به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانههای عمومی استان خراسان شمالی، گاهی تجربههای ساده و صمیمی در کتابخانهها، روایتهایی ماندگار از پیوند کودکان با کتاب و گفتوگوهای انسانی رقم میزند. امین برفهئی کتابدار کتابخانه سیار آوای فرهنگ شهرستان بجنورد، در یادداشتی خاطرهگونه از دیدار چند کودک و گفتوگویی تأثیرگذار در فضای کتابخانه روایت میکند.
متن این روایت در ادامه بدون تغییر آمده است:
همهشان سهمی از دل عمو کتابی دارند...
گاهی به چهره بچههایی که وارد کتابخانه سیار میشوند نگاه میکنم و با خودم فکر میکنم:
سالها بعد، هرکدامشان در کدام مسیر قدم خواهند گذاشت؟
شاید یکی پزشک شود، یکی معلم، یکی کشاورز، یکی هنرمند و شاید بعضی هم، مسیرهایی را بروند که امروز حتی تصورش را هم نمیکنیم. من آینده را نمیدانم؛ اما یک چیز را خوب میدانم...
عمو کتابی، بچهها را با آیندهشان دوست ندارد؛ آنها را با کودکیشان دوست دارد. شاید به همین دلیل است که بیشتر از امانت دادن کتاب، از همصحبتی با آنها لذت میبرم.
دیروز هم چهار مهمان آخر وقت کتابخانه همینگونه از راه رسیدند. ضحی و نازنینزهرا دخترعمو بودند، محمدمهدی پسرعمهشان و شایان هم که از شهر به روستا آمده بود، جمعشان را کامل میکرد. کتابهایشان را انتخاب کردند، اما انگار دلشان نمیخواست زود بروند. از آن طرف هم خجالت میکشیدند بیدلیل در کتابخانه بمانند.
به آنها گفتم: کتابخانه فقط جایی برای امانت گرفتن کتاب نیست؛ گاهی جایی است برای گفتوگو.
طبق معمول، صحبت را با یک سؤال ساده آغاز کردم: نسبت، تشابه و تفاوت آدمها چیست؟ از نسبتهای خانوادگی رسیدیم به ارث و میراث؛ به اینکه انسان فقط رنگ چشم و چهره را از نیاکانش به ارث نمیبرد، بلکه عادتها، خلقوخو و شیوه نگاهش به زندگی هم میتواند میراث نسلهای پیش از او باشد.
در میان گفتوگو، نازنینزهرا جملهای گفت که هنوز در ذهنم تکرار میشود: از یکی از اخلاقهای خودم خوشم نمیآید؛ دوست دارم تغییرش بدهم، اما نمیدانم چطور.
شنیدن این جمله از زبان دختری یازدهساله، برایم تحسینبرانگیز بود. اینکه کودکی، به جای سرزنش دیگران، به فکر اصلاح خودش باشد، یعنی بذر رشد در دلش جوانه زده است.
در پایان، عکس یادگاری گرفتیم و از آنها خواستم هفتههای بعد هم دوباره کنار هم به کتابخانه بیایند؛ نه فقط برای گرفتن کتاب، بلکه برای ادامه همین گفتوگوها، از همین حالا مشتاق دیدار دوبارهشان هستم.
دوست دارم دفعه بعد به آنها بگویم: شاید فلسفه زندگی، همین باشد که هر نسل، اندکی بهتر از نسل پیش از خود شود؛ نه فقط در دانش و مهارت، بلکه در مهربانی، انصاف، شجاعت و انسانیت.
اگر بتوانیم میراثی بهتر از آنچه تحویل گرفتهایم به نسل بعد بسپاریم، شاید رسالت خودمان را بهدرستی انجام داده باشیم.
بعضی کتابها را به امانت میبریم؛ اما بعضی گفتوگوها، آرام و بیصدا، آینده آدمها را شکل میدهند.
