دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۹

ایستاده برای ایران؛

طنین شعر مقاومت و پایداری در کتابخانه عمومی ثامن الائمه(ع) راور

محفل ادبی -راور

نشست محفل ادبی کتابخانه های عمومی شهرستان راور با همکاری انجمن ادبی دفتر های کویر، با موضوع پایداری و مقاومت در محل کتابخانه عمومی ثامن الائمه(ع) این شهرستان برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان کرمان، این نشست ادبی، با حضور جمعی از شعرا، کتابداران و اعضاء کتابخانه تشکیل شد و حاضران پیرامون ارزش‌های مقاومت، امید و پایداری اجتماعی به گفت‌وگو پرداختند.

محسن نوروززاده، رئیس اداره کتابخانه‌های عمومی شهرستان راور، برگزاری اینگونه برنامه ها را موثر در تقویت حس امید، افزایش همبستگی اجتماعی و ترویج ارزش‌های تاب‌آوری در جامعه عنوان کرد.

طنین شعر مقاومت و پایداری در کتابخانه عمومی ثامن الائمه(ع) راور

مریم مظفری نژادراوری:

در سرش می دوند آدم ها

زخمی و دردمند و بیمار است

مرد راهی نمانده است رفیق

ایل در جستجوی سردار است
نان گرم تنور یخ کرده

در گلوگاه نازک پاییزفصل سرد و نگاه غمگینی

می تکاند به باغ برفی ریز
سینه سرخی که فکر خواندن بود

از سکوت جهان خود لرزید

زاغکی قالب پنیرش

راخرد می‌کرد روی شانه بید
دشمنی عشق را به بند کشید

شهر آشفته حس مردن داشت

باغ می رفت رو به ویرانی

دزد در خانه قصد بردن داشت
گربه ای در سیاهی نقشه

خسته از رنگ و روی دنیا بود

سبز و سرخ و سفید را رد کرد

فکر رفتن به سمت فردا بود
تخت جمشید و شعله ها در باد

رد پای سیاه اسکندر

بارها جنگ و همت آرش

سیل چنگیز و شاهدی بی سر
روی پشتش تزار می رقصید

زیر پایش عرب به طنازی

آخرین یوز مانده در خونش

با نم آب و نفت هم بازی
هشت اندوه ممتد و تلخی

نیشتر زد دل جوانش را

گرگ پیری دوباره در راه است

جمع باید کند توانش را
ماه می ترسد از نگاه زمین

خاوری در میانه بدحال است

آنطرف تر کمی به سمت امید

گربه ای فکر یال و کوپال است.

طنین شعر مقاومت و پایداری در کتابخانه عمومی ثامن الائمه(ع) راور

یگانه بلوچی راوری:

از بس که همیشه بود هستی شده بود

پیمانه‌ی لحظه های مستی شده بود

آنقدر به اسم او ارادتمندیم

که مسلکمان علی پرستی شده بود
امکان عدم نداشت از بس، آن روز

در دسته‌ی روز های ممکن نگذشت

حیرت زده بود آسمان آنشب ماه

دورِ سرِ این زمینِ بی خیر نگشت
از بعدِ نبودنش زمین لَق میزد

روی سَرش آسمانِ غم ریخته بود

از بعدِ علی کوفه و ایران چه بسا

از بعدِ علی جهان بهم ریخته بود
ترس از نوک پا به ما سرایت میکردا

یتام همیشه ترسِ غربت دارند

شیطان گرسنه روح مارا می‌خورد

شیطان صفتان به حیله عادت دارند
حشر آمده بود کوه ها نرم شدند

زلزال، هجومِ پستِ موشک ها بود

با اینکه درِ خانه قوی بود، ولی

بابا که نبود، ترس در دلها بود.
بابا که نبود دستمان میلرزید

با مشت ولی به آسمان کوبیدیم

با مشت عزا گرفته بودیم و غریب

با مشت به ذلتِ جهان کوبیدیم
مشتِ غضبِ غریب، ارثِ پدری‌ست

آوار حریف مشت بابا نشده

مبعوث شدیم و وعده‌ی حق این است

میراثِ علیست، شهر رسوا نشده
میراثِ علیست غممان مکتوم است

ترس از دمِ یا حیدرمان نیست شده

چون راه شکست را به ما بسته خدا

این معجزه‌ی فتح، الهیست!...شده!...
چون راه شکست را به ما بسته خدا،

چون خون پدر همیشه تاوان دارد

بعثت به پسر رسیده حالا ایران

یک بار دگر یار خراسان دارد
این دست از ابتدا به روی سر ماست

این خانه پر از علیست انشاالله

این قوم به مجتبی ارادت دارد

این رسم پیمبریست انشاالله