سه‌شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۶

پیوند ادبیات آیینی با حماسه اربعین؛

ادبیات آیینی، پلی از عاشورا تا اربعین در کتابخانه شهید نواب صفوی

کتابخانه  عمومی شهید نواب صفوی شهرستان مشهد

محفل ادبی «شکوه خراسان» با رویکرد ادبیات آیینی اربعین و با حضور شاعران مطرح حوزه عاشورا، در کتابخانه عمومی شهید نواب صفوی مشهد برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی خراسان رضوی، محفل ادبی «شکوه خراسان» با هدف گرامیداشت ایام اربعین حسینی و تبیین مفاهیم شعر مقاومت و شعر آزاد، با حضور مجتبی ابوالقاسمی؛ شاعر و پژوهشگر برجسته کشوری، و تنی چند از شاعران نام‌آشنای استان، در کتابخانه عمومی شهید نواب صفوی مشهد برگزار شد.

در این نشست ادبی، ضمن نقد و بررسی سروده‌های مقاومت با محوریت حماسه حسینی، بر لزوم بهره‌گیری از ظرفیت شعر برای انتقال گفتمان اربعین تأکید شد.

ادبیات آیینی، پلی از عاشورا تا اربعین در کتابخانه شهید نواب صفوی

مجتبی ابوالقاسمی/شاعر

تا دست خزان به پای این روضه رسید

یک پارچه خون بود که از دیده چکید

ای مرد حسینی ای حسینی ای مرد

بیعت نکند مثل تو با مثل یزید

شعردوم

با خون تو دست کفر رسوا شده باز

صد پنجره از حماسه بر پا شده باز

صدها گره از کار فروبستۀ ما

با مشت گره کردۀ تو وا شده باز

غزل با موضوع عاشورا و رهبر شهید و جنگ تحمیلی سوم

هر که شعری سرود از تو سرود هر که حرفی زد از تو کامل گفت

زینب آمد که از تو بنویسید غصه ها را  به چوب محمل گفت

ساقی دشت کربلا عباس، در وفاداری از همه سر بود

تشنه لب بود و در میان فرات، از شهادت کنار ساحل گفت

ای حسینی که کشتۀ اشکی، عشق را می شود دوباره سرود

می شود با تو جور دیگر دید می شود با تو از مقاتل گفت

شمر ملعون دوباره ظاهر شد موشکی زد به بچه های حسین

مثل «میناب» خیمه ها می سوخت باید از دشمنی  که قاتل گفت

شور شعر تو حیرت انگیز است در مسیر دوباره نو شدن است

می نشیند به دل حدیث شما، می شود با تو از ته دل گفت

خلوت انس عاشقانه حسین(ع) نام تو بوده جاودانه حسین(ع)

می کشد در دلم زبانه حسین...(ع) باید از نور این محافل گفت

سر به سر روی نیزه ها سر بود سر تو از جهانیان سر بود

روضه را با اشاره باید گفت، می شود... نه! چگونه کامل گفت؟

لا یُباع حسینُ مثلِ یزید کُلِّ یومٍ همیشه عاشورا

کُلِّ ارضٍ زمین کرب و بلا غیر از این هر که گفته باطل گفت

*****************************

ملیحه آخوندی/شاعر

باید بریزم در خودم بغضِ کبودم را

جای سکوتم بشکنم هر شب وجودم را

خالی‌ترم خالی‌ترم از هیچ، می‌فهمید؟

پژواکِ غم را در درونم هیچ می‌فهمید؟

آرامشم آرامشی ماقبلِ طوفان است

در سر به زیری سرکشی‌های فراوان است

می‌رقصم و می‌چرخم و از غم فراوانم

آن‌قدر غم دارم که دنیا را بخندانم

آن‌قدر بارانم، لبم را خنده بوسیده‌

انگار در من یک درختِ سیب پوسیده

باغم که از سرمای آبان سر درآورده‌ست

آرایشِ من دیگران را رنگ می‌کرده‌ست

تا چشم‌ها بارانی و دل، تنگ‌تر می‌شد

هر هفت خط آرایشم پررنگ‌تر می‌شد

خورشیدِ بعد از گریه‌های بی امان بودم

من در جهان دیگری رنگین‌کمان بودم

هرچند مادر رفتنش بی تکیه‌گاهم کرد

با عشق جای خالی‌اش را پر نخواهم کرد

محضِ نجات از غم که آدم دل نمی‌بازد

وقتی گذشت آب از سرش، کشتی نمی‌سازد

من تک‌درختی محکمم، من خوب فهمیدم

از ریشه‌های مادرم در خاک روییدم

شرطِ دوامِ ریشه تنها، «ایستادن» بود

اقبالِ عاشق‌پیشه، «تنها ایستادن» بود

می‌رقصم و می‌خندم و از غم فراوانم

آن‌قدر غم دارم که دنیا را بچرخانم

*****************************

لیلا شیخ زاده ملک/شاعر

علی الاصول که از انتقام باید گفت

به آن شهید مقدس امام باید گفت

قسم به سوره ی سجده و آیه ی منظور

از انتقام خدا، از قیام باید گفت

به خون پاک تو سید، به صبر تو سوگند

که از غریبی ات جانا مدام باید گفت

بس است هان مسئولان بی بصیرت هان

بدون واهمه ای از شعام باید گفت

هر آنچه بوده بگویید نام خائن ها

همه، همه، همه را هم تمام باید گفت

بگو به گوش منافق که منتقم آید

سلام را به ولی ی نظام باید گفت

ادبیات آیینی، پلی از عاشورا تا اربعین در کتابخانه شهید نواب صفوی