شنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۰

طنین صدای ادیبان فارسان در سوگواره «نیمکت‌های آسمانی»؛

محفل ادبی «نیمکت‌های آسمانی» در کتابخانه شهید بهشتی برگزار شد

محفل ادبی «نیمکت‌های آسمانی» در کتابخانه شهید بهشتی برگزار شد

شهرستان فارسان همصدا با سراسر ایران، میزبان محفل ادبی «نیمکت‌های آسمانی» شد.

به گزارش روابط‌عمومی اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی چهارمحال و بختیاری،  همزمان با اربعین شهادت مظلومانه دانش‌آموزان مدرسه شجره طیبه میناب و چهلمین روز عروج ملکوتی رهبر شهید، محفل شعرخوانی «نیمکت‌های آسمانی» در محل کتابخانه شهید بهشتی فارسان برگزار شد.  

در این برنامه که با حضور تعدادی از شاعران آئینی این شهر برپا شد، شعرا جدیدترین سروده‌های خود را در سوگ فرشتگان کوچک میناب و پاسداشت مقام شامخ ولایت قرائت کردند.

محفل ادبی «نیمکت‌های آسمانی» در کتابخانه شهید بهشتی برگزار شد

بخش ویژه نشست معرفی کتاب با موضوع «استعمارستیزی» و تبیین جنایات رژیم صهیونیستی و آمریکا بود که با استقبال حاضرین روبه‌رو شد.  

شرکت‌کنندگان در این محفل ادبی، با زبان شعر بر محکومیت تروریسم بین‌الملل، پیروزی نهایی جبهه حق و تداوم مسیر مقاومت تاکید کردند.

پدر امت یک عمر آرزوی دیدن تو بر دلم نشست

لعنت بر آن کسی که دل ما را چنین شکست

بابای خوب مردم ایران، بیا ببین

این دختران غمزده و خسته و حزین

گفتند می‌کُشیم رهبرتان را و می رویم

غافل از آن که منتقم خون شما شویم

بابای خوب من، ندیدم چرا تو را

ای وای بر من و این بخت و ماجرا

آقا سروده‌ام برای شهیدان کتاب نور

تقدیم کرده‌ام به مقدم‌تان با شادی و سرور

گفتم که می‌رسم که بیایم حضورتان

من هم ببینم اقتدار و دل پر غرورتان

آقای خوب من ببین دیر آمدم

مثل همیشه از همه جا سیر آمدم

آقا مگر برای دیدنتان اذن ما نبود؟

لایق نبوده‌ایم، نگو جان فدا نبود

آقا فدای صورت پر مهرتان ببین

اینجا فداییان خودت، یک دل و حزین

فریاد می‌زنند هم تا آخرین نفس

سد می‌کنند به روی دشمنان راه هر هوس

فریاد می‌زنند شده‌اند جان فدای تو

آقا فدای اقتدار و رخ با صفای تو

شاعر : زهرا کاظمی باباحیدری


جامانده‌ی  نگاهم را

روی نیمکت سرختان شعر خواهم کرد

وقتی که مشق‌ها به آخر سطر نرسیده

دنبال پروانه‌ها پریدید

و نور از لابه‌لای انگشتان کوچک‌تان تابید

و جهان در تاریک خانه‌ی خود فهمید

مشق‌های شما درس‌های امروز اول ماست

شاعر : سکینه طالبی


و معلم که روی تابلو نوشت

آ شبیه آب، آبادی

بچه ها می شود بگویید که

در کدام آب و آبادید؟

لحظه‌ای بین حرف‌ها و نگاه

یک صدایی گره خورد به هم

با اجازه‌ی معلم خواندند

سر زد از افق ایران را

ناگهان با صدایی مهیب

سرخ کرد دفتر من را

همچنان که دختران میناب

یکصدا و دوباره می‌خواندند

سر زد افق ایران را ...

شاعر : سکینه طالبی