به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانههای عمومی فارس، همزمان با فرارسیدن میلاد باسعادت حضرت امام رضا(ع)، ویژه برنامه عصر شعر «زمزمه قدسیان» به میزبانی محفل ادبی «قند پارسی» اداره کل کتابخانههای استان فارس با همکاری محافل «رواق ادب» خراسان رضوی و «پروین اعتصامی» قم از طریق ارتباط زنده در فضای معنوی حرم مطهر حضرت احمدبن موسی شاهچراغ(ع) در شیراز برگزارشد.
در این آیین ادبی که روز چهارشنبه نهم اردیبهشتماه و با تسهیلگری غلامرضا کافی، دبیرمحفل ادبی قند پارسی و حضور جمعی از شاعران و نویسندگان استانهای فارس، خراسان و قم همراه بود، حاضران به شعرخوانی و معرفی آثار ادبی مرتبط با شخصیت و سیره امام رضا(ع) و خاندان ایشان پرداختند.

در آغاز این بخش، محمدحسین رستگار، نویسنده و پژوهشگر شیرازی، کتاب خود با عنوان «بارگاه نور» را معرفی کرد. وی در توضیح اثر گفت : این کتاب، شرححال حضرت احمدبن موسی(ع) و حضرت محمدبن موسی(ع) است که هر دو بزرگوار در یک صحن و سرا آرام گرفتهاند. علاوه بر معرفی این شخصیتهای والا، در کتاب به معرفی دیگر اماکن متبرکه مرتبط، تاریخ ساخت بناها و مرمتهای انجامشده نیز پرداختهام.
به گفته رستگار، با توجه به استقبال و اهمیت اثرو اشراف ایشان به زبان های خارجی این کتاب به دو زبان انگلیسی و عربی نیز ترجمه شده است

در ادامه، مجید رشیدپور، نویسنده و شیرازپژوه، کتاب «شیرازنامه» را معرفی کرد. او توضیح داد که این اثر بازآفرینی و تصحیحی از کتاب کهن «مخمس شیرازنامه یا صفای حضرت شاهچراغ(ع)» است که به معرفی اماکن، بقاع متبرکه، باغها و محلههای تاریخی شیراز میپردازد. این کتاب با همکاری دکتر غلامرضا کافی و بهکوشش انتشارات شهرداری شیراز منتشر شده است
در بخش پایانی معرفی کتابها، مرضیه نفری، نویسنده قمی، رمان نوجوان خود با عنوان «لوکیشنت را بده، پیدات کنم» را معرفی کرد و گفت: این اثر داستان سفر دختری نوجوان به نام صبا به مشهد مقدس است که طی آن، مسیر رشد معنوی خود را طی میکند و به شناختی درونی از امام رضا(ع) و مفهوم دوستی حقیقی دست مییابد.
در ادامه شاعران شرکتکننده به شعرخوانی پرداختند.
غلامرضا کافی، دبیر محفل ادبی قند پارسی شیراز، دو شعر با عنوانهای «گوهر شبچراغ» و «راهبر امین» را به ساحت مقدس حضرت شاهچراغ(ع) تقدیم کرد:

گوهر شب چراغ
برخیزم از نور یقین خاطر چراغانی کنم
دل را به آشوبی گزین دریای طوفانی کنم
این جوش جوش واژگان از من بریدستی امان
یعنی که باید این زمان مشق سخندانی کنم
تفجوش معنی درجگرآرام ننشیند دگر
درمان این سودا مگر با واژه گردانی کنم
درواژه الحاوی منم این بحر را ناوی منم
رشک فرالاوی منم ازبس فراوانی کنم
ازدور تا نزدیک را بشار را منجیک را
هم ترک وهم تاجیک را مقهور حیرانی کنم
ناقور من ناقوس من برشاعران کابوس من
مانا حکیم طوس من عزم رجزخوانی کنم
چون رودکی باصد حشم یا عنصری محتشم
رسم سنایی برکشم تقلید خاقانی کنم
با دُرتراشان دری از فرخی تا انوری
در کارگاه شاعری دَروا دُرافشانی کنم
یا درنگارستان جان شیرازسلطان ارمغان
سعدی چنین حافظ چنان باشعرسلطانی کنم
نه نه که این لفظ است و بس افتاده معنی از نفس
چند این هوا چنداین هوس ترک هوسرانی کنم
آنگاه با سودایی ام بی باک ازرسوایی ام
با جان مولانایی ام رقصی که میدانی کنم
بی پا وسر از خود برون چیزی فراتر از جنون
اناالیه راجعون تاکی گرانجانی کنم؟
هی هی نپردازم به خود هوهو چرا نازم به خود؟
آتش دراندازم به خود این خرد را فانی کنم
ازحد مستی دورتر ازمرزهستی دورتر
ازخودپرستی دورتر انشای ربانی کنم
باجان خلجان تافته آتش به رگ رگ بافته
رمز تجلی یافته منشور عرفانی کنم
گلچرخ بی چرخ زمان در سرحدات لا مکان
با ساکنان آسمان تفریح کیهانی کنم
پس بازگردم برزمین درحضرت آن نازنین
چون خاکبوسان کمین تسلیم پیشانی کنم
آن گوهرین حصن حصین والا تبار راستین
جان بی دریغ ازآستین در پاش قربانی کنم
بازوی حیدر هیمنه باروی قدسی روزنه
می زیبدش این طنطنه درچامه ارزانی کنم!
دلبند اصحاب کسا موسای کاظم را عصا
حیف ازبیان نارسا تاوصف طوفانی کنم
نجل نجیب مرتضی میرعلمدار رضا
با حکم او غیظِ قضا ترویح رحمانی کنم
قدّاره بندان قَدَر بر او نمی بندند در
باب الحوایج را پسر با فخر دربانی کنم
آن شاه شرعی مرتبه بالا نشین مصطبه
دارم طمع زان کبکبه گرمدح، طولانی کنم
شاه چراغ شب فروز آیینه بند شمع روز
خاطرازآن خاطرفروز اینک چراغانی کنم
شیرازازاو قدسی طراز آیین احمد سرفراز
ازنام احمد دلنواز ابیات پایانی کنم
حمد مرام احمدسِیَر چون احمد ازگل پاک تر
درنام احمد مختصر شان مسلمانی کنم
هیهات اگر آن نورحق ازمن پذیرد این مَرَق
خود فخر با این یک ورق برشعر "نورانی"* کنم

پس از او، غلامرضا غلامپور، شاعر مشهدی، اشعار «باده ناب» و «پنجره» را در وصف امام رضا(ع) خواند:
جز یاد تو در خانه و کاشانه ندارم
جز مهر تو در این دلِ دیوانه ندارم
تا مهر تو دارم به دلم ای گل زیبا
پروا دگر از صحبتِ بیگانه ندارم
من تشنۀ آن بادۀ نابم که تو داری
کاری به می و ساقی و میخانه ندارم!
میخانۀ من، بادۀ من، مستیِ من، تو!
مدهوش تواَم باده و پیمانه ندارم!
من عاشق و شیدای تو از روز اَلَستم
جز از تو به کس کار در این خانه ندارم
ای ضامن آهو! که غریبالغربایی!
در سینه جز از عشق تو جانانه ندارم
شادم که شدم خادم درگاه تو مولا!
امّید جز از خدمت آن خانه ندارم
علیاصغر شکفته از محفل رواق ادب مشهد، نیز سرودههایی با عنوان «نسیم صبحگاه» و یک رباعی زیبا را در مدح امام رضا(ع) قرائت کرد
بـه جـز سـمت خراسـانت نمـی دوزم نگاهـم را
بــه نــور رحمتــت دیــدم در ایــن دربــار راهــم را
پناهم داده ای عمری به لطف خود در این دنیا
بیــا و در قیامــت هــم مگیــر ایــن ســر پناهــم را
خطــا کارم بــه درگاه خــدا و از تــو مــی خواهــم
ضمانـت نامـه ای تا که خدا بخشـد گناهـم را
بــه درگاه تــو مــی خوانــم امیــنالله و میدانم
کــه پیــدا مــی کنــم در پرتــو آن قبلــه گاهــم را
دخیـل پنجـره فـولادم ایـن را خـوب مـی دانـم
خریــداری تــو ماننــد خدایــت اشــک و آهــم را
شـکفته می شـود تا صبح چشـمانم به درگاهت
معطــر مــی نمایـم باســلامی صبحگاهــم را
ا گـر چـه دیدنـی هـای جهـان زیباسـت امـا مـن
بــه جزســمت خراســانت نمــی دوزم نگاهــم را
در ادامه، جواد نعیمی، از شاعران خراسانی نیز اشعار خود را در این محفل نورانی به خوانش درآورد:
هشت گانه ای برای مولا امام هشتم علیه السلام :
"بوی گل"
بوی گــل از اثــر تــو رنگ و بو میگیرد
ســرچشمــهی آب، آبــــرو میگیرد
باران که به پاکی و صفا معروف است
در چشمهی عشق تو وضــو میگیرد
شاخههای نور
گلواژهی نـور میشکوفد امشب
آن رمـز عبور مـیشکوفد امشب
بــا آمـدن امام هشتـــم، در دل
گلهای سرور میشکوفد امشب
بهشت
بهشتِ خــاک ایران است اینجا
سرای اهل ایمـــان است اینجا
وضــو سـاز از زلال آب کــوثر
«برادرجان خراسان است اینجا»
نگاه
زنــد خــورشید، سـر بر بارگاهت
بــدوزد دیــدگــانـش را به راهت
تو هستی نور عشق ای صبح هشتم
سپیــده مــیدمــد از هر نگاهت!
عشق هشتم
شگفتا شهــرهای مشهــد و قم
کبوتر در کبـــوتر عشق و مردم
در آنجــا، نورِ دخت ماه هفتم
در اینجا هم فروغ عشق هشتم
معرفت
تــا سعــی میکنـم که بیابم کمی صفا
راهی به کوی حضرت تو میشوم، رضا
حجی قبول ثبت شــود در جـــریدهام
بــا معــرفت اگر که زیارت کنم تو را
زیارت
وقتــی کــه اصــول را رعایت بکنیم
حق است که احساس رضایت بکنیم
استــان رضــا و مشهــدش را بـاید
بــا معــرفت و عشق، زیارت بکنیم
باغ هشتم
بـاغ هشتم چه باصفا شده است
نور در کوچهها، رها شده است
تا زند هشت بوسه بر رخ عشق
صبـح زود آفتاب پا شده است

مجتبی ابوالقاسمی، دبیر محفل رواق ادب خراسان اینگونه برای امام رئوف شعر خواند:
آئینه ی روضه النعیم است رضا
مفهوم صراط مستقیم است رضا
دل در طلب بخشش و جودش داریم
از بس که رئوفست و کریم است رضا
ما ساکن مشهد تو هستیم رضا
در صحن و سرای تو نشستیم رضا
در روز جزا که نیست فریادرسی
ما دل به شفاعت تو بستیم رضا
در ساحل احسان تو ای شمس شموس
ما قطره ی ناچیز و تویی اقیانوس
تا آنکه به پای زائرت بوسه زنند
از عرش فرشتگان بیایند به توس
ای آنکه دل از مهر تو آکنده شده است
نام تو به دلهاست که پاینده شده است
از آمد و رفت قدسیان فهمیدم
عطر تو در این فضا پراکنده شده است
در شهر کسی مثل شما هرگز نیست
عیسی نفسی مثل شما هرگز نیست
آنکس که غریب است در این شهر منم
فریاد رسی مثل شما هرگز نیست
عاشق شده دنبال فرج می آییم
در پیش تو با گردن کج می آییم
با پای پیاده از مسیر مشهد
پابوسی ثامن الحجج می آییم

در ادامه محمد غفاری و سعاده السادات حوائجی شاعران قمی نیز در این محفل نورانی، اشعار خود را به خوانش درآوردند:
محمد غفاری :
وقتی که گره خورد ضریح تو به دستم
آن عهد که بیواسطه بستم، نشکستم
هر صبح سلامی به تو و عرض ارادت
همسایهی دیوار به دیوار تو هستم
سرگشتهتر از موجم و ساحل حرم توست
چون آینهی صحن تو حیرانم و مستم
هرگاه که چون واژهی غم، اشکیِ دردم
هرگاه که چون قافیهای خُردم و خستهم_
بیچون و چرا سمت حرم آمدم و باز
در سایهی گلدستهات آرام نشستم...
حالا منم و حسرت یک پلک شفاعت
من چشم امید از همه کس غیر تو بستم
سعاده سادات حوائجی:
لذت ناتمام یعنی من
با شما گرم گفت و گو باشم
بیام از روبه رو سلام بدم
بعد مشغول آرزو باشم
صبح که میشه دوباره رو به بهشت
رو به گلدسته ها نگاه کنم
صبح به صبح دلخوشیمه منتظر _
یاعلی تون، برا شرو باشم
لذت ناتمام یعنی من
بشینم زیر چتر چادرتون
تو رواق شما نفس بکشم
غرق این شور و های و هو باشم
دوس دارم تا مث مسافرتون
مثل حال قشنگ زائرتون
دل بدم به نوازشای ضریح
بی خیال از بگو مگو باشم
درد و دل کردنای بعد نماز
گفتن از حرفای نگفته و راز
آینه کاریت شکست بغضم و باز
تا که با اشک باوضو باشم
غم هام از کل شهر پنهونن
چشمات اما نگاهمو میخونن
ببین اشکامو! خوب میدونم
قراره اینجا زیر و رو باشم
مرهم مهربون دلتنگی
تو که لحن نگاهمو میشناسی
خوب میدونی که من نمیتونم
حریف بغض تو گلو باشم.
پر بگیرن پرنده های حرم
رو به ایوون صحن آیینه
قاب دلتنگیهامِ این تصویر
من که دلبسته ی غروبهاشم
زندگیم مایلِ به سمت حرم
اهل این آسمونِ بال و پرم
آخر هر مسیری رو ک برم
با شما خوبه روبه رو باشم
اشفعی لی... ی. خانم شفاعتتون
وعده مون جمله ی زیارتتون
سایه ی مهر پر سعادتتون
قسمتم شه با آبرو باشم