به گزارش روابطعمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی استان خراسانشمالی، به مناسبت بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، محفل ادبی «ارغوان»، روز چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه، با حضور جمعی از اعضای کودک، نوجوان و بزرگسال در کتابخانه استاد زارعی برگزار شد. در این برنامه فرهنگی، شرکتکنندگان با ورق زدن صفحات پرمحتوای شاهنامه، به شاهنامهخوانی، نقالی، معرفی زندگینامه فردوسی و قصهگویی پرداختند و فضایی صمیمی و سرشار از شور ادبی در کتابخانه شکل گرفت.
در این محفل، کودکان با اشتیاق فراوان به روایتها و داستانهای شاهنامه گوش سپردند و برق شادی در چشمان آنان نمایان بود. این برنامه فرصتی فراهم کرد تا کودکان و نوجوانان با حماسهآفرینیهای شاهنامه که از میراثهای ماندگار فرهنگ و ادب ایران است آشنا شوند و یاد و نام حکیم ابوالقاسم فردوسی را گرامی بدارند.
در ادامه برنامه، فائزه میلانی، دبیر بازنشسته ادبیات، به معرفی زندگی و تلاشهای فردوسی پرداخت و درباره کوشش سیساله این شاعر بزرگ برای گردآوری و سرایش شاهنامه توضیحاتی ارائه کرد. وی همچنین به ویژگیهای زبانی شاهنامه اشاره کرد و گفت این اثر ارزشمند از جمله آثاری است که در آن تا حد امکان از واژههای عربی استفاده نشده و سراسر آن بر وزن «فعولن، فعولن، فعولن، فعل» سروده شده است.
در بخش دیگری از این محفل، قوامی، دبیر محفل ادبی ارغوان، به خواندن ابیاتی از شاهنامه پرداخت:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
چو بگذشت سال از برم شست و پنج
فزون کردم اندیشهٔ درد و رنج
به تاریخ شاهان نیاز آمدم
به پیش اختر دیرساز آمدم
بزرگان و با دانش آزادگان
نبشتند یکسر همه رایگان
نشسته نظاره من از دورشان
تو گفتی بدم پیش مزدورشان
جز احسنت از ایشان نبد بهرهام
بکفت اندر احسنتشان زهرهام
سربدرههای کهن بسته شد
وزان بند روشن دلم خسته شد
ازین نامور نامداران شهر
علی دیلمی بود کوراست بهر
که همواره کارش بخوبی روان
به نزد بزرگان روشن روان
حسین قتیب است از آزادگان
که از من نخواهد سخن رایگان
و...
در ادامه برنامه، امالبنین حسنی، عضو فعال کودک کتابخانه، بخشی از شاهنامه را برای حاضران خواند:
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند راه و خداوند جای
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
همچنین فاطمه زهرا صفایی، دیگر عضو فعال کودک کتابخانه، با شاهنامهخوانی خود حالوهوای ویژهای به محفل بخشید و اشعاری را برای حاضران خواند:
شاه ایرانی رفت یک روز مرد طوفانی
گفت چیزی شده است و ترسیدهاند
داخل گله گورخر دیدهاند
رنگ او زرد با خطوط سیاه
میگشت اسبهای ما را آب
هست مانند شیری درنده
میکند گله را پراکنده
شاه فهمید نکتهای...
در پایان این برنامه، محمدامین قربانزاده، عضو نوجوان کتابخانه، با اجرای نقالی فضایی شاد و پرنشاط در محفل ایجاد کرد و چنین خواند:
بنام خداوند خورشید و ماه
که دل را به نامش خرد داد راه
خداوند هستی و هم راستی
نخواهد ز تو کژی و کاستی
ستودن مر او را ندانم...
این محفل ادبی در فضایی صمیمی و فرهنگی برگزار شد و شرکتکنندگان با بخشی از زیباییهای شاهنامه و هنر روایتگری و نقالی ایرانی آشنا شدند.
