به گزارش ادارهکل روابط عمومی و امور بینالملل نهاد کتابخانههای عمومی کشور، سیدحامد هاشمیمجد، کارشناس آمار و پژوهش استان مازندران، در یادداشتی، ضمن پرداختن به موضوع تحول کتابخانهها، تحول نظام آماری و ارزیابی عملکرد را ضرورتی اجتنابناپذیر در مسیر گذار به کتابخانه عمومی نسل چهارم دانست: «در سالهای اخیر، کتابخانههای عمومی بیش از هر زمان دیگری دستخوش تحول شدهاند. کتابخانه دیگر صرفا مکانی برای نگهداری و امانت کتاب نیست؛ بلکه به فضایی برای یادگیری مادامالعمر، تعاملات اجتماعی، مشارکت فرهنگی، خلاقیت و خلق ارزش عمومی تبدیل شده است. این تحول، نه یک تغییر ظاهری در خدمات، بلکه تغییری بنیادین در فلسفه وجودی کتابخانههای عمومی است. با این حال، یک پرسش اساسی همچنان بیپاسخ مانده است: آیا نظام آماری و ارزیابی عملکرد کتابخانهها نیز همگام با این تحول دگرگون شده است؟ این پرسش، صرفا دغدغهای تخصصی در حوزه آمار نیست، بلکه به کیفیت سیاستگذاری، تصمیمگیری و آینده کتابخانههای عمومی گره خورده است.
وقتی از تحول کتابخانههای عمومی سخن میگوییم، معمولا ذهنها به سمت توسعه خدمات دیجیتال، برگزاری برنامههای فرهنگی، فضاهای نوآورانه یا استفاده از فناوریهای جدید میرود. اینها بدون تردید بخشی از واقعیت هستند، اما همه واقعیت نیستند. تحول واقعی کتابخانههای عمومی، پیش از آنکه در ظاهر خدمات دیده شود، در تغییر مأموریت آنها رخ داده است. این تغییر، اتفاقی یا مقطعی نیست. طی دو دهه گذشته، پژوهشهای متعددی در جهان تلاش کردهاند تصویری تازه از کتابخانه عمومی ارائه دهند؛ تصویری که در آن، ارزش کتابخانه تنها با تعداد کتابها، اعضا یا میزان امانت سنجیده نمیشود، بلکه میزان تأثیر آن بر کیفیت زندگی شهروندان، یادگیری مادامالعمر، تعاملات اجتماعی و خلق ارزش عمومی نیز بخشی از عملکرد آن به شمار میآید. به بیان دیگر، کتابخانه از نهادی مجموعهمحور به نهادی جامعهمحور تبدیل شده است.
یکی از مهمترین چارچوبهایی که این تحول را توضیح میدهد، مدل چهار فضای کتابخانه عمومی است. این مدل نشان میدهد که کتابخانه امروز تنها محل دسترسی به منابع نیست؛ بلکه فضایی برای الهام، یادگیری، ملاقات و آفرینش است. اهمیت این مدل در معرفی چهار فضای جدید خلاصه نمیشود، بلکه در این نکته نهفته است که نشان میدهد مأموریت کتابخانه از مدیریت مجموعهها به تسهیل تجربههای انسانی تغییر یافته است. این تحول، موضوع مدیریت کتابخانه را نیز دگرگون کرده است. دیروز، مدیر کتابخانه بیش از هر چیز نگران توسعه مجموعه، ساماندهی منابع و افزایش میزان امانت بود؛ اما امروز در کنار این وظایف، با موضوعاتی مانند کیفیت تجربه کاربران، یادگیری، تعاملات اجتماعی، مشارکت فرهنگی، خلاقیت و اثرگذاری اجتماعی نیز روبهرو است. در واقع، کتابخانه دیگر صرفا کتاب را مدیریت نمیکند؛ بلکه تجربه، ارتباط، یادگیری و ارزش اجتماعی را نیز مدیریت میکند. اما درست در همین نقطه، پرسشی مطرح میشود که کمتر در ادبیات مدیریتی کتابخانههای عمومی مورد توجه قرار گرفته است. اگر آنچه در کتابخانه مدیریت میشود تغییر کرده است، آیا آنچه اندازهگیری میشود نیز تغییر کرده است؟
امروز تقریبا همه کتابخانههای عمومی، آمارهایی دقیق از تعداد منابع، اعضا، مراجعات، امانتها، ساعات ارائه خدمت و برنامههای برگزارشده در اختیار دارند. این دادهها برای اداره کتابخانه ضروریاند و هیچ تردیدی درباره اهمیت آنها وجود ندارد. اما آیا این شاخصها میتوانند میزان یادگیری، کیفیت تجربه کاربران، شکلگیری تعاملات اجتماعی، رشد خلاقیت یا ارزشی را که کتابخانه برای جامعه خلق میکند نیز نشان دهند؟ این پرسش، نقطه آغاز یک مسئله مهمتر است. اگر نظام آماری همچنان بر سنجش شاخصهایی استوار باشد که برای کتابخانههای نسلهای گذشته طراحی شدهاند، آیا میتوان انتظار داشت تصویری دقیق از عملکرد کتابخانههای عمومی نسل چهارم در اختیار مدیران و سیاستگذاران قرار گیرد؟ این همان مسئلهای است که در ادامه، با نگاهی به نظامهای آماری موجود، ابعاد آن را دقیقتر بررسی خواهیم کرد.
اگر مهمترین ویژگی کتابخانههای عمومی نسل چهارم، تغییر در مأموریت آنهاست، مهمترین چالش پیش روی آنها نیز در جایی دیگر قرار دارد؛ شکاف میان آنچه کتابخانه امروز انجام میدهد و آنچه نظام آماری از آن روایت میکند. این شکاف، در نگاه نخست شاید چندان آشکار نباشد. زیرا نظامهای آماری کتابخانههای عمومی همچنان دادههای متنوعی از تعداد اعضا و منابع گرفته تا میزان امانت، مراجعات، ساعات ارائه خدمت و تعداد برنامههای فرهنگی و آموزشی تولید میکنند، اطلاعاتی که برای اداره کتابخانه ضروریاند و بدون آنها مدیریت روزمره کتابخانه امکانپذیر نخواهد بود. اما مسئله از جایی آغاز میشود که این شاخصها، بهتدریج تنها بخشی از واقعیت کتابخانه را بازتاب میدهند؛ بخشی که بیش از همه به فعالیتهای قابلشمارش مربوط است، نه الزاماً فعالیتهایی که بیشترین ارزش را برای جامعه خلق میکنند.
برای درک بهتر این موضوع، کافی است بار دیگر به مدل چهار فضای کتابخانه عمومی بازگردیم. این مدل نشان میدهد که کتابخانه امروز در چهار حوزه الهام، یادگیری، ملاقات و آفرینش نقشآفرینی میکند؛ اما هنگامی که این چهار فضا را با شاخصهای متداول نظامهای آماری مقایسه میکنیم، فاصله میان مأموریت کتابخانه و ابزار سنجش آن بهخوبی نمایان میشود.
در فضای الهام، کتابخانه میکوشد تجربههای فرهنگی معنادار برای مخاطبان خلق کند؛ تجربههایی که میتوانند نگرش افراد را تغییر دهند، آنان را به مطالعه، هنر یا مشارکت اجتماعی علاقهمند کنند و افقهای تازهای پیش رویشان بگشایند. با این حال، آنچه معمولا در آمار ثبت میشود، تعداد نشستها، نمایشگاهها یا برنامههای برگزارشده است، نه میزان الهامبخشی یا تأثیر فرهنگی آنها. در فضای یادگیری نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. کتابخانهها امروز بستر یادگیری مادامالعمر، آموزش مهارتهای فردی و ارتقای سوادهای نوین هستند، اما نظام آماری غالبا تعداد کلاسها، کارگاهها یا شرکتکنندگان را گزارش میکند؛ نه اینکه این فعالیتها تا چه اندازه به یادگیری، توانمندسازی یا تغییر رفتار مخاطبان انجامیدهاند. در فضای ملاقات، کتابخانه به مکانی برای گفتوگو، تعامل، شکلگیری روابط اجتماعی و تقویت حس تعلق به جامعه تبدیل میشود. با این حال، شاخصهای موجود معمولا تعداد مراجعات یا استفاده از فضاهای کتابخانه را اندازهگیری میکنند، نه کیفیت این تعاملات، میزان شکلگیری سرمایه اجتماعی یا نقشی که کتابخانه در کاهش انزوای اجتماعی و تقویت پیوندهای اجتماعی ایفا کرده است. در فضای آفرینش نیز، اگرچه ممکن است تعداد کارگاهها یا رویدادهای خلاقانه ثبت شود، اما نظام آماری کمتر میتواند نشان دهد که این فعالیتها چه میزان نوآوری، تولید محتوا، مشارکت فعال یا توانمندسازی خلاقانه برای کاربران به همراه داشتهاند. در نتیجه، نوعی ناهماهنگی آرام اما عمیق میان کتابخانه و نظام سنجش آن شکل گرفته است. از این رو میتوان گفت کتابخانههای عمومی در حال تجربه تحولی هستند که محور آن انسان و جامعه است و از مدیریت مجموعهها فاصله گرفته و به سمت خلق تجربه، یادگیری و ارزش عمومی حرکت کردهاند، اما نظام آماری همچنان بیش از هر چیز فعالیتها را میشمارد.
پیامد این وضعیت، تنها ناقص بودن گزارشهای عملکرد نیست. هنگامی که معیارهای ارزیابی عمدتا بر فعالیتهای قابلشمارش استوار باشند، بهتدریج همان فعالیتها به معیار موفقیت تبدیل میشوند. در چنین شرایطی، افزایش تعداد برنامهها، اعضا یا مراجعات، بیش از کیفیت تجربه کاربران، میزان یادگیری، تقویت سرمایه اجتماعی یا اثرگذاری فرهنگی مورد توجه قرار میگیرد؛ نه الزاماً به این دلیل که اهمیت بیشتری دارند، بلکه به این دلیل که اندازهگیری آنها آسانتر است و آنچه که در نظام آماری اندازهگیری نمیشود، در نظام سیاستگذاری نیز بهتدریج نامرئی میشود. دقیقاً از همین نقطه است که مسئله، دیگر صرفا یک بحث آماری یا مدیریتی نیست، بلکه به یک مسئله سیاستی تبدیل میشود. زیرا اگر ابزارهای سنجش نتوانند واقعیت متحول کتابخانههای عمومی را بازتاب دهند، نظام تصمیمگیری نیز ناگزیر بر پایه تصویری ناقص از عملکرد آنها شکل خواهد گرفت. این همان نقطهای است که ضرورت تحول نظام آماری را از یک انتخاب مدیریتی، به یک ضرورت راهبردی برای آینده کتابخانههای عمومی تبدیل میکند.
آنچه تاکنون گفته شد، بیش از آنکه نقدی بر نظام آماری موجود باشد، تلاشی برای نشان دادن یک واقعیت است؛ کتابخانههای عمومی تغییر کردهاند، اما نظام آماری و ارزیابی عملکرد آنها هنوز به همان اندازه دگرگون نشده است. از همینرو، مسئله اصلی این نیست که شاخصهای فعلی نادرست یا بیفایدهاند، بلکه مسئله آن است که این شاخصها دیگر بهتنهایی قادر نیستند تصویری جامع از عملکرد کتابخانههای عمومی امروز ارائه دهند. ادبیات جدید کتابداری نیز دقیقا بر همین نکته تأکید دارد. پژوهشگران معتقدند که تحول کتابخانههای عمومی، مستلزم تغییری همزمان در منطق سنجش و ارزیابی آنهاست. این تحول، پیش از آنکه به افزودن چند شاخص جدید یا اصلاح شیوههای گردآوری دادهها مربوط باشد، به تغییر جهت نگاه در نظام آماری مربوط میشود.
اگر کتابخانههای نسلهای گذشته عمدتا بر مدیریت منابع و ارائه خدمات تمرکز داشتند، طبیعی بود که نظام آماری نیز بر ورودیها، فعالیتها و خروجیهای سازمانی استوار باشد. اما امروز که مأموریت کتابخانه به سمت یادگیری، تعامل اجتماعی، مشارکت شهروندان و خلق ارزش عمومی گسترش یافته است، انتظار میرود نظام آماری نیز بتواند این واقعیت جدید را بازتاب دهد. این تغییر جهت را میتوان در چند گذار اساسی خلاصه کرد.
نخست، گذار از سنجش ورودیها (Inputs) به سنجش پیامدها (Outcomes)؛ یعنی به جای آنکه تنها منابع، امکانات و حجم فعالیتها مورد توجه قرار گیرند، این پرسش نیز مطرح شود که این فعالیتها چه تغییری در زندگی افراد و جامعه ایجاد کردهاند.
دوم، گذار از تمرکز بر فعالیت به تمرکز بر اثرگذاری؛ به این معنا که ارزیابی عملکرد صرفا به شمارش برنامهها، کلاسها یا خدمات محدود نشود، بلکه پیامدهای واقعی آنها نیز مورد توجه قرار گیرد.
سوم، گذار از کمیت به ارزش عمومی؛ زیرا ارزش کتابخانههای عمومی تنها در تعداد خدماتی که ارائه میکنند خلاصه نمیشود، بلکه در نقشی است که در ارتقای کیفیت زندگی، توسعه فرهنگی و تقویت سرمایه اجتماعی ایفا میکنند.
چهارم، گذار از خروجیهای سازمانی به پیامدهای اجتماعی؛ تغییری که به مدیران و سیاستگذاران کمک میکند کتابخانه را نه فقط بهعنوان یک واحد ارائهدهنده خدمت، بلکه بهعنوان نهادی اثرگذار در توسعه جامعه ببینند.
و در نهایت، گذار از سنجش خدمات به سنجش تجربه کاربران و اثرگذاری اجتماعی؛ زیرا آنچه کتابخانههای عمومی نسل چهارم را از نسلهای پیشین متمایز میکند، صرفاً تنوع خدمات نیست، بلکه کیفیت تجربهای است که برای شهروندان و جامعه خلق میکنند.
نکته مهم آن است که این گذارها را نباید بهمنزله ارائه الگویی برای طراحی یک نظام آماری جدید تلقی کرد. طراحی شاخصها، ابزارها و روشهای ارزیابی، خود موضوعی تخصصی و مستقل است. آنچه در این یادداشت بر آن تأکید میشود، تنها جهت حرکت است، زیرا تحول کتابخانههای عمومی صرفا با توسعه خدمات، فناوری یا فضاهای جدید محقق نمیشود. فلذا تحول نظام آماری و ارزیابی عملکرد، نه یک انتخاب مدیریتی و نه صرفاً یک تغییر فنی، بلکه ضرورتی اجتنابناپذیر در مسیر گذار به کتابخانه عمومی نسل چهارم است و کتابخانههای نسل چهارم را نمیتوان با شاخصهای نسلهای گذشته سنجید.
بنابراین، هر اندازه مأموریت کتابخانههای عمومی از مدیریت مجموعهها به خلق ارزش عمومی، یادگیری، تعامل اجتماعی و مشارکت شهروندان گسترش یافته است، نظام آماری نیز باید همگام با این تحول، از ثبت فعالیتها و خروجیها به سنجش پیامدها، ارزشآفرینی و اثرگذاری اجتماعی حرکت کند. در غیر این صورت، گذار به کتابخانه عمومی نسل چهارم هرچند در عرصه عمل محقق شود، در عرصه ارزیابی، تصمیمگیری و سیاستگذاری همچنان با معیارهایی سنجیده خواهد شد که به نسلهای گذشته تعلق دارند.
منابع
Closter, M. (2015). Public Library Evaluation: A Retrospective on the Evolution of Measurement Systems. Public Library Quarterly, 34(2) , 107–123. https://doi.org/10.1080/01616846.2015.1036705
Esquivel Carreón, G., & García-Quismondo, M. Á. M. (2026). Proposal for a Publicness Evaluation Model for Libraries. IFLA Journal. https://doi.org/10.1177/03400352261436726
Jochumsen, H. (2018). How to Qualify the Debate on the Public Library by the Use of Research-Developed Tools. Bibliothek Forschung und Praxis, 42(3) , 344–350. https://doi.org/10.1515/bfp-2018-0041
Jochumsen, H., Skot-Hansen, D., & Rasmussen, C. H. (2016). The Four Spaces of the Public Library. In Being a Library (pp. 39–44). https://doi.org/10.1016/B978-0-08-100142-4.00002-6
Matthews, J. R. (2019). What Is the Value of a Public Library? Possibilities, Challenges, Opportunities. Public Library Quarterly, 38(2) , 121–123. https://doi.org/10.1080/01616846.2019.1602750