چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۳۹

به مناسبت ایام ارتحال امام خمینی(ره)؛

محفل ادبی «خالِ لَبَت» درکتابخانه مرکزی امام خمینی (قدس سره) مشهد

محفل ادبی «خالِ لَبَت» درکتابخانه مرکزی امام خمینی (قدس سره)مشهد

محفل ادبی «خالِ لَبَت» با حضور شاعران و اعضای محفل ادبی نقش قلم در کتابخانه مرکزی امام خمینی (قدس سره) مشهد

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی خراسان رضوی، محفل ادبی «خالِ لَبَت» به مناسبت ایام ارتحال حضرت امام خمینی(ره) و گرامیداشت یاد و خاطره رهبر شهید انقلاب، در کتابخانه مرکزی امام خمینی(قدس سره) برگزار شد. در این نشست، اشعار عرفانی امام خمینی(ره) قرائت شد و شاعران حاضر نیز با خوانش سروده‌های خود در مدح و سوگ  امام راحل و رهبر شهید، یاد و خاطره ایشان را گرامی داشتند.

محفل ادبی «خالِ لَبَت» درکتابخانه مرکزی امام خمینی (قدس سره) مشهد

در ابتدای این برنامه، عباداله عبادی، معاون امور کتابخانه‌ها و همکاری‌های اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی خراسان رضوی، ضمن تقدیر از تلاش‌های کتابخانه مرکزی برای تبدیل شدن به یکی از پایگاه‌های فرهنگی و اجتماعی، به نقش ارزشمند محافل ادبی در کتابخانه‌های عمومی اشاره کرد و آن‌ها را بستری مناسب برای کشف و پرورش استعدادهای جوانان دانست.

وی با گرامیداشت یاد و خاطره امام خمینی(ره) بیان کرد: امام راحل علاوه بر رهبری سیاسی، شخصیتی ادبی و صاحب ذوق بودند. همچنین رهبر شهید انقلاب نیز از چهره‌های کتاب‌دوست و فرهنگ‌مدار به شمار می‌رفتند و نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور همواره از رهنمودهای ایشان در حوزه مطالعه و ترویج کتاب‌خوانی بهره برده است.

محفل ادبی «خالِ لَبَت» درکتابخانه مرکزی امام خمینی (قدس سره) مشهد

در ادامه، احمد اخلاقی، دبیر محفل ادبی نقش قلم کتابخانه مرکزی امام خمینی(قدس سره)، با اشاره به فضای اجتماعی و حضور گسترده مردم در سال ۱۳۶۸، اشعاری از سروده‌های خود را در وصف امام راحل قرائت کرد. متن شعر به شرح زیر است:

مینو به دو چشم دیده بودی

یا دعوت حق شنیده بودی؟

  حاشا تو ز جنس ما نبودی

ما مس، تو به زر رسیده بودی

 ما زیر فشار خواست هامان

خم گشته تو قد کشیده بودی

حیران شده عقل چون شنیده است

دردی که به جان خریده بودی

در بند مباد هر که چون توست

از بند جهان رهیده بودی

 حیران شده عقل چون شنیده است

دردی که به جان خریده بودی

 ناشکری و باغ بی بر ما

صد شکر که میوه چیده بودی

 لب باز کن و بگو چگونه

از خود به خدا رسیده بودی

 قد قامت تو به شوق پرواز

بی بال چه سان پریده بودی؟

 یک شهر به شیون و تلاطم

وقتی که تو آرمیده بودی

زنده است زمین چرا که در آن

از روح خودت دمیده بودی

  سرسبز تر از همیشه بادا

نسلی که تو آفریده بودی

در بخش دیگری از این برنامه، معصومه بصیرنیا، از اعضای محفل ادبی نقش قلم، شعر «غمزه دوست» از امام خمینی(ره) را قرائت کرد و زهرا مختاری، دیگر عضو این محفل، به خوانش شعر «خال لبت» از امام راحل پرداخت.

در ادامه شاعران حاضر در این محفل به خوانش اشعار خود در مدح و سوگ امام خمینی(ره) و رهبر شهید انقلاب پرداختند.

محفل ادبی «خالِ لَبَت» درکتابخانه مرکزی امام خمینی (قدس سره) مشهد

زهرا عراقی

با اینکه آقاجان

جای شما خالی‌ست

از ناامیدی‌ها

در ما نشانی نیست

ما هر کدام امروز

«سیّد علی» هستیم

ما پیرو یک راه

راه «ولی» هستیم

آقا ببین حالا

ما مرد میدانیم

درس شهامت را

هر روز می‌خوانیم

میدان ما امروز

کوچه، خیابان است

هر کودکی امروز

سرباز ایران است

*******************************

محفل ادبی «خالِ لَبَت» درکتابخانه مرکزی امام خمینی (قدس سره) مشهد

علی اصغر شکفته

چه گفتی که شهادتنامه ات بی وقفه امضا شد

به استقبال چشمانت در هفت آسمان وا شد

چنان با گریه می خواندی خدا را درمناجاتت

که در امواج غمهایت غرور عشق معنا شد

قنوت آخرت انگار آهنگ اجابت داشت

که دنیا این چنین بر منظرچشم تو بینا شد

شبیه رهبر راحل نکردی شکوه ای اما

یقین چون او دلت خون از قضاوت های بی جاشد

طنین عطرگفتارت چنان پیچیده درعالم

که هر دم از نفسهای تو انفاس مسیحا شد

همانطوری که گفتی دشمنت مغلوب شد آری

به پیش چشم دنیا قامت او تا ابد تا شد

جهان باچشم خود دید آنچه را پیوسته میگفتی

همان گفتار دیروزت جهان را درس فردا شد

گره هایی که در افکار بعضی غیر ممکن بود

به لطف خیبر و سجیل و خرمشهر ها وا شد

یزید و شمر و خولی و سنان مغلوب شد آخر

زمانِ خفّت یاجوج و ماجوج و یهودا شد

*******************************

محفل ادبی «خالِ لَبَت» درکتابخانه مرکزی امام خمینی (قدس سره) مشهد

غلامرضا غلامپور دهسرخی

باز آمد موسم رنج و عزا

رخت غم پوشیده اندآیینه ها

کوله بار عاشقان غم می شود

زین مصیبت قامتم خم می شود

دردی از هجران و غم تاثیر کرد

بی نوا دل ناله شبگیر کرد

بغض همراه نفس آزاد شد

کار مردم شیون و فریاد شد

اهل دل هم واله و محزون شدند

از غم لیلای خود مجنون شدند

هر دلی از خویشتن بیگانه شد

سوخت از هجران و چون پروانه شد

آه ای یاران! طبیب دل کجاست؟

پیر عشق ما، حبیب دل کجاست؟

آن که پیر و رهبری فرزانه بود

با خبر از فتنه بیگانه بود

رهبر ما مرد عدل و داد بود

دشمن سر سخت استبداد بود

در نگاه ما چنان خورشید بود

ناخدای کشتی امید بود

رهنمای مکتب ما بود و هست

پیشوای نسل گل ها بود و هست

ای دریغا! رفت و ترک باغ کرد

سینه بی تاب ما را داغ کرد

ای امام ای رهبر نستوه ما

تکیه گاه اهل دل، بشکوه ما!

نهضت ناب تو را یاری کنیم

در مسیر تو فداکاری کنیم

پرچم توحید را معنا تویی

اعتبار انقلاب ما تویی

شعر دوم

 سخــت است بـدون یار بـودن

یک گوشــه نشستن و سـرودن

سخت است درون سینه داغش

در خـــانه دل،   غـم فراقش

سخت است که بی قــرار بــودن

دل زخمـــی روزگــــار بـودن

سـخـت اسـت بدون سایه سر

دل خون شده در عزای رهـبر

شــد قــامــت مـا در این عزا خـم

مجـروح غمیم و نیست مـرهــم

ای سیــد و سـرور شـهـیدان

وی نـام تو اقـــتدار ایـران

نـزد  شـــهدا تــو پـر کشــیدی

درمــاه خــدا تـو پر کشـــیدی

رازی است نهان درون ایـــن ماه

رازی  کـه خــدای، باشــد آگـاه

رفتـــی و خـدایتان ولـی، هست

آهـــنگ دعـایتان ولـی، هست

جای تو کنون اگرچه خالی است

عطر نفست در این حوالی است

ســرباز تـــو، پــای  در رکابـیم

در خــــدمـت دیــن و انقلابـیم

در اوج  غـم و صـبورهستیم

در خـط تـو تا ظـهور هستیم

محفل ادبی «خالِ لَبَت» درکتابخانه مرکزی امام خمینی (قدس سره) مشهد