض پرپر گشتن گلها گلویم را

دو رکعت بندگی را در سحر آهسته می خوانم

این محفل با تجلیل از راوی دفاع مقدس به پایان رسید. محفل ادبی «شکوه خراسان» با بهره‌گیری از ظرفیت شعر و روایت، فرصتی برای بازخوانی خاطرات و ارزش‌های دفاع مقدس و انتقال میراث پایداری به نسل امروز فراهم کرد.

«شکوه خراسان»؛ روایت شعر و خاطره از روزهای دفاع مقدس