به گزارش روابطعمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی استان کهگیلویه و بویراحمد، چهارشنبه ۲۸ مردادماه ۱۴۰۵، نشست «خوانش انتقادی روایت سیدجواد طباطبایی از ایران» به همت ادارهکل کتابخانههای عمومی استان کهگیلویه و بویراحمد، با سخنرانی دکتر مهدی فداییمهربانی در سالن جلسات دانشگاه یاسوج برگزار شد.
مهدی فداییمهربانی؛ نویسنده، مترجم و پژوهشگر حوزه فلسفه، عرفان و فلسفه سیاسی و عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران، در ابتدای این نشست از حضور دوباره خود در یاسوج ابراز خرسندی کرد و گفت: نخستین بار که برای سخنرانی به کتابخانه عمومی یاسوج آمدم، با جمعی فرهیخته و اهل مطالعه مواجه شدم و پس از آن جلسه نیز گفتوگوهای علمی و ارزشمندی با دوستان داشتم.
نویسنده، مترجم و پژوهشگر حوزه فلسفه با قدردانی از محسن جبارنژاد؛ مدیرکل کتابخانههای عمومی کهگیلویه و بویراحمد، افزود: حضور در چنین جمعی کار آسانی نیست و اگر مطالب ارائهشده کاستیهایی داشته باشد، امیدوارم حاضران به بزرگواری خود ببخشند.
به گفته وی، طباطبایی با وجود زبان تند و گاه گزندهای که در مواجهه با برخی متفکران داشت، هیچگاه درباره کربن با تندی سخن نگفت و همواره از او با احترام یاد کرد.
فداییمهربان ادامه داد: طباطبایی دو اثر مهم کربن، یعنی «فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی» و «تاریخ فلسفه اسلامی» را ترجمه کرده است. کتاب «تاریخ فلسفه اسلامی» از نظر عنوان، زاویه نگاه و محوریتی که برای ایران قائل است، با بسیاری از آثاری که در این زمینه نوشته شدهاند، تفاوت دارد. در این کتاب برخلاف برخی تاریخنگاریهای عربی یا شرقشناسانه، ایران جایگاهی محوری دارد.
«خواجه نظامالملک»؛ اثری مهم برای شناخت روایت طباطبایی از ایران
این پژوهشگر علوم سیاسی، کتاب «خواجه نظامالملک؛ گفتار در تداوم فرهنگی ایران» را یکی از آثار مهم طباطبایی برای شناخت روایت او از مسئله ایران دانست و گفت: خواجه نظامالملک در منظومه فکری طباطبایی جایگاهی محوری دارد و میتوان بخش مهمی از دیدگاه او درباره تداوم فرهنگی ایران را با محوریت همین اثر بررسی کرد.
وی افزود: طباطبایی در تاریخ اندیشه سیاسی ایران، تقسیمبندی سهگانهای را میپذیرد که بر مبنای آن، متون سیاسی به «شریعتنامه»، «سیاستنامه» و «فلسفه سیاسی» تقسیم میشوند. در این تقسیمبندی، شخصیتهایی مانند ماوردی از نمایندگان شریعتنامهنویسی، فارابی مهمترین نماینده فلسفه سیاسی و خواجه نظامالملک برجستهترین نماینده سنت سیاستنامهنویسی است.
فداییمهربانی تصریح کرد: این سهگانه نقش مهمی در شکلگیری منظومه فکری طباطبایی درباره اندیشه سیاسی و مسئله ایران دارد؛ هرچند نمیتوان تمام ایده او درباره ایران را صرفاً به این تقسیمبندی محدود کرد.
وی در ادامه، تفسیر طباطبایی از خواجه نظامالملک را قابل نقد دانست و گفت: بیجهت نیست اگر گفته شود طباطبایی در مواردی خواجه نظامالملک را به نفع نظریه خود مصادره کرده است. تصویری که او از خواجه ارائه میدهد، با آنچه در «سیرالملوک» یا «سیاستنامه» و همچنین در گزارشهای تاریخی میبینیم، تفاوتهایی جدی دارد.
چرا طباطبایی بر خوانش فلسفی تاریخ ایران تأکید داشت؟
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با بیان اینکه طباطبایی خواهان فهم فلسفی مسئله ایران بود، اظهار کرد: از دیدگاه او، تنها زمانی میتوان نظریهای درباره ایران و تداوم فرهنگی آن ارائه کرد که مسئله ایران را نه صرفاً جامعهشناختی و تاریخی، بلکه بهصورت فلسفی بررسی کنیم.
وی افزود: از نگاه طباطبایی، مطالعه صرفاً جامعهشناختی یا تاریخی، فهمی ناحیهای و محدود از ایران به دست میدهد. جامعهشناسی معمولاً با جامعهای خاص سروکار دارد و تاریخنگاری توصیفی نیز بیشتر به شرح وقایع میپردازد؛ بنابراین از دل این رویکردها نمیتوان بهآسانی قاعدهای عام و قابلتسری به کلیت تاریخ ایران استخراج کرد.
فداییمهربانی با اشاره به تفاوت تاریخنگاری سنتی و فلسفه تاریخ گفت: تاریخنگاری سنتی غالباً وقایع را شرح میدهد، اما فیلسوف تاریخ در پی کشف منطق و قواعدی است که در طول قرنها یا هزارهها جریان داشتهاند. برای نمونه، هگل نمیخواهد فقط رویدادهای یک خاندان در روم باستان را روایت کند؛ مسئله او نشاندادن حرکت روح در تاریخ است.
وی ادامه داد: طباطبایی نیز میخواست از زاویه فلسفه تاریخ به ایران بنگرد تا بتواند درباره «تداوم فرهنگی»، «زوال» و «انحطاط» سخن بگوید. آثاری مانند «زوال اندیشه سیاسی در ایران» و مباحث او درباره انحطاط، تنها در چارچوب چنین نگاه فلسفی معنا پیدا میکنند؛ زیرا این فلسفه است که مدعی استخراج قواعد عام و جهانشمول است.
تفاوت اساسی روایت طباطبایی و هانری کربن
این استاد دانشگاه تهران گفت: از نگاه طباطبایی، فلسفه ایرانی در مقطعی از تاریخ دچار انحطاط شده است و درست در همین نقطه، راه او از هانری کربن جدا میشود.
وی افزود: دورههایی که در روایت طباطبایی بهعنوان مقاطع زوال و انحطاط فلسفه معرفی میشوند، در نگاه کربن میتوانند دوره اوج و شکوفایی فلسفه ایرانی باشند. این تفاوت، یکی از مهمترین نقاط افتراق دو روایت است.
فداییمهربانی بیان کرد: طباطبایی معتقد بود سنت فکری ما برای خوانش نظری این تاریخ، دچار گسست یا نقصان شده است؛ ازاینرو ناگزیر باید از زاویه نگاه «غیر» و با استفاده از دستاوردهای اندیشه غربی به تاریخ ایران نگریست.
وی از هگل، لئو اشتراوس و رینهارت کوزلک بهعنوان برخی از متفکران مؤثر بر اندیشه طباطبایی نام برد و گفت: متفکران غربی متعددی بر شکلگیری چارچوب نظری او اثر گذاشتهاند؛ هرچند طباطبایی در همه موارد به این تأثیرها تصریح نمیکند.
قرابت ایده انحطاط طباطبایی با دیدگاه آرامش دوستدار
فداییمهربانی در بخش دیگری از سخنانش به شباهتهایی میان آرای طباطبایی و آرامش دوستدار اشاره کرد و گفت: آنچه طباطبایی درباره انحطاط اندیشه مطرح میکند، قرابتهایی جدی با دیدگاهی دارد که پیش از او آرامش دوستدار درباره امتناع تفکر و انحطاط فکری بیان کرده بود.
وی افزود: طباطبایی در بخشهای ابتدایی کتاب «ابنخلدون و علوم اجتماعی» نقدهای تندی به آرامش دوستدار وارد میکند و میکوشد نشان دهد ایده او با دیدگاه دوستدار متفاوت است؛ اما به نظر میرسد هرچه این تفاوت را بیشتر توضیح میدهد، قرابت میان دو دیدگاه آشکارتر میشود.
این پژوهشگر فلسفه سیاسی ادامه داد: بااینحال، طباطبایی نمیتواند تاریخ ایران را یکسره از پشت عینک «غیر» بخواند. او برای اثبات تداوم فرهنگی ایران نیازمند یافتن نمایندهای در سنت فکری ایرانی است؛ شخصیتی که بتواند این تداوم را در دوره اسلامی نمایندگی کند. این شخصیت در روایت طباطبایی، خواجه نظامالملک طوسی است.
آگاهی ملی ایرانیان پیش از شکلگیری دولت ـ ملتهای جدید
فداییمهربانی با اشاره به دیدگاه طباطبایی درباره ایران باستان گفت: طباطبایی معتقد بود ایرانیان در دوران باستان از نوعی آگاهی ملی برخوردار بودند؛ درحالیکه در بسیاری از نقاط دیگر جهان، هویتها بیشتر قومی یا دینی بودند.
وی افزود: در تقسیمات امپراتوری هخامنشی، مفهوم مرز و نظام ساتراپی موضوعیت داشت و ایرانیان خود را ایرانی میدانستند. این بخش از سخن طباطبایی، دستکم تا اندازهای قابل دفاع است.
به گفته وی، یکی از عبارتهای مشهور طباطبایی این بود که «جدید ایرانیان در قدیم آنان بود»؛ به این معنا که آنچه در اروپا پس از جنگهای سیساله مذهبی، پیمان وستفالی و شکلگیری دولت ـ ملتها پدید آمد، در ایرانِ باستان سابقه داشت.
فداییمهربانی ادامه داد: اروپا پیش از دوران جدید، مجموعهای از امت مسیحی بود که به قومیتهای مختلف تقسیم میشد؛ اما ایران امپراتوری بزرگی بود که نوعی آگاهی ملی و فرهنگی در آن وجود داشت. طباطبایی برای توضیح فراز و فرود این آگاهی در دوره اسلامی و تداوم آن در دل انحطاط، خواجه نظامالملک را بهعنوان یکی از مهمترین نمایندگان تداوم فرهنگی معرفی میکند.
خواجه نظامالملک در روایت طباطبایی به ماکیاولی شبیه میشود
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران گفت: خواجه نظامالملکی که طباطبایی معرفی میکند، شباهت زیادی به نیکولو ماکیاولی دارد؛ گویی طباطبایی میخواهد برای ماکیاولی در جهان اسلام، قرینهای ایرانی پیدا کند.
وی با تشریح تحول مفهوم سیاست در دوران جدید افزود: در سنت قدیم، سیاست ذیل حکمت عملی و اخلاق قرار داشت و غایت آن سعادت انسان بود. به همین دلیل، آثاری مانند «اخلاق نیکوماخوس» ارسطو، «اخلاق ناصری»، «اخلاق محسنی» و آثار مشابه، مباحث سیاسی را نیز درون خود جای میدادند.
فداییمهربانی بیان کرد: در دوره جدید و بهویژه پس از ماکیاولی، سیاست از ذیل اخلاق خارج و به حوزهای مستقل با منطق خاص خود تبدیل شد. در این نگاه، قدرت موضوع اصلی سیاست است و خوب یا بد بودن یک عمل، با مصلحت و منفعت سیاسی سنجیده میشود.
وی افزود: ماکیاولی نمیگوید اخلاق یا دینداری ذاتاً بد است؛ بلکه معتقد است اگر اخلاق، دینداری یا تظاهر به آنها به حفظ قدرت کمک کند، سودمند است و اگر موجب از دست رفتن قدرت شود، باید کنار گذاشته شود. توصیه او به سیاستمدار برای برخورداری همزمان از ویژگیهای «شیر» و «روباه» نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند.
این استاد دانشگاه گفت: به نظر میرسد طباطبایی نیز هنگام سخن گفتن از خواجه نظامالملک، ناخودآگاه او را در جایگاهی نزدیک به ماکیاولی مینشاند و رفتار خواجه را براساس مصلحت سیاسی و منطق قدرت توضیح میدهد.
آیا طباطبایی نیز به خوانشی ایدئولوژیک گرفتار شده است؟
فداییمهربانی با اشاره به انتقادهای طباطبایی از روشنفکرانی مانند علی شریعتی و جلال آلاحمد گفت: طباطبایی آنان را متهم میکرد که فرهنگ و سنت ایرانی را ایدئولوژیک فهمیدهاند؛ یعنی مفاهیم تاریخی را به رنگ ایدئولوژی خود درآورده و تصویری معوج از واقعیت ارائه کردهاند.
وی افزود: برای نمونه، ابوذر غفاری در برخی خوانشهای ایدئولوژیک، به چهرهای سوسیالیست تبدیل میشود؛ درحالیکه این تصویر الزاماً با واقعیت تاریخی او سازگار نیست. ایدئولوژی مانند عینکی رنگی است که باعث میشود همه واقعیتها به یک رنگ دیده شوند.
این پژوهشگر ادامه داد: در متون سیاسی دهههای ۲۰ تا ۶۰ شمسی میتوان نمونههای متعددی از چنین خوانشهایی دید؛ متنهایی که تاریخ، دین و حتی آیات قرآن را با بار سیاسی و ایدئولوژیک بازتفسیر میکنند.
وی تصریح کرد: با وجود نقدهای طباطبایی به این شیوه، به نظر میرسد خود او نیز در مواجهه با خواجه نظامالملک، کاری شبیه به همان خوانش ایدئولوژیک انجام میدهد؛ یعنی خواجه را بهگونهای تفسیر میکند که با چارچوب نظری موردنظرش درباره تداوم فرهنگی ایران و ظهور نوعی واقعگرایی سیاسی سازگار شود.
نقش مدارس نظامیه در مقابله با فاطمیان
فداییمهربانی در ادامه به همکاری خواجه نظامالملک و امام محمد غزالی اشاره کرد و گفت: یکی از پرسشهایی که طباطبایی باید به آن پاسخ دهد، نسبت خواجه با غزالی و نقش مدارس نظامیه در منازعات مذهبی آن دوره است.
وی افزود: مدارس نظامیه در اصل پاسخی به شبکه آموزشی فاطمیان مصر و دانشگاه الازهر بودند. واژه «الازهر» نیز با نام حضرت زهرا(س) ارتباط داشت و فاطمیان شبکهای گسترده از آموزش و تبلیغ را در سراسر تمدن اسلامی ایجاد کرده بودند.
به گفته وی، فاطمیان قلمرو فعالیت خود را به دوازده «جزیره» تقسیم کرده بودند و در رأس هر جزیره یک «داعی» قرار داشت. زیرمجموعه این داعیان نیز مراتبی مانند حجتها و مأذونها فعالیت میکردند و به این ترتیب، شبکهای گسترده و عمدتاً مخفی در جهان اسلام شکل گرفته بود.
فداییمهربانی گفت: اگر اقدامات خواجه نظامالملک و غزالی نبود، تمدن اسلامی تحت تأثیر فعالیت اسماعیلیان و فاطمیان، در حال حرکت به سمت یک تمدن شیعی بود. مطالعات اسلامشناسی در ایران، متأسفانه در مواردی به تشیع امامیه محدود شده است؛ درحالیکه اسماعیلیان در تاریخ اسلام جایگاهی بسیار مهم داشتهاند.
وی از ناصرخسرو بهعنوان یکی از چهرههای برجسته مرتبط با سنت فاطمی و اسماعیلی یاد کرد و افزود: در دوره سلجوقیان، جهان اسلام عملاً با دو خلیفه مواجه بود؛ خلیفه عباسی در بغداد که قدرت محدودی داشت و تا اندازه زیادی به حمایت سلجوقیان وابسته بود و خلیفه فاطمی در قاهره که شبکه نفوذ گستردهای در جهان اسلام ایجاد کرده بود.
این استاد دانشگاه تهران ادامه داد: مدارس نظامیه با حمایت خواجه نظامالملک در نقاط مختلف جهان اسلام گسترش یافتند و غزالی نیز مدتی در بغداد و دیگر مراکز به تدریس پرداخت. بنابراین با یک برنامه مذهبی و ایدئولوژیک برای مقابله با فاطمیان مواجه هستیم و این واقعیت با تصویر خواجه بهعنوان «ماکیاولی جهان اسلام» بهسادگی سازگار نمیشود.
غزالی و گذار از آرمانگرایی به واقعگرایی سیاسی
فداییمهربانی، غزالی را یکی از مهمترین شخصیتهای تمدن اسلامی دانست و گفت: محمد عابدالجابری معتقد بود اگر تاریخ تمدن اسلامی را به دو دوره تقسیم کنیم، غزالی در نقطه جدایی این دو دوره قرار میگیرد؛ بااینحال، غزالی در ایران آنگونه که باید شناخته نشده و شناخت ما از او گاه به چند گزاره کلیشهای محدود مانده است.
وی افزود: طباطبایی اندیشه سیاسی غزالی، بهویژه در «نصیحةالملوک» را نوعی گذار از آرمانگرایی به واقعگرایی میداند. از نگاه او، فلاسفه سیاسی معمولاً وضع مطلوب و آرمانشهر را شرح میدادند، اما نمیتوانستند راه عملی رسیدن به آن را توضیح دهند.
این پژوهشگر گفت: در نگاه طباطبایی، راه عملی رسیدن به نظم سیاسی مطلوب، «تغلب» به معنای غلبه و بهکارگیری شمشیر است؛ زیرا نظم سیاسی صرفاً با موعظه و نصیحت ایجاد نمیشود. طباطبایی معتقد است غزالی این خلأ موجود در اندیشه فلاسفه را برطرف کرده است و در بخشهایی از اندیشه سیاسی او نیز واقعاً میتوان نشانههایی از نظریه تغلب را مشاهده کرد.
یک تناقض؛ نماینده تداوم فرهنگی، خود فیلسوف نیست
فداییمهربانی یکی از دشواریهای نظریه طباطبایی را چنین توضیح داد: طباطبایی از یکسو میگوید تاریخ ایران را باید فلسفی خواند، اما از سوی دیگر مهمترین نماینده تداوم فرهنگی ایران در دوره اسلامی را کسی معرفی میکند که خود فیلسوف نیست.
وی افزود: خواجه نظامالملک نهتنها فیلسوف نبود، بلکه مدارس نظامیه با همکاری غزالی در فضایی فعالیت میکردند که مبارزه با فلاسفه نیز بخشی از آن بود. بنابراین این پرسش به وجود میآید که چرا در یک خوانش فلسفی از تاریخ، مهمترین نماینده تداوم فرهنگی، شخصیتی است که نسبت روشنی با تفکر فلسفی ندارد.
فردوسی و سهروردی مقدم بر خواجه نظامالملک هستند
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با نقد تقلیل اندیشه ایرانشهری به امر سیاسی گفت: طباطبایی، بهویژه در سالهای پایانی زندگی، تداوم فرهنگی ایران را ذیل مفهوم «اندیشه ایرانشهری» توضیح میداد و معتقد بود خواجه نظامالملک در دوره اسلامی، اندیشه سیاسی ایران باستان را احیا کرده است.
وی افزود: با استناد به یکی دو عبارت در «سیاستنامه» نمیتوان با اطمینان گفت که خواجه نظامالملک نماینده اصلی اندیشه ایرانشهری است. یکی از نقدهای اساسی این است که اندیشه ایرانشهری در روایت طباطبایی به سطح سیاسی و سپس به اندیشه شخصیتی تقلیل یافته که درباره نسبت خود او با این سنت نیز میتوان تردید کرد.
فداییمهربانی ادامه داد: اگر بخواهیم پایههای اندیشه ایرانشهری در دوره اسلامی را شناسایی کنیم، یک سطح آن ادبی است که مهمترین نمایندهاش فردوسی است. در سطح فلسفی نیز سهروردی مهمترین چهره به شمار میرود؛ زیرا او وظیفه خود را احیای حکمت ایرانی میدانست.
وی گفت: حتی اگر تفسیر طباطبایی را بپذیریم، باید سه نماینده برای این اندیشه در نظر بگیریم: فردوسی در حوزه ادب، سهروردی در حوزه فلسفه و خواجه نظامالملک در حوزه سیاست. در چنین ترتیبی، خواجه در جایگاه سوم قرار میگیرد، نه اینکه بهتنهایی نماینده محوری تداوم اندیشه ایرانشهری باشد.
مصلحت سیاسی یا منازعه مذهبی؟
فداییمهربانی برای بررسی تصویر طباطبایی از واقعگرایی خواجه نظامالملک، به نمونههایی تاریخی از دوره سلجوقیان اشاره کرد و گفت: پس از مرگ طغرلبیک و رسیدن آلپارسلان به قدرت، قتلمش مدعی سلطنت شد و درگیریهایی را پدید آورد. پس از سرکوب این شورش، آلپارسلان قصد داشت وابستگان و نزدیکان او را از میان ببرد، اما خواجه نظامالملک با این تصمیم مخالفت کرد.
وی در تشریح پیشنهاد خواجه افزود: خواجه توصیه کرد آنان به نواحی مرزی قلمرو اسلامی فرستاده شوند، مسئولیتی برای حفاظت از مرزها داشته باشند و زندگی خود را دور از مرکز قدرت و در محدودیت بگذرانند. این شیوهای شناختهشده در سیاست است که فرد مخالف بهجای کشتهشدن، با واگذاری مسئولیتی در نقطهای دوردست، از مرکز تصمیمگیری دور نگه داشته میشود.
این استاد دانشگاه ادامه داد: طباطبایی این رفتار خواجه را نمونهای از مصلحتاندیشی سیاسی او میداند؛ اما در برابر این ماجرا، قتل عمیدالملک کُندری قرار دارد. کُندری وزیر پیشین و شخصیتی باتجربه، دانشمند و اهل تدبیر بود که خواجه نظامالملک برای دستیابی به قدرت، در کنارزدن و قتل او نقش داشت.
وی گفت: عمیدالملک کُندری حنفیمذهب بود و بهشدت علیه مکتب اشعری و مذهب شافعی فعالیت میکرد؛ همان مذهب و مکتبی که خواجه نظامالملک و غزالی از آن حمایت میکردند و مدارس نظامیه نیز بر همان مبنا اداره میشدند. بنابراین نمیتوان منازعات مذهبی را در سرنوشت کُندری نادیده گرفت و همهچیز را صرفاً با مصلحت سیاسی توضیح داد.
هشدار تاریخی کُندری درباره «بدعت وزیرکشی»
فداییمهربانی با نقل گزارشی از «سلجوقنامه» گفت: عمیدالملک کُندری پیش از مرگ، از مأمور قتل خود خواست مهلتی به او بدهد تا وضو بگیرد و نماز وداع بخواند. سپس قاتل خود را بخشید، اما از او خواست دو پیام را به سلطان و خواجه نظامالملک برساند.
وی ادامه داد: مضمون پیام کُندری به سلطان این بود که طغرلبیک دنیا را به او بخشید و سلطان با کشتهشدنش، آخرت و مقام شهادت را نصیب او کرد؛ بنابراین از خدمت به خاندان سلجوقی، دنیا و آخرت را به دست آورده است.
به گفته وی، پیام کُندری به خواجه نظامالملک تندتر بود و به او هشدار میداد که با کشتن وزیر، «بدعتی مذموم و قاعدهای زشت» در جهان گذاشته است و بیم آن میرود که این سنت در آینده به فرزندان و اعقاب خود او نیز برسد و پس از آن هیچ وزیری از مرگ در امان نماند.
فداییمهربانی گفت: هشدار کُندری چندان هم بیراه نبود؛ زیرا سنت وزیرکشی بعدها ادامه یافت و خود خواجه نظامالملک و فرزندانش نیز با پیامدهای منازعات قدرت مواجه شدند.
شباهت روایت کُندری و ماجرای حسنک وزیر
این پژوهشگر با اشاره به شباهت گزارش قتل کُندری با روایت حسنک وزیر افزود: پیش از کُندری، یکی از نمونههای مشهور وزیرکشی در تاریخ ایران، ماجرای حسنک وزیر در دوره غزنویان بود؛ شخصیتی که در پی اختلاف با مسعود غزنوی و اتهام ارتباط با فاطمیان به قتل رسید.
وی گفت: حسنک در سفر حج از خلیفه فاطمی خلعت گرفته بود و همین موضوع خشم خلیفه عباسی را برانگیخت. در آن دوره، حتی برقراری ارتباط با فاطمیان میتوانست اتهامی سنگین باشد؛ زیرا فاطمیان شبکهای مخفی و قدرتمند در جهان اسلام داشتند.
فداییمهربانی افزود: خواجه نظامالملک نیز در «سیاستنامه» با ادبیاتی بسیار تند درباره فاطمیان و اسماعیلیان سخن میگوید. این عبارات نشان میدهد دغدغههای مذهبی برای او تا چه اندازه جدی بوده است و همین موضوع، تصویر صرفاً قدرتمحور و ماکیاولیایی از خواجه را با دشواری مواجه میکند.
وی همچنین به نقش اسماعیلیان نزاری در ترورهای سیاسی آن دوره اشاره کرد و گفت: قتل خواجه نظامالملک و برخی از نزدیکان و فرزندان او به اسماعیلیان نسبت داده شده است؛ هرچند روایتهایی نیز وجود دارد که این قتل را با اختلافات و منازعات درونی دربار مرتبط میدانند.
نمودار فراز و فرود تاریخ ایران در اندیشه طباطبایی
فداییمهربانی در پایان به صورتبندی طباطبایی از فراز و فرود تاریخ فکری و فرهنگی ایران پرداخت و گفت: در این روایت، تمدن ایران در دوره ساسانی در جایگاهی بلند قرار دارد، اما پس از ورود اسلام و در عصر سلطه خلفا، با دورهای از افول و نوعی خلأ فرهنگی مواجه میشود؛ دورهای که با تعبیر «دو قرن سکوت» شناخته میشود.
وی افزود: پس از آن، نمودار فرهنگ ایران دوباره صعود میکند و در دورهای که طباطبایی آن را عصر چیرگی غلامان ترک مینامد، نوعی «میانپرده ایرانی» و دوره زرین فرهنگ ایران پس از اسلام شکل میگیرد.
این استاد دانشگاه تهران، دهقانان را از طبقات مؤثر در تداوم فرهنگ ایران دانست و گفت: طبقه دهقان نه در شمار فرودستان جامعه بود و نه لزوماً در بالاترین سطح اشرافیت قرار داشت؛ اما نقش مهمی در حفظ علم، ادب و فرهنگ ایرانی ایفا کرد. فردوسی و خواجه نظامالملک هر دو با این طبقه ارتباط داشتند و طباطبایی هر دو را در تداوم فرهنگی ایران مؤثر میدانست.
وی ادامه داد: با یورش مغولان، نمودار تاریخی طباطبایی دوباره رو به افول میگذارد. در این دوره، اندیشههای عرفانی و باطنی گسترش پیدا میکنند و از نگاه طباطبایی، فاصلهگرفتن از عقلگرایی و امور عینی، بخشی از روند انحطاط را شکل میدهد. در این روایت، بهجای فلاسفه، عقلا و سیاستاندیشان، ادیبان و عارفان به متولیان اصلی فرهنگ تبدیل میشوند.
فداییمهربانی در ادامه گفت: دقیقاً در همین نقطه، تفاوت طباطبایی و هانری کربن آشکار میشود؛ زیرا دورهای مانند قرن هفتم که در نگاه طباطبایی میتواند نماد گسترش انحطاط عرفانی و باطنی باشد، از منظر کربن ممکن است یکی از ادوار مهم شکوفایی معنوی و فلسفی ایران به شمار آید.
فداییمهربانی: سیاست ایرانشهری را نمیتوان به قدرت و مصلحت فروکاست
وی گفت: دوستانی که با آثار من آشنا هستند، از جمله دکتر محسن جبارنژاد، میدانند که من خود از منتقدان سیاست قدرتمحور هستم. توضیح من درباره ماکیاولی و جداشدن سیاست از اخلاق، صرفاً تشریح چگونگی پیدایش سیاست در معنای جدید بود، نه تأیید این دیدگاه که سیاست فقط عرصه بازی قدرت و منفعت است.
تردید درباره انتساب همه بخشهای «سیاستنامه» به خواجه نظامالملک
فداییمهربانی در پاسخ به دیدگاهی درباره نگرش سیاسی خواجه نظامالملک گفت: اساساً درباره اینکه خواجه تا چه اندازه در مواضع فکری و مذهبی خود رادیکال بوده، اختلافنظر وجود دارد.
وی با اشاره به پژوهشهای علی ابوالحسنی مُنذِر افزود: ابوالحسنی در مجموعه مقالات مفصلی با عنوان «مندرجات ضدشیعی سیاستنامه از آنِ خواجه نظامالملک نیست» در انتساب برخی مطالب تند این کتاب به خواجه تردید کرده است. این مقالات در مجموع میتوانند رسالهای مستقل باشند و استدلالهای مطرحشده در آنها قابلتأمل است.
به گفته این استاد دانشگاه، ادبیات برخی بخشهای «سیاستنامه» علیه شیعیان بهاندازهای تند است که گاه از مرز منازعات سیاسی و مذهبی عبور میکند و به ناسزاگویی نزدیک میشود.
وی افزود: هنگامی که تاریخ هزار سال پیش را مطالعه میکنیم، باید همواره جایی برای تردید باقی بگذاریم. نمیتوان درباره انتساب همه عبارتها، انگیزه شخصیتها و چگونگی رخدادن وقایع، با قطعیت سخن گفت.
فداییمهربانی بااینحال تصریح کرد: حتی اگر همه این تردیدها را در نظر بگیریم، همچنان نمیتوان بهآسانی خواجه نظامالملک را نماینده کامل اندیشه ایرانشهری دانست. برداشت من این نیست که سیاست ایرانی در دوران باستان، صورتی شبیه سیاست مصلحتمحور و قدرتمحوری داشته که طباطبایی در تفسیر خواجه نظامالملک دنبال میکند.
«اَشَه»؛ بنیاد نظم سیاسی در ایران باستان
این پژوهشگر فلسفه سیاسی، مفهوم «اَشَه» را یکی از مهمترین عناصر اندیشه ایرانی دانست و گفت: آثار متعددی درباره سیاست در ایران باستان نوشته شده و من نیز در کتاب «چه باشد آنچه خوانندش سیاست؟» کوشیدهام این موضوع را بررسی کنم. مهمترین مفهومی که به نگرش سیاسی ایرانی انسجام میبخشد، «اَشَه» به معنای راستی، حقیقت و نظم درست است که در تقابل با «دُروج» یا دروغ قرار میگیرد.
وی ادامه داد: عدالت نیز مهمترین کهنالگوی سیاسی در اندیشه ایرانی است. جایگاه عدالت در این سنت بهاندازهای اهمیت دارد که زوال پادشاهی با جداشدن فرّه و اقبال از پادشاه پیوند پیدا میکند. در ادبیات ایران، هنگامی که مرغ همای سعادت از شانه پادشاه پرواز میکند، در حقیقت او از عدالت و شایستگی فرمانروایی خلع شده است.
فداییمهربانی گفت: چنین برداشتی از عدالت، دستکم با مصلحتاندیشی به معنایی که طباطبایی از رفتار خواجه نظامالملک ارائه میکند، سازگاری کاملی ندارد. حتی با بیشترین تسامح نیز نمیتوان نسبت روشنی میان خواجه نظامالملک و سیاستاندیشی ایران باستان برقرار کرد.
چرا فقه شیعه بیشتر در حوزه فردی باقی ماند؟
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در پاسخ به پرسشی درباره نسبت فقه با امور عمومی اظهار کرد: مسئله ورود فقه به امور عامه، همواره در جهان اسلام و بهویژه در سنت فقهی شیعه مطرح بوده است.
وی افزود: بنا بر دیدگاهی که میان بسیاری از فقهای کلاسیک شیعه رواج داشت، در عصر غیبت هر پرچمی که به نام حکومت برافراشته شود، پرچم جور خواهد بود. این دیدگاه همچنان در میان شماری از فقهای شیعه، بهویژه در حوزههای نجف و کربلا، طرفدارانی دارد.
فداییمهربانی ادامه داد: طبیعی است که چنین نگرشی، فقه را بیشتر به حوزه فردی محدود میکرد و مانع از گسترش مباحث سیاسی و امور عمومی در آن میشد. به همین دلیل، بخش سیاسی فقه در مقایسه با ابعاد فردی و عبادی آن، کمتر بسط پیدا کرد.
وی همچنین با اشاره به کتابی از حاتم قادری درباره تحول مبانی خلافت گفت: این اثر از کارهای علمی ارزشمند درباره مفهوم خلافت است و با تقسیمبندی مشخصی توضیح میدهد که چگونه خلافت از دوره معاویه به بعد، عملاً به سلطنت تبدیل شد. برای فهم تفاوت خلافت، سلطنت و مبانی مشروعیت سیاسی در جهان اسلام، مطالعه این اثر سودمند است.
طباطبایی و داوری اردکانی از یک مسئله سخن میگفتند
فداییمهربانی در بخش دیگری از سخنانش به نسبت اندیشه سیدجواد طباطبایی و رضا داوری اردکانی پرداخت و گفت: من از شاگردان دکتر داوری بودهام و با مرحوم طباطبایی نیز ارتباط و گفتوگوهای متعددی داشتم. پس از درگذشت دکتر طباطبایی، چند مقاله درباره اندیشه او نوشتم.
وی افزود: یکی از این مقالات با عنوان «اینهمانی نقد در جدال میان جواد طباطبایی و رضا داوری اردکانی» منتشر شده است. در این مقاله کوشیدهام نشان دهم که این دو متفکر، باوجود اختلافهای ظاهری و جدالهای فکری، در بنیاد از مسئلهای مشترک سخن میگفتند.
این استاد دانشگاه از علاقهمندان خواست برای آشنایی بیشتر با این بحث، مقاله یادشده را در فصلنامه «سیاست» دانشگاه تهران یا پایگاه جامع علوم انسانی مطالعه کنند.
تداوم اندیشه شاهی در تشیع
فداییمهربانی در پاسخ به پرسشی درباره سرنوشت اندیشه شاهی در ایران گفت: همانگونه که بسیاری از پژوهشگران نشان دادهاند، اندیشه شاهی ایران باستان در دوره اسلامی از میان نرفت، بلکه به صورتهای گوناگون در اندیشه سیاسی ایرانی تداوم پیدا کرد.
وی تصریح کرد: این اندیشه صرفاً در قالب سلطنت استمرار نیافت، بلکه برخی عناصر اصلی آن را میتوان در دوره اسلامی و بهویژه در مفاهیم شیعی مشاهده کرد. امامت، ولایت و عدالت از جمله مفاهیمی هستند که میتوان پیوندهایی میان صورت شیعی آنها و سنت سیاسی ایران باستان یافت.
به گفته وی، برخی تعابیر مربوط به عدالت در متون شیعی و «نهجالبلاغه»، با ایده «خویشکاری» در ایران باستان قرابت دارند. در این تلقی، عدالت به معنای قراردادن هر چیز در جایگاه شایسته خود است و با نوعی نظم کیهانی و هستیشناختی ارتباط پیدا میکند.
فداییمهربانی گفت: وقتی از اندیشه شاهی در ایران باستان سخن میگوییم، به هیچ عنوان با سیاستی صرفاً قدرتمحور روبهرو نیستیم. این اندیشه فضیلتمحور، اخلاقمحور و عدالتمحور است و نمیتوان تصویری ماکیاولیایی از آن ارائه داد.
موضع شاهی مقدم بر شخص شاه است
این پژوهشگر علوم سیاسی، تقدم «موضع شاهی» بر «شخص شاه» را یکی از ویژگیهای مهم اندیشه ایرانشهری دانست و افزود: مطابق ایده خویشکاری، موضع و جایگاه چیزها بر حضور اشخاص مقدم است. یک جایگاه یا موضع شاهی وجود دارد و شخص پادشاه تنها زمانی حقیقتاً شاه است که شایستگی قرارگرفتن در آن موضع را داشته باشد.
وی ادامه داد: ممکن است فردی در ظاهر تاج بر سر داشته و شاه باشد، اما از نظر هستیشناختی، واجد حقیقت شاهی نباشد. بنابراین صرف در اختیار داشتن قدرت، کسی را به پادشاه حقیقی تبدیل نمیکند.
فداییمهربانی افزود: بازتاب این اندیشه را در فرهنگ شیعی ایران نیز میتوان مشاهده کرد. کاربرد تعابیری مانند «سلطان علیبنموسیالرضا (ع)» فقط یک عنوان تشریفاتی نیست، بلکه نشاندهنده انتقال بخشی از مفهوم شاهی معنوی به امام است.
وی با استناد به این بیت حافظ که «گرچه شیریندهنان پادشاهانند، ولی/ او سلیمان زمان است که خاتم با اوست»، گفت: در این فرهنگ، صاحب قدرت ظاهری لزوماً دارنده مقام حقیقی پادشاهی نیست. موضع شاهی و شایستگی معنوی آن، بر شخصی که قدرت را در دست دارد، تقدم پیدا میکند.
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران اظهار کرد: اگر موضع شاهی مقدم بر شخص شاه باشد، پادشاه نمیتواند صرفاً قدرتمحور عمل کند. زوال عدالت به معنای ازدستدادن شایستگی فرمانروایی است و همین موضوع، با تمثیل پرواز مرغ همای سعادت یا گسستن فرّه از پادشاه بیان میشود.
سلطنتطلبی امروز نسبتی با سنت ایرانشهری ندارد
فداییمهربانی در ادامه، میان اندیشه شاهی در سنت ایران و جریانهای سیاسی سلطنتطلب امروز تمایز گذاشت و گفت: آنچه اکنون در برخی گرایشهای شاهگرایانه یا سلطنتطلبانه دیده میشود، به باور من نوعی پوپولیسم آراستهشده است که خاستگاهی اصیل در فرهنگ و سنت ایرانی ندارد.
وی افزود: نمیتوان از ایران باستان و اندیشه شاهی سخن گفت، اما نسبت به تمامیت سرزمینی، فرهنگ تاریخی و عناصر بنیادین هویت ایرانی بیاعتنا بود. پذیرش سخنانی درباره کوچکشدن یا تجزیه ایران، با ادعای دفاع از سنت ایرانشهری ناسازگار است.
این استاد دانشگاه با انتقاد از رفتار برخی جریانهای سیاسی خارج از کشور گفت: با جماعتی مواجه هستیم که گویی فهرستی از کلیشهها را در اختیار گرفتهاند و برای هر پرسشی، پاسخی از پیش آماده دارند. آنان نه نیازی به مطالعه احساس میکنند و نه نسبتی جدی با تاریخ و فرهنگ ایران برقرار کردهاند.
فداییمهربانی با اشاره به حمایت برخی محافل خارجی از این جریانها، این وضعیت را مشکوک دانست و گفت: به نظر من، بخشی از ریشههای این جریانسازی را باید در حمایتهای بیرونی و از جمله اسرائیل جستوجو کرد. وضعیتی شکل گرفته است که در نوشتههای اخیرم از آن با عنوان «وضعیت هیچکاکی» یاد کردهام؛ وضعیتی آمیخته با پوچی، تعلیق، کلیشهسازی و ایجاد هراس.
حمله به کتاب و تفکر، ویژگی پوپولیسم است
این پژوهشگر فلسفه سیاسی یکی از نشانههای این وضعیت را حمله نظاممند به اهل اندیشه دانست و گفت: در چنین فضایی، به هر متفکر و مرجع فکری حمله میشود و حتی کتابخواندن نیز امری مذموم جلوه داده میشود. به اهل مطالعه میگویند شما با کتابخواندن از واقعیت جامعه دور افتادهاید.
وی افزود: نتیجه چنین رویکردی، شکلگیری جمعیتی کممطالعه و گرفتار پوپولیسم است که تصور میکند پاسخ تمام مسائل را در جیب دارد. در تفکر این افراد هیچ نقطه تردیدی وجود ندارد؛ درحالیکه یکی از نشانههای خردمندی، آگاهی انسان از محدودیت دانش خود است.
فخر رازی و شهامت تردید در باورهای دیرینه
فداییمهربانی برای توضیح اهمیت تردید در تفکر، به تجربه خود در مطالعه آثار فخر رازی اشاره کرد و گفت: پس از یکی دو سال کار درباره فخر رازی و کلام اشعری دریافتم که پیش از آن، شناخت بسیار اندکی از این متفکر بزرگ داشتهام. به همین دلیل جلد سوم «منتخبات فلسفه در ایران» را به فخر رازی تقدیم کردم.
وی با نقل روایتی از زندگی فخر رازی افزود: گفتهاند روزی فخر رازی بر منبر بهشدت گریه میکرد. وقتی دلیل گریهاش را پرسیدند، گفت دریافته است چیزی که ۳۰ سال به آن باور داشته، نادرست بوده است. به او گفتند اکنون که حقیقت را یافتهای، باید خوشحال باشی؛ اما پاسخ داد از این گریه میکنم که نمیدانم آیا ۳۰ سال دیگر نیز آنچه امروز حقیقت میپندارم، خطا از آب درخواهد آمد یا نه.
این استاد دانشگاه گفت: این روایت، حتی اگر جنبه تمثیلی داشته باشد، روح حقیقی تفکر را نشان میدهد. متفکری مانند فخر رازی با آن جایگاه علمی، همچنان در باورهای خود تردید میکند؛ اما برخی افراد کممطالعه امروز گمان میکنند پاسخ همه مسائل را میدانند و در برابر کوچکترین مخالفتی، به اتهامزنی، توهین و خشونت روی میآورند.
طباطبایی با رسانههای خارجی گفتوگو نمیکرد
فداییمهربانی در بخش دیگری از سخنانش، در دفاع از رویکرد ملی سیدجواد طباطبایی اظهار کرد: مرحوم طباطبایی هیچگاه با رسانههای خارجی مصاحبه نکرد. تا آنجا که اطلاع دارم، رسانههای مختلف از او درخواست میکردند حتی برای چند دقیقه گفتوگو کند، اما او نمیپذیرفت.
وی افزود: دلیل طباطبایی این بود که چنین رسانههایی را در پی منافع ایران نمیدانست. ممکن است درباره برخی تعابیر سیاسی او، بهویژه در سالهای پایانی زندگیاش، نقدهایی وجود داشته باشد؛ اما نمیتوان دغدغه او نسبت به ایران و منافع ملی را نادیده گرفت.
جنگ اخیر، صداقت روشنفکران را آشکار کرد
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با اشاره به مواضع اهل فکر و فرهنگ در جریان جنگ اخیر گفت: این رویداد دو گروه از متفکران را از یکدیگر متمایز کرد؛ کسانی که با وجود اختلافهای سیاسی، از سر صداقت به ایران میاندیشیدند و کسانی که مشخص شد مسئله اصلیشان ایران نیست.
وی افزود: برخی روشنفکران و هنرمندانی که سالها منتقد جمهوری اسلامی بودند، هنگام تهدید کشور میان مخالفت سیاسی و دفاع از وطن تمایز قائل شدند. این رفتار نشان داد که میتوان با یک حکومت اختلاف داشت، اما در زمان تهدید، در کنار کشور و مردم ایستاد.
فداییمهربانی با تشبیه وطن به اعضای خانواده گفت: ما در مجادلات معمولاً میخواهیم حقانیت خود را به کرسی بنشانیم؛ اما در برابر فرزند، پدر یا مادر، همیشه هدفمان شکستدادن طرف مقابل نیست. ممکن است پدر یا فرزندمان اشتباه کنند، اما رابطه ما با آنان صرفاً بر پایه پیروزی در یک جدال شکل نگرفته است.
وی ادامه داد: وطن نیز باید برای ما چنین جایگاهی داشته باشد؛ مانند مادر، پدر یا فرزند. ممکن است نسبت به اوضاع کشور اعتراض و انتقاد داشته باشیم، اما در لحظهای که موجودیت وطن تهدید میشود، دیگر نمیتوان فقط با منطق جدال سیاسی رفتار کرد.
هیچ خوانشی از تاریخ، حقیقت نهایی نیست
فداییمهربانی در پایان با تأکید بر ضرورت تواضع علمی گفت: ممکن است ۶۰ یا ۷۰ درصد برداشتی که من در این نشست ارائه کردم، نادرست باشد و ادعایی درباره حقیقت نهایی ندارم؛ اما مهم این است که آنچه گفتم، از سر صداقت و به قصد گفتوگوی علمی بود.
وی افزود: اندیشیدن به ایران، طباطبایی، خواجه نظامالملک یا هر موضوع دیگری، زمانی ثمربخش است که امکان پرسش، نقد و تجدیدنظر وجود داشته باشد. کسانی که برای همه پرسشها پاسخ قطعی دارند و هیچ تردیدی به ذهن خود راه نمیدهد، از قلمرو تفکر فاصله گرفته است.
در پایان نشست نیز با اشاره به تفاوت علوم انسانی و علوم تجربی عنوان شد که در علوم انسانی، برخلاف نگاه اثباتگرایانهای که وجود واقعیتی واحد و مستقل از تفسیر را مفروض میگیرد، ممکن است یک پدیده با قرائتها و صورتبندیهای متفاوت مواجه شود.
بر همین اساس، دیدگاههای مطرحشده در نشست زمانی اعتبار علمی خواهند داشت که در بستر تاریخی و روششناختی مناسب تدوین شوند و امکان نقد و ابطال آنها نیز همچنان گشوده بماند.
همچنین بر این نکته تأکید شد که یکی از آسیبهای خوانش تاریخی، سخنگفتن به جای شخصیتهای گذشته است؛ به این معنا که افراد، دیدگاه امروز خود را به فردوسی، حافظ، طباطبایی، شهدا یا دیگر چهرههای تاریخی نسبت دهند و چنین وانمود کنند که اگر آنان امروز حضور داشتند، دقیقاً همان موضع مطلوب گوینده را اتخاذ میکردند.