چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۷

از دلِ خاکسترِ مزارعِ خوزستان تا روشناییِ قصه‌ها در کتابخانه روستایی «برکت»؛

نجاتِ جوجه‌خارپشتِ بازمانده از آتشِ مزارع؛ قصه‌ای که کودکانِ یک روستا را با رنجِ طبیعت آشنا کرد

نشست قصه‌گویی

در یکی از عصرهای داغِ پس از برداشتِ گندم در خوزستان، مسیرِ آرامِ میانِ مزارع به صحنه‌ای تلخ و فراموش‌نشدنی تبدیل شد؛ جایی که کتابدارِ کتابخانه روستایی «برکت» در میانِ کاه‌های نیم‌سوخته، جوجه‌خارپشتی کوچک را پیدا کرد؛ موجودی که خانواده‌اش قربانیِ آتش‌زدنِ بقایایِ مزارع شده بودند. این اتفاق، آغازِ روایتی انسانی و فرهنگی شد؛ روایتی که کتاب، قصه و مهربانی را به پلی برای آموزشِ حفاظت از طبیعت تبدیل کرد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه‌های عمومی استان خوزستان، حادثه‌ای کوچک اما عمیق، این روزها در فضای فرهنگیِ یکی از روستاهای خوزستان، توجهِ بسیاری از خانواده‌ها و کودکان را به خود جلب کرده است. ماجرا از جاده‌ای خاکی در نزدیکیِ مزارعِ گندم آغاز شد؛ همان جایی که پس از پایانِ فصل برداشت، دود و خاکستر هنوز بر زمین نشسته بود و بویِ سوختگی در باد می‌پیچید.

نجاتِ جوجه‌خارپشتِ بازمانده از آتشِ مزارع؛ قصه‌ای که کودکانِ یک روستا را با رنجِ طبیعت آشنا کرد

در میانِ بقایایِ سوخته‌ی مزرعه، جوجه‌خارپشتی کوچک و هراسان، میانِ توده‌های کاه پناه گرفته بود؛ موجودی نحیف که از آتشِ گسترده‌ی مزارع جان سالم به در برده اما تمام خانواده‌اش را از دست داده بود. تصویری که به‌سرعت به نمادی از رنجِ خاموشِ حیات‌وحش در آتش‌سوزی‌های پس از برداشتِ گندم تبدیل شد.

نجاتِ جوجه‌خارپشتِ بازمانده از آتشِ مزارع؛ قصه‌ای که کودکانِ یک روستا را با رنجِ طبیعت آشنا کرد

این اتفاق، خیلی زود از یک صحنه‌ی تلخ فراتر رفت و به جرقه‌ای فرهنگی در کتابخانه روستایی «برکت» تبدیل شد. کتابدارِ این کتابخانه، جوجه‌خارپشت را به کودکانِ روستا معرفی کرد و با استفاده از کتابِ «خارپشت و کاغذ عجیب‌وغریب»، جلسه‌ای متفاوت از قصه‌خوانی و آموزشِ محیط‌زیست را شکل داد؛ جلسه‌ای که در آن، کودکان نه فقط یک داستان، بلکه بخشی واقعی از رنجِ طبیعت را لمس کردند.

نجاتِ جوجه‌خارپشتِ بازمانده از آتشِ مزارع؛ قصه‌ای که کودکانِ یک روستا را با رنجِ طبیعت آشنا کرد

تصویرِ واقعیِ این جوجه‌خارپشتِ کوچک، تأثیری عمیق بر ذهنِ کودکان گذاشت. بسیاری از آن‌ها برای نخستین‌بار با پیامدهای آتش‌زدنِ بقایایِ مزارع آشنا شدند؛ روشی که هر ساله جانِ شمار زیادی از پرندگان، خارپشت‌ها، خزندگان و دیگر موجوداتِ بی‌پناه را می‌گیرد و زیست‌بومِ منطقه را با آسیب‌های جدی روبه‌رو می‌کند.

فضای کتابخانه در آن روز، رنگی متفاوت داشت. کودکان با دستانی کوچک برای خارپشت آب آوردند، درباره‌ی حیواناتِ مزرعه پرسیدند و از سرنوشتِ جانورانی که در آتش گرفتار می‌شوند حرف زدند. قصه‌خوانی، این بار تنها سرگرمی نبود؛ پلی بود میانِ ادبیات، آموزش و مسئولیت‌پذیری اجتماعی.

فعالان فرهنگیِ منطقه، این اقدام را نمونه‌ای ارزشمند از پیوندِ کتابخانه‌های روستایی با مسائلِ واقعیِ جامعه و محیط‌زیست می‌دانند؛ جایی که کتاب تنها روی قفسه‌ها نمی‌ماند و به ابزاری برای پرورشِ همدلی، آگاهی و احترام به زندگی تبدیل می‌شود.

نجاتِ جوجه‌خارپشتِ بازمانده از آتشِ مزارع؛ قصه‌ای که کودکانِ یک روستا را با رنجِ طبیعت آشنا کرد

در روزگاری که بسیاری از آسیب‌های محیط‌زیستی در سکوت رخ می‌دهند، روایتِ نجاتِ این جوجه‌خارپشت، بار دیگر اهمیتِ آموزشِ نسلِ کودک را یادآوری کرده است؛ نسلی که شاید بتواند آینده‌ای مهربان‌تر برای طبیعت بسازد.

اکنون جوجه‌خارپشتِ کوچک، در امنیت نگهداری می‌شود؛ اما تصویری که از میانِ خاکسترها بیرون آمد، همچنان در ذهنِ کودکانِ روستا زنده مانده است؛ تصویری که به آن‌ها آموخت گاهی یک قصه، می‌تواند آغازِ نجاتِ یک جهان باشد.