یکشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۴

تجربه کتابداری در جنگ/ فارس؛

انتقال آرامش به اعضاء در عین آمادگی و آگاهی، وظیفه کتابدار در ایام جنگ

کتابداری در جنگ فارس

«صدای کتاب، از صدای جنگ بالاتر است»؛ این جمله را کتابدار کتابخانه گنجینه دانش شهر قیر، بارها در خلال گفت‌وگو تکرار کرد و سعی داشت تا اثبات کند؛ کتابدار باید در بحران جنگ و به وسیله کتاب، آگاهی، امید و احساس پیروزی را به جامعه تقدیم کند.

به گزارش اداره‌کل روابط‌عمومی و امور بین‌الملل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، جنگ، واژه تلخ و سیاهی است که با شیرینی و روشنی کتاب و کتابخوانی در تضاد است و این یعنی آبی که آتش این روزهای ما را خاموش می‌کند، حفظ فرهنگ کتاب خواهد بود که با بازماندن کتابخانه و تداوم کتابخوانی میسر می‌شود و هر دو به همت کتابدار جامه عمل می‌پوشد. ایرانِ عزیزِ ما، در سال ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ درگیر دو مقطع جنگ تحمیلی از سوی دشمن آمریکایی_صهیونیستی شد که در پی آن، به بسیاری از شهرها حمله شد و روح و روان هموطنان تحت تاثیر فشار ناشی از شدت این بحران قرار گرفت که در نتیجه، کتاب و کتابخانه بدل به پناهگاه امن آنها شد. اکنون به سراغ کتابداران فعال و موثر در استان‌های مختلف کشور رفتیم که هر یک ترکیب تجربه، تخصص و خلاقیت را همراه کار خود کرده‌اند تا از تجربه مدیریت جامعه اعضای کتابخانه خود در دو جنگ دوازده روزه و رمضان برای ما بگویند تا آن‌ها را به‌عنوان افتخاری دیگر برای نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور ثبت و ضبط کنیم؛ با این امید که دیگر هیچگاه شاهد چنین تجربه‌ای در این شکل و ابعاد نباشیم.

شیرین صادقی قیری؛ کتابدار کتابخانه عمومی گنجینه دانش شهر قیر، مرکز شهرستان قیر و کارزین استان فارس است که از سال ۱۴۰۱ و از ابتدای ورودش به نهاد، کار خود را از همین کتابخانه شروع کرده است. او که از ساعات ابتدایی هر دو جنگ دوم و سوم تحمیلی در کتابخانه میزبان اعضا بوده است، هنرمندانه با تسلط بر احساس خود، تلاش برای تزریق آرامش و امید به مراجعه‌کنندگان را با دقت و ظرافت تجربه کرده است. شرح این تجربیات، اکنون پیش روی شماست.

انتقال آرامش به اعضاء در عین آمادگی و آگاهی، وظیفه کتابدار در ایام جنگ

وی درباره نحوه اطلاع و مدیریت کتابخانه از روز آغاز جنگ رمضان گفت: ۹ اسفندماه، از قبل برنامه‌ریزی کردیم که دانش‌آموزان یکی از مدارس به کتابخانه بیایند و خلاصه‌نویسی یک کتاب به انتخاب دانش‌آموز را اجرا کنیم. یکی از مدارس را انتخاب و هماهنگ کردیم. صبح روز ۹ اسفندماه بچه‌ها با هیجان و شادی به کتابخانه آمدند و کتاب انتخاب کردند. در همین‌حال، یکی از معلمان مدرسه آهسته و بدون اینکه بچه‌ها خبردار شوند، به ما خبر آغاز جنگ را داد و گفت که یکی از مدارس هم مورد اصابت قرار گرفته است. تصمیم گرفتیم تا وقتی که بچه‌ها از کتابخانه خارج نشدند، چیزی را بروز ندهیم چون ممکن بود بچه‌ها استرس بگیرند و شادیشان خراب شود اما از طرفی هم می‌خواستم که بچه‌ها را حداقل به طریقی آماده کنم تا اگر بیرون رفتند و خبر را شنیدند، استرس نگیرند و امید و آرامششان به هم نخورد؛ برای همین به آن‌ها پیشنهاد دادم که از مجموعه کتاب‌های سرگذشت استعمار یا سرداران ایران زمین یا کتاب‌های زندگی شهدای شاخص انتخاب و مطالعه کنند و خلاصه آن را بنویسند تا بدانند چه بر سرزمینشان گذشته و چه کسانی برای وطنشان جان فدا کردند. درست است که صدای جنگ به گوش ما رسیده بود اما باید صدای کتاب بلندتر شنیده می‌شد؛ چون کتاب نه تنها برای ما سرگرمی و وسیله دانش‌افزایی است بلکه به ما امید می‌دهد و برای ما مثل دارو برای روان ماست و باعث می شود به ما آرامش دهد.

صادقی قیری افزود: ما در این مدت به همراه دبیرشان مدام اخبار را از طریق فضای مجازی و شبکه خبر دنبال می‌کردیم ولی تا آخر که بچه‌ها می‌خواستند بروند، تمام تلاشمان را کردیم که بچه‌ها هم مکصوع را نفهمند و هم آماده باشند تا اگر خبر را فهمیدند امید و آرامششان از بین نرود و نگران نشوند. بچه ها که رفتند، روز بعدش خبر شهادت رهبر انقلاب منتشر شد و کتابخانه‌ها به مدت یک هفته تعطیل شد و بعد هم اجازه فعالیت به صورت دورکار داده شد. من به خودم گفتم باید هر کاری بکنم که بتوانیم به هر کودک یا بزرگسالی، با روش خاص خودشان، امید بدهیم و از استرسشان کم کنیم تا حتی شده برای لحظه‌ای از فضای جنگ بیرون بیایند. اما بیشتر مراجعه‌کنندگان ما کودکان و نوجوانان هستند و چیزی که می‌توانست بیشترین بار استرس را از دوش آنها بردارد، این است که یک چیزی را با دستان خودشان و با هر چیزی که در خانه‌هایشان پیدا می‌شود، خلق کنند و بسازند. برای همین کلیپ‌های آموزشی اوریگامی و کاردستی را تولید کردم و در کانال‌های مجازی کتابخانه منتشر کردم تا بچه‌های عضو کتابخانه از آنها الگو بگیرند و برای چند دقیقه هم که شده آرامش حین جنگ را تجربه کنند. یکی از مادرها با من تماس گرفت و گفت که فرزند من بارها و بارها کلیپ شما رو دیده، لذت برده و درستش کرده است. همچنین، کتاب‌های متنی را معرفی کردم؛ تولید پادکست کتاب را هم شروع کردم و نمایشگاه مجازی کتاب برگزار کردم. برای بزرگسالان هم بسته کتاب‌های پیشنهادی با موضوع استعمار و کتب تقریظ شده رهبر شهید را تولید کرده و فرستادم؛ با شاعران محفل ادبی کتابخانه تماس گرفتم و خواستم تا اشعاری در وصف رهبر شهید انقلاب و جنگ بسرایند و به من بدهند تا در گروه‌های کتابخانه منتشر کنم با این عنوان که روحیه‌بخش برای مردم باشد.

انتقال آرامش به اعضاء در عین آمادگی و آگاهی، وظیفه کتابدار در ایام جنگ

کتابدار کتابخانه گنجینه دانش شهر قیر همچنین، به فعالیت‌های میدانی خود و کتابخانه اشاره کرد و ادامه‌ داد: شب‌ها هم به میادین می‌رفتم و با مردم صحبت می‌کردم و برای سنین و اقشار مختلف کتاب معرفی می‌کردم. مراسم رونمایی از دو کتاب با موضوع شهدا و دفاع مقدس را با همکاری رئیس شهرستان‌ و فرماندار برگزار کردیم تا مردم را به کتابخوانی ترغیب کنیم. یکی از اتفاقاتی که خیلی دوست داشتم، گفت‌وگوی با مردم بود و در یکی از همین صحبت‌ها، مردم می‌گفتند اسرائیل و آمریکا که رهبر و فرماندهان ما را شهید کردند، چرا وقتی قدرتش را داریم، با آنها نمی‌جنگیم و رفتار متقابل نداریم؟ بعد یادم آمد که در جلد نهم مجموعه سرگذشت استعمار با عنوان (اصلاح در کلیسا)، به یک داستان خیلی جالب رسیدم که درباره شاه عباس صفوی بود؛ اینکه وقتی به قدرت رسید، ایران ضعیف بوده و توسط عثمانی‌ها و سایر دشمنان تهدید می‌شده؛ او به‌خاطر اینکه ابتدا در ذهنش تثبیت قدرت خود و بعد جنگ با دشمنان بوده، اول با عثمانی‌ها صلح می‌کند و حتی یک قسمت از خاک کشور را به آنها می‌دهد و مرز تعیین می‌کند و بعد از سه یا چهار سال که قدرت نظامی‌اش را به دست می‌آورد، به عثمانی حمله می‌کند و خاک ایران را پس می‌گیرد و آنها را عقب می‌راند. من این داستان را در قالب پادکست تولید کردم و در فصای مجازی کتابخانه قرار دادم که همه بدانند اینکه ما مذاکره کردیم، دلیل بر ضعف ما نیست ولی باید شرایطی ایجاد شود تا ما به هدف بلند تثبیت قدرتمان برسیم. در حیطه دنیای سیاست یک سری کارها لازم است انجام شود و به مرور زمان ایران قدرتمند را بسازیم.

شیرین صادقی در پایان با اشاره به فعالیت‌های مخصوص در ایام جنگ دوم تحمیلی، یادآور شد: در جنگ دوازده روزه، تعطیلی خاصی اتفاق نیفتاد و ما بچه‌ها را دعوت می کردیم به کتابخانه و برایشان قصه می‌گفتیم و توانستیم روحیه آنها را حفظ کنیم و نگذاریم ناامیدی و ترس در دل همه اعضا و مخاطبین ورود کند. همینطور، با بچه‌ها درباره جنگ گفت‌وگو می‌کردیم و پیشنهاد می‌کردیم که کتاب‌های امیدبخش بخوانند و سعی می‌کردیم اخبار موثق را برای آنها بگوییم و در کانال‌های کتابخانه هم، هر خبری را از هر منبعی منتشر نمی‌کردیم. اما متاسفانه زمانی که جنگ رمضان اتفاق افتاد، کتابخانه‌ها تعطیل شدند و ما نتوانستیم آنطور که باید با بچه‌ها در ارتباط باشیم. ولی با بعضی از بچه‌ها که ارتباط داشتیم، خودشان و خانواده‌هایشان خیلی ترسیده بودند و حتی در جمع‌های عمومی خیلی حاضر نمی‌شدند؛ من با آنها صحبت می‌کردم و می‌گفتم این دلیل نمی‌شود که مانع برای کتاب‌خواندن بچه‌ها ایجاد شود به آنها کتاب معرفی می‌کردیم و امید می‌دادیم و آرامشان می‌کردیم.