به گزارش روابط عمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی خراسانرضوی، محفل سراسری شعرخوانی «نیمکت های آسمانی» در روز پنجشنبه ۲۰ فروردینماه ۱۴۰۵ و همزمان با مراسم اربعین شهادت دانشآموزان مدرسه شجره طیبه میناب، با حضور اعضای محفل ادبی «نقش قلم» کتابخانه مرکزی امام خمینی (قدس سره) برگزار شد؛ مراسمی که در آن کلمات، مظهر سوگواری و بازخوانی مظلومیت کودکان قربانی جنگ بود.
بهاره قاسمی، رییس کتابخانه مرکزی امام خمینی (قدسسره) با ابراز همدردی عمیق با خانوادههای شهدا عنوان کرد: امروز، روزی است که یاد و خاطره شهدای کوچک و مظلوم میناب، در قلب ما و در میان سطور شعر، زنده میماند. برگزاری این محفل سراسری با عنوان نیمکتهای آسمانی، پاسخی است به ویرانیهایی که جنگ بر زندگیهای معصومانه تحمیل کرد.

برنامه با خوانش اثر احمد اخلاقی، دبیر محفل ادبی نقش قلم کتابخانه مرکزی، آغاز شد. وی با شعری پراحساس تحت عنوان «زندگی، بهار، میناب» به بازنمایی تصویری از فقدان و عطش زندگی در میان ویرانه ها پرداخت:
زبان خشک پرنده گرفته راه نفس
تناسه بسته تن ظرفِ آبدان قفس
به میله های قفس مرغ پا و سر زده است
خیالِ بال قناری به چشمه پَر زده است
عجب خیال زلالی ولی عطش برجاست
چنانکه از فورانش نمیتوان برخاست
دریغ! آخر کار پرنده خاموشی است
دریغ و درد کشنده ولی فراموشی است
سوالهای فراوان و ذهن کوچک مرغ
جوابهای گریزان و ذهن کوچک مرغ
همیشه مرکز ثقل نگاه و قلب نوا
همیشه آب به راه و همیشه دانه به جا
چه شد مسیر نگاه از حصار او برگشت؟
عبور بوسه ز راه کنار او برگشت
میان دانه و دختر چه ارتباطی هست؟
چه شد که هر دو به یکباره رفتهاند از دست؟
صدای چهچهه در حجمِ ناله گم شده است
شعور رفع عطش در پیاله گم شده است
فضای خانه پر از بغض و بی قراری و دِق
شرنگ فاجعه در کام مرگ، جاری و دق
چرا کسی ز دبستان، دوان نمیآید؟
صدای خنده ی از عمق جان نمیآید؟
رها نگشته چرا کیف و دفتری هر سو
لباس و مقنعه سویی کتاب دیگر سو؟
عجب که ناخن شانه به مو نمیگیرد
صدای آخِ کسی در گلو نمیگیرد
به زور چشم خودش را پرنده وا میکرد
دهان خشک خودش را پُر از هوا میکرد
کسی کنار قفس بود با نگاهی سرد
دو چشم ابری او سرخ، در نگاهش درد
سیاه جامه و ژولیده موی، مادر بود
فسرده جان و خراشیده روی، مادر بود
به زیر لب به صدایی گرفته میخوانَد
صدا ز درد و جدایی گرفته میخواند:
«چه غنچهای که نروئید و جنگ پرپر کرد
درخت زندگیام را زمانه بی بر کرد
تمام اهل جهان پیش چشم من مُردند
دمی که دختر من را به گور میبردند
چه دلخوشی که بهشتی به زیر پا دارم؟
رواست آتش دوزخ به خود روا دارم»
پرنده بود و امیدی که دیده خواهد شد
دعای لحظهی آخر شنیده خواهد شد
چکید قطرهی شوری به روی منقارش
مکید اشکِ اسف را به جسم بیمارش
دوباره قطره اشکی ز میلهها رد شد
نفس به معبر سینه به رفت و آمد شد
مسیر سقفِ قفس بود و قطره قطره امید
ز ابرِ چشم غمینی، حیات می بارید
کمی به جسم قناری دوباره جان آمد
به جای چهچهه یک ناله بر زبان آمد
صدای ناله مرغی رسیده پیش خدا
دمی فقط زنی از بُهتِ خویش گشته جدا
نگاه مادر و آهی که بر زبان آورد
برای مرغک بیچاره آب و نان آورد
*****
نمای یک قفس بی پرنده ی بی دَر
کنار پنچرهای بیقرار یک مادر
هنوز در جریان، رودخانه با خم و تاب
دوباره زنده شدن در بهار در میناب
در ادامه این مراسم، آرین اسدی با بازخوانی شعری از یک شاعر ناشناس عرب در وصف رنجهای کودکان درگیر جنگ، ابعاد جهانی این فاجعه را به تصویر کشید و نشان داد که درد کودکان، فراتر از مرزهاست. در پایان، معصومه بصیرنیا با بازخوانی اشعار حماسی و میهنپرستانه «ای وطن» اثر علیرضا شجاعپور، بار دیگر بر شکوه ایثار و پیوند عمیق میان عشق به میهن و ایثارگری تاکید کرد.

