به گزارش روابط عمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی استان خراسان شمالی، محفل ادبی «شوق قلم» با هدف تقویت غنای ادبی و ایجاد انگیزه در بین استعدادهای جوان، با همکاری مشترک اداره کتابخانههای عمومی و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان فاروج و با مشارکت «محفل ادبی ایماز»، روز یکشنبه ۴ مرداد ماه، در سالن اجتماعات اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار شد.
در این رویداد فرهنگی، شاعران و دوستداران ادبیات به قرائت آثار خود پرداخته و پیرامون مباحث جاری در حوزه شعر و ادب به گفتگو نشستند. در ادامه، متن اشعار قرائت شده در این محفل را میخوانید:
در ابتدا مهدی صبایی از شاعران برجسته شهرستان فاروج به خوانش شعری تحت عنوان «چیزی نمانده» پرداخت:
دیگر برای ماندن، گویا زمان نمانده
در سیل آه و حسرت، اشکی نهان نمانده
شرم و حیا شکست و بغض غرور خشکید
در مرز رنج و حسرت، تاب و توان نمانده
همواره با خیالم میبافم آرزو را
در رشتههای ذهنم جای گمان نمانده
در جمع مهربانان گم گشته بزم شادی
بدنامیاش به کام نامهربان نمانده
در تار و پود جانم پیچیده بوی رفتن
نای نفس برای، این خسته جان نمانده
پژمرده غنچهها را، سوزانده ریشهها را
از تیر غیبش حتی، سر در امان نمانده
گاهی برای رفتن، گاهی برای ماندن
سرگشتهام، برایم روح و روان نمانده
وا مانده کوه غصه تا برکنم به ناله
در اوج دردم اما، حال بیان نمانده
لبیک مرغ آمین، دارد خیال شومی
آن لحظه در جوابش جز بذل جان نمانده
میتازد از فراسو، موج سکوت و فریاد
در حنجرم نوای، آوازهخوان نمانده
پیک «صبا» برایم اندوه ارمغان داد
پایان قصه جز این، هیچ ارمغان نمانده
زهرا طیبی شعر طنز «خطا» را به سمع و نظر حاضران جمع رساند:
سحرگاهان به وقت گفتن گلبانگ الله
بجستم من زِ خواب دَر دَم به والله
صدایی دَر درونم نرمک آرام
بگفت جانم بخواب آرام آرام
هنوز تا دَم صبح وَقت اَست بسیار
بخواب جانم هنوز وَقت اَست انگار
پَتو را روی دوش خود کشیدم
عجب خواب قشنگ و ناز دیدم
به خواب خود بدیدم دَر بهشتم
عجب جایی چه خوبه سرنوشتم
که شد روز جدید خورشید بر آمد
پریدم من زِ خواب عقلم سر آمد
بخوردم گول شیطان خطا کار
که لعنت بَر تو باد روباه مکّار
سمیه جاذمی از دیگر شاعران شهرستان فاروج به خوانش شعر طنز اجتماعی «زندگی سخت» پرداخت:
اخم و تخم مادرم، بابای من غمناک کرد
زیورآلات زری در چشممان خاشاک کرد
چند روزی مادرم در اعتصاب زندگی
ما صغیران را بدون ذرهای خوراک کرد
آن قدر بر روح او تاثیر کرد رنگ طلا
نیت قهر و لباسایش درون ساک کرد
یادش آمد که پدر منت کش خوبی نبود
کیف خود را باز خالی از همه پوشاک کرد
صاحب خانه بیامد در درون فقر ما
حرف از نرخ نجومیه همه املاک کرد
باز هم بابا دوباره فلسفه را دوره کرد
حرف از انصاف و روزی و همه افلاک کرد
مادرم یخچال خالی را بهانه کرده بود
زیر لب ده بار بابا را به زیر خاک کرد
بعد نفرین هم برای پاکی روح و دهان
ساعتی طولانی دندانهای خود مسواک کرد
بس پدر پهلو به پهلو کرده بود در رختخواب
با بدن دردی خودش را راهی دلاک کرد
بعد آن هم رنج و درد و مادرم را بونه کرد
نسخه ی درمان خود را شیره و تریاک کرد
مادرم آن قدر زن فهمیده ای بود این وسط
با کمی آب دهان چشمان خود نمناک کرد
بعد هم از صفحه های آن شناسه نامه اش
اولش بابا و بعد نام مرا هم پاک کرد
در پایان فائزه پناهی با شعری تحت عنوان «هرمز» به خوانش شعر خود پرداخت:
دریا ز درد آشفتهتر از روزگار است
بر صخره مشت میکوبد دل بیقرار است
فریاد کودک در دل طوفان طنینانداز
گویی زمین از این همه اندوه بیمار است
هرمز به تن پوشیده رخت سرخ غروب
قشم از غم این زخم جانکاه سوگوار است
یکسو شر یکسو هجوم آتش دشمن
این خاک خسته در میان شعلهزار است
صیاد، تور خویش را با بغض برمیچید
ماهی از بیم شعله از دریا گریزان است
مادر کنار توده آوار میگرید
نام پسر بر لب ولی پاسخ سکوت تار است
دامن او میسوزد ولی چشمش
در جستوجوی عروسک زیر غبار است
اما هنوز از پشت ابر دود و ویرانی
خورشید امید خدا بر جا است
روزی رسد این کشتی زخمی به ساحل
لنگرگاه صلح آغاز بهار است
برگزاری این محافل که حاصل همافزایی نهادهای فرهنگی شهرستان است، گامی موثر در شناسایی استعدادهای ادبی و ایجاد بستری برای تبادل افکار در میان جامعه فرهنگی فاروج محسوب میشود.
