به گزارش ادارهکل روابط عمومی و امور بینالملل نهاد کتابخانههای کشور، رقابت پایانی رویداد «آکادمی ترویج خواندن»، از صبح امروز پنجشنبه ۲۹ مردادماه، با حضور سیامک محبوب؛ معاون توسعه کتابخانهها و ترویج کتابخوانی نهاد کتابخانههای عمومی کشور، به داوری فاطمه امیدالله؛ مدرس پادکست، اصلان مشهدی؛ مدرس متن، حمیدرضا خونویی؛ مدرس مارکتینگ، شهاب آشتیانی؛ مدرس گرافیک، محمدحسین امیدی، مدرس فن بیان و حمید فروغی، مدرس عکاسی، درکتابخانه مرکزی پارک شهر تهران آغاز شد.
این رقابت، نقطه پایانی یک دوره آموزشی مهارتمحور بود که با هدف توانمندسازی نوجوانان در حوزه ترویج کتاب و کتابخوانی برگزار شد؛ دورهای که تلاش داشت نوجوانان را از «خواننده» به «خواننده ـ تولیدکننده» تبدیل کند و مهارتهایی همچون تولید محتوای صوتی، متننویسی، فن بیان، گرافیک، عکاسی و تصویربرداری موبایلی و مارکتینگ تولید محتوا را به آنان آموزش داد.
در این مرحله، نوجوانان آموختههای خود را در قالب پادکست، ویدئو، بروشور، عکس و اجرای زنده ارائه کردند و حاصل هفتهها آموزش و تمرین خود را در معرض ارزیابی داوران قرار دادند.

اینجا، کتاب فقط یک کتاب نبود، گاهی در دست نوجوانی بود که با هیجان چند دقیقهای فرصت داشت ایدهاش را روی صحنه اجرا کند؛ گاهی پشت یک دوربین قرار گرفته بود، گاهی در قالب یک پادکست شنیده میشد، روی یک بروشور جان گرفته بود یا در قاب یک ویدئو روایت میشد. کتاب، این بار نه آرام و ساکت در قفسه، که پرشور و پرهیجان، وسط یک رقابت نوجوانانه ایستاده بود.
رویداد آکادمی ترویج خواندن، در یکی از متفاوتترین بخشهای خود، میزبان نوجوانانی بود که نقطه اشتراک همهشان یک چیز بود؛ کتاب. اما این نوجوانها آمده بودند تا نشان دهند کتابخواندن فقط ورقزدن صفحات و تمامکردن یک کتاب نیست؛ میشود آن را فهمید، دربارهاش حرف زد، روایتش کرد، تصویرش کرد و حتی از دل آن یک ایده تازه ساخت.
شاید بتوان اینجا را «عصر جدید کتاب» نامید؛ جایی که نوجوانها، خودشان مجری صحنه بودند، ایده میدادند، رقابت میکردند، میخندیدند، هیجانزده میشدند و گاهی آنقدر غرق اجرای خودشان میشدند که شیطنتهای نوجوانانهشان هم از یادشان نمیرفت.
فضای برنامه، شبیه هیچ مسابقه معمولی دیگری نبود. پشت هر اجرا، ساعتها تمرین و یادگیری قرار داشت و جلوی صحنه، نوجوانهایی ایستاده بودند که قرار بود آنچه را در آکادمی آموخته بودند، در چند دقیقه به نمایش بگذارند.

یکی پادکست ساخته بود؛ آموختههایش از دورههای آموزشی ترویج خواندن را به صدا تبدیل کرده بود و حالا میخواست با کلمات و روایت خودش، دیگران را به کتاب نزدیک کند.
دیگری بروشوری طراحی کرده بود؛ آموختههای دوره آموزش گرافیک را به کار گرفته و از ترکیب تصویر و کلمه، روایتی تازه از یک کتاب ساخته بود.
نوجوان دیگری سراغ دوربین رفته بود. ویدئویی ساخته بود که در آن کتاب، از قاب نگاه یک نوجوان روایت میشد؛ ساده، خلاق و متفاوت.
روی صحنه اما همهچیز جدی و رسمی نبود. گاهی خندهای در سالن میپیچید، گاهی هیجان یک اجرا به تشویق بلند والدین میانجامید و گاهی نوجوانی که چند لحظه قبل با اعتمادبهنفس ایستاده بود، بعد از پایان اجرا با لبخندی از سر رضایت به جای خود برمیگشت.
این همان چیزی بود که این رقابت را دوستداشتنی میکرد؛ ترکیبی از یادگیری، رقابت، خلاقیت و حال خوب نوجوانی.
یکی از بخشهای جذاب برنامه، اجرای زنده نوجوانها بود؛ جایی که آموختههایشان در حوزه بیان و ارائه را به صحنه آوردند. آنها یاد گرفته بودند چطور حرف بزنند، چطور مخاطب را با خود همراه کنند و چطور درباره یک کتاب، چیزی بیشتر از خلاصه داستان بگویند.

حتی انتخاب کتاب هم بخشی از این مسیر یادگیری بود. نوجوانها یاد گرفته بودند که برای معرفی یک کتاب، اول باید آن را درست بشناسند؛ مخاطبش را بفهمند و بدانند چرا باید این کتاب را به دیگری پیشنهاد کنند.
و حالا همه این آموختهها، در چند دقیقه کوتاه، به یک رقابت تبدیل شده بود.
رقابتی که برندههایش فقط آنهایی نبودند که امتیاز بیشتری گرفتند.
شاید برنده واقعی این میدان، نوجوانی بود که برای نخستینبار فهمید میتواند درباره کتاب حرف بزند و دیگران را هم به خواندن دعوت کند. نوجوانی که کشف کرد میتواند یک کتاب را به پادکست تبدیل کند، برایش بروشور بسازد، دربارهاش ویدئو تولید کند یا آن را روی صحنه روایت کند.
در گوشهای از سالن، والدین نشسته بودند و با دقت اجراها را دنبال میکردند. ذوقشان برای هر حرکت فرزندشان دیدنی بود؛ گاهی با موبایل فیلم میگرفتند، گاهی با هیجان دست میزدند و گاهی پیش از تمامشدن اجرا، لبخند رضایت روی صورتشان مینشست.
برای آنها، این فقط یک مسابقه نبود. تماشای فرزندشان بود که روی صحنه ایستاده، حرف میزند، ایده دارد، خلاقیت به خرج میدهد و مهمتر از همه، درباره کتاب صحبت میکند.
شاید هیچ جایزهای برای یک پدر و مادر، شیرینتر از دیدن همین تصویر نباشد؛ دیدن نوجوانی که به جای تماشای صرف، خودش تبدیل به سازنده و روایتگر شده است.

در این میان، چیزی فراتر از یک رویداد در حال شکلگیری بود. نوجوانهایی که امروز با شور و شیطنت و هیجان، درباره کتاب رقابت میکنند، شاید چند سال بعد خودشان تبدیل به کسانی شوند که دیگران را به خواندن دعوت میکنند؛ نوجوانهایی که میتوانند در مدرسه، دانشگاه، خانواده و جامعه، مروج کتاب باشند و نسل دیگری را با کتاب آشتی دهند.
آنچه در اینجا اتفاق افتاد، شاید فقط یک مسابقه نبود؛ تمرینی بود برای آینده.
آیندهای که در آن کتابخواندن فقط یک عادت فردی نیست، بلکه میتواند به یک جریان جمعی تبدیل شود.
آن طرف صحنه اما، داورها نشسته بودند؛ هر کدام با تخصص و تجربهای متفاوت، اما با یک دغدغه مشترک: دیدن اینکه آنچه در روزهای آکادمی به نوجوانها آموزش داده بودند، حالا چه شکلی پیدا کرده است.
برای آنها هم تماشای این اجراها، شبیه دیدن نتیجه یک مسیر بود. هر پادکست، هر ویدئو، هر بروشور و هر اجرای زنده، بخشی از همان آموزشهایی بود که حالا پیش چشم خودشان به یک محصول واقعی تبدیل شده بود.

اما داوری فقط امتیاز دادن نبود. حین اجراها، هر جا فرصتی پیش میآمد، نکتهای میگفتند، تجربهای اضافه میکردند و یک آموزش کوتاه دیگر به نوجوانها و کتابدوستان میدادند؛ انگار کلاسهای آکادمی، از فضای آموزش بیرون آمده و روی همین صحنه ادامه پیدا کرده بود.
گاهی نگاهشان پر از رضایت بود، گاهی با دقت جزئیات اجرا را دنبال میکردند و گاهی لبخندی روی صورتشان مینشست؛ لبخندی که انگار میگفت: «این همان چیزی است که میخواستیم اتفاق بیفتد.»
شاید برای داورها، شیرینترین بخش این رقابت همین بود؛ اینکه نتیجه تلاششان را نه در یک گزارش یا برگه ارزیابی، که درست مقابل چشم خودشان میدیدند؛ در نوجوانی که با اعتمادبهنفس ایستاده بود، درباره کتاب حرف میزد، آن را تصویر میکرد، روایت میکرد و چیزی از خودش به آن اضافه میکرد.

اینجا داورها هم فقط تماشاگر نبودند؛ بخشی از این قصه بودند. قصهای که از آموزش شروع شده بود و حالا روی صحنه، به شکل خلاقیت و شوق نوجوانها خودش را نشان میداد.
در پایان این رقابت، برگزیدگان «آکادمی ترویج خواندن» معرفی و از آنان تقدیر شد؛ اما آنچه از این رویداد به یادگار ماند، فراتر از نامها و رتبهها بود؛ نوجوانانی که در مسیر آکادمی آموختند کتاب را نه فقط بخوانند، بلکه درباره آن بیندیشند، روایتش کنند و با زبان و خلاقیت خود، دیگران را نیز به خواندن دعوت کنند.
آکادمی ترویج خواندن، با این تجربه، گامی دیگر در مسیر پرورش نسل تازهای از مروجان کتاب و کتابخوانی برداشت؛ نسلی که میتواند روایت کتاب را با زبان امروز و برای مخاطب امروز بازآفرینی کند.