یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۳

از تاکسی تا کتابخانه؛

روایت بازگشت یک راننده تاکسی به دنیای مطالعه با کمک کتابخانه سیار

خراسان شمالی

گاهی یک گفت‌وگوی ساده در مسیر روزانه یک نفر می‌تواند آغازگر تغییری ماندگار باشد؛ تغییری که این بار محمد، راننده تاکسی مسیر شهرک فرهنگیان را پس از سال‌ها دوری از کتاب، دوباره به دنیای مطالعه بازگرداند.

به گزارش روابط عمومی اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان خراسان شمالی، بسیاری از عادت‌های خوب زندگی، نه با تصمیم‌های بزرگ و برنامه‌ریزی‌های پیچیده، بلکه با یک اتفاق ساده آغاز می‌شوند؛ یک پیشنهاد کوتاه، یک گفت‌وگوی دوستانه یا فرصتی که در زمان مناسب پیش روی انسان قرار می‌گیرد.

برای محمد، راننده تاکسی مسیر شهرک فرهنگیان، چنین فرصتی در یکی از روزهای کاری و در جریان گفت‌وگویی با یکی از مسافران شکل گرفت. گفت‌وگو ابتدا مانند بسیاری از صحبت‌های روزمره در مسیر تاکسی، موضوعات مختلفی را دربرمی‌گرفت؛ اما وقتی صحبت به کتاب و کتابخانه رسید، محمد از علاقه قدیمی خود به مطالعه گفت؛ علاقه‌ای که با گذشت زمان، مشغله‌های کاری و خستگی روزانه، کم‌کم از برنامه زندگی‌اش کنار رفته بود.

او در این‌باره می‌گوید: من محمد هستم و چند سالی است که راننده تاکسی هستم. بیشتر در مسیر شهرک فرهنگیان کار می‌کنم. شغل رانندگی زمان زیادی از روزم را می‌گیرد و معمولاً بیشتر روز را درگیر کار و رفت‌وآمد هستم.

محمد درباره آغاز این گفت‌وگو ادامه می‌دهد: در طول مسیر صحبت‌های مختلفی می‌شود. آن روز صحبت به کتاب و کتابخانه کشید. وقتی فهمیدم طرف مقابلم با کتاب و کتابخانه سر و کار دارد، گفتم که خودم هم همیشه دوست داشتم دوباره کتاب بخوانم. قبلاً بیشتر کتاب می‌خواندم، اما به مرور زمان و با مشغله‌های زندگی و کار، این موضوع کمتر شد.

فکر می‌کردم وقت ندارم

برای بسیاری از افراد پرمشغله، نداشتن زمان کافی یکی از اصلی‌ترین دلایلی است که مطالعه را از اولویت‌های روزانه خارج می‌کند. محمد نیز سال‌ها تصور می‌کرد شغل رانندگی و ساعت‌های طولانی کار، فرصتی برای کتاب خواندن باقی نمی‌گذارد.

او می‌گوید: بیشتر از همه فکر می‌کردم وقت ندارم. وقتی آدم از صبح تا شب سر کار است، مدام با خودش می‌گوید بعداً کتاب می‌خوانم. بعداً هم معمولاً یا خسته‌ای یا کار دیگری پیش می‌آید. کم‌کم کتاب خواندن از برنامه آدم کنار می‌رود.

محمد در پاسخ به این سؤال که آیا شغل رانندگی را مانعی برای کتابخوانی می‌دانسته است، توضیح می‌دهد: تا حدی بله. فکر می‌کردم رانندگی و ساعت‌های کاری اجازه نمی‌دهد مثل قبل کتاب بخوانم. ولی بعد متوجه شدم شاید مشکل اصلی خودم هستم که کتاب خواندن را به یک زمان خاص و طولانی موکول کرده‌ام. شاید لازم نباشد آدم هر روز چند ساعت وقت داشته باشد؛ حتی چند صفحه در روز هم می‌تواند شروع خوبی باشد.

ثبت‌نام در کتابخانه، همان‌جا در تاکسی

پیشنهاد عضویت در کتابخانه، نقطه آغاز مسیر تازه محمد بود؛ پیشنهادی که برخلاف تصور اولیه او، به‌سادگی و بدون پیچیدگی انجام شد. مراحل عضویت او همان‌جا و در فضای تاکسی، با استفاده از لپ‌تاپ انجام گرفت.

محمد درباره این تجربه می‌گوید: همان روز که درباره کتاب صحبت کردیم، پیشنهاد شد که در کتابخانه عضو شوم. حتی همان‌جا در تاکسی، با لپ‌تاپ مراحل عضویت انجام شد. برای من جالب بود که این کار این‌قدر ساده و در دسترس است. تصورم این بود که شاید عضویت و استفاده از کتابخانه دردسر داشته باشد، اما دیدم خیلی راحت است.

این اتفاق نشان می‌دهد که معرفی خدمات کتابخانه و تسهیل دسترسی مردم به منابع، می‌تواند در هر موقعیتی انجام شود؛ حتی در مسیر رفت‌وآمد روزانه و میان گفت‌وگویی کوتاه در یک تاکسی.

نخستین انتخاب؛ کتاب ایران باستان

پس از عضویت، محمد به کتابخانه سیار مراجعه کرد تا نخستین کتاب خود را پس از سال‌ها دوری از مطالعه انتخاب کند. او در میان کتاب‌ها جست‌وجو کرد و سرانجام کتاب «ایران باستان» را به امانت گرفت؛ انتخابی که برای او یادآور روزهایی بود که کتاب بخشی از زندگی‌اش بود.

او می‌گوید: وقتی به کتابخانه سیار آمدم، بین کتاب‌ها گشتم و اولین کتابی را که انتخاب کردم کتاب ایران باستان بود و آن را به امانت گرفتم. همین که کتاب را دستم گرفتم، حس خوبی داشتم؛ انگار دوباره به عادتی برگشته بودم که مدت‌ها از آن دور شده بودم.

برای محمد، امانت گرفتن این کتاب فقط یک مراجعه ساده به کتابخانه نبود؛ بلکه نخستین گام برای بازگشت به عادتی بود که به دلیل مشغله‌های زندگی و کار، مدت‌ها به تعویق افتاده بود.

هر شغلی می‌تواند با کتاب همراه باشد

محمد معتقد است پرمشغله بودن نباید بهانه‌ای برای کنار گذاشتن کتاب باشد. او که بخش زیادی از روز خود را پشت فرمان تاکسی می‌گذراند، حالا نگاه متفاوتی به زمان مطالعه دارد و باور دارد کتابخوانی می‌تواند با برنامه‌های مختلف زندگی هماهنگ شود.

او دراین‌باره می‌گوید: حتماً. شاید من هم قبل از این فکر می‌کردم که وقت ندارم، اما الان فکر می‌کنم اگر کسی واقعاً بخواهد، می‌تواند زمانی برای کتاب پیدا کند. شغل آدم نباید باعث شود کتاب را کاملاً کنار بگذارد. هر کسی با هر شغلی می‌تواند کتاب بخواند؛ فقط باید از یک جایی شروع کند.

از نگاه او، آغاز مطالعه لزوماً به معنای اختصاص دادن ساعت‌های طولانی به کتاب نیست. محمد برای کسانی که تصور می‌کنند فرصت مطالعه ندارند، پیشنهاد ساده‌ای دارد: به نظرم باید ببیند واقعاً وقت ندارد یا کتاب خواندن را در اولویت نگذاشته است. شاید لازم نباشد از همان ابتدا یک ساعت یا دو ساعت کتاب بخواند. می‌شود با ده دقیقه شروع کرد، چند صفحه خواند و کم‌کم این زمان را بیشتر کرد. مهم این است که شروع کنیم.

کتابخانه سیار؛ کتابخانه‌ای در مسیر مردم

یکی از عوامل مهم در تجربه محمد، دسترسی به کتابخانه سیار بود؛ کتابخانه‌ای که با حضور در محل رفت‌وآمد و زندگی مردم، فاصله میان مخاطبان و کتاب را کاهش می‌دهد و فرصت مطالعه را به محله‌ها و مسیرهای روزمره می‌برد.

محمد درباره نقش کتابخانه در کتابخوان شدن مردم می‌گوید: کتابخانه باعث می‌شود کتاب در دسترس آدم باشد. وقتی کتابخانه نزدیکت باشد و بتوانی با هزینه کم یا بدون هزینه کتاب امانت بگیری، بهانه کمتر می‌شود. مخصوصاً کتابخانه سیار می‌تواند برای کسانی که فرصت رفتن به کتابخانه را ندارند خیلی خوب باشد؛ چون خودش به محل زندگی و رفت‌وآمد مردم می‌آید.

او تجربه خود از مراجعه به کتابخانه سیار را این‌گونه توصیف می‌کند: برای من تجربه خوبی بود. شاید اگر این کتابخانه سیار را نمی‌دیدم یا آن صحبت درباره کتاب پیش نمی‌آمد، هنوز هم می‌گفتم بعداً کتاب می‌خوانم. اینکه کتابخانه را در مسیر و نزدیک مردم ببینیم، خودش باعث می‌شود بیشتر به کتاب فکر کنیم.

یک گفت‌وگوی کوتاه، یک تغییر ماندگار

شاید از نگاه بسیاری، گفت‌وگویی کوتاه در مسیر تاکسی اتفاقی ساده و زودگذر باشد؛ اما برای محمد، همین گفت‌وگو به تغییری در نگاه و رفتار او نسبت به کتاب منجر شد. او حالا معتقد است برای شروع مطالعه، نباید منتظر فرصت خاصی ماند.

محمد درباره تأثیر آن گفت‌وگو می‌گوید: شاید از بیرون اتفاق خیلی بزرگی به نظر نرسد، اما برای من باعث شد دوباره سراغ کتاب بروم. مهم‌تر از خود عضویت، این بود که فهمیدم برای شروع کتاب خواندن لازم نیست منتظر یک فرصت خاص باشم. می‌شود از همین امروز و با چند صفحه شروع کرد.

او در پیامی برای رانندگان، کارکنان و همه افراد پرمشغله‌ای که تصور می‌کنند فرصت کتاب خواندن ندارند، می‌گوید: شغل و مشغله نباید باعث شود کتاب را کنار بگذاریم. من راننده تاکسی هستم و بیشتر روزم درگیر کار است، اما فهمیدم می‌توانم زمانی هرچند کوتاه برای کتاب پیدا کنم. لازم نیست از همان اول زیاد بخوانیم. یک کتاب را برداریم و چند صفحه شروع کنیم؛ شاید همین چند صفحه، شروع یک عادت خوب باشد.

تصمیم برای ادامه مسیر مطالعه

نخستین کتابی که محمد از کتابخانه سیار به امانت گرفته، برای او پایان یک مسیر نیست؛ بلکه آغاز راهی تازه برای بازگشت به مطالعه است. او تصمیم دارد کتابخوانی را ادامه دهد و آن را به بخشی از برنامه زندگی خود تبدیل کند.

محمد در پاسخ به این سؤال که آیا مطالعه را ادامه خواهد داد، می‌گوید: بله، حتماً. دوست دارم این بار کتاب خواندن را ادامه بدهم و به یک عادت تبدیلش کنم. شاید بعد از تمام کردن این کتاب، کتاب دیگری هم از کتابخانه بگیرم.

از یک تاکسی تا یک کتابخانه

داستان محمد نشان می‌دهد که ترویج کتابخوانی همیشه به برنامه‌های بزرگ و رویدادهای گسترده نیاز ندارد. گاهی یک گفت‌وگوی کوتاه، یک پیشنهاد ساده و معرفی خدمات کتابخانه می‌تواند فردی را که سال‌ها از مطالعه فاصله گرفته است، دوباره با کتاب همراه کند.

کتابخانه عمومی تنها محلی برای نگهداری و امانت دادن کتاب نیست؛ کتابخانه می‌تواند نقطه آغاز شکل‌گیری یک عادت تازه، محل گفت‌وگو و فضایی برای پیوند دوباره مردم با کتاب باشد. در این میان، کتابخانه سیار با حضور در مسیر رفت‌وآمد مردم، نقش مهمی در آسان‌تر کردن دسترسی به کتاب و نزدیک کردن خدمات فرهنگی به شهروندان دارد.

برای محمد، این مسیر از یک تاکسی آغاز شد و به کتابخانه رسید؛ مسیری که نشان می‌دهد گاهی برای کتابخوان شدن، لازم نیست زندگی را به‌طور کامل تغییر داد. کافی است از یک گفت‌وگوی ساده، یک عضویت آسان و چند صفحه مطالعه آغاز کرد.