به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان کرمان، همزمان با سراسر کشور، محفل شعرخوانی نیمکت های آسمانی در سوگ فرشتگان کوچک مدرسه شجره طیبه میناب با حضور شاعران و علاقهمندان در کتابخانه های عمومی مرکزی کرمان، شهید بهشتی شهربابک، علامه امینی(ره) زرند، ثامن الائمه (ع) راور، شهید اول کوهبنان، شهید صدر بردسیر و شهدای عنبرآباد برگزار شد.
در شهرستان کرمان این نشست با حضور احمد وفائی، مدیر کل کتابخانه های عمومی استان، کارشناسان ستاد و جمعی از شاعران، کتابداران و علاقمندان به شعر و ادب در محل کتابخانه مرکزی کرمان برگزار شد.

فهیمه مجیدی:
کودکان مینابی... ی.
چقدر آشناست این صحنه، میشناسم من این نشانی را
مادران چون «رباب» میگریند، لای لایی و نوحه خوانی را
ظهر میناب، ظهر عاشوراست، کربلای دوبارهای برپاست
میرسانیم ما به عشق حسین «ع»؛ هر زمانی و هر مکانی را
مادرانی که تا همین دیروز نغمه ی کودکانه میخواندند
قصه لای لایی هر شب، قصهی عشق و مهربانی را
او که بر طبق عادت هر روز، دخترش را به مدرسه برد و ...
ساعتی بعداز آن نشد فهمید، خبری تلخ و ناگهانی را
ناگهان یک صدای بغض آلود این خبر را به گوشمان آورد
دست شیطان به خاک و خون پیچاند، برگهی روز امتحانی را
زیر آوار چهره ی میناب، در دل آن غروب غربت زا
پدری زیر خاک پیدا کرد ساعد دست و استخوانی را
یک طرف کیف و دفتر و یک دست، آن طرف کفش خونی و یک پا
مادری که به سینه میکوبید، درد این داغ آسمانی را
کوله هایی که در دل آوار، بغضهایی عجیب سر دادند
جای آن رنگ صورتی دیدند لکهی تلخ ارغوانی را
دختران نجیب مینابی، توی آغوش خاک خوابیدند
بین رویا و خواب میدیدند، آرزوهای نوجوانی را
در دل ماه رحمت رمضان، آسمان هم به گریه افتاده
در غم کودکان مینابی، میسراید غمی جهانی را
توی دستان باد میرقصید سند این جنایت وحشی
تا به دنیا نشان دهد امروز کمک آن ترامپ جانی را

محمد تقی دامردان:
بمیر ای سعی باطل قلّه یِ ایمان نمی میرد
علی از جای خود برخاست ...ای نادان نمی میرد
چه می فهمی؟ تو از اسرار حق ای باطل قاتل
نمی فهمی مگر؟ اندیشه ی انسان نمی میرد!
گواهی داده آتش های فتنه در مساجد ها
به دست شعله ی ابلیس ها قرآن نمی میرد
من و این آب و خاک و عشق و پیمان زنده می مانیم
یقین تا نسل اندر نسل ما، پیمان نمی میرد
به زودی غرق خواهی شد در این امواج طوفانی
مسلمان، زاده ی دریاست با طوفان نمی میرد
تو از مردن هراسانی، شهادت آرزوی ماست
رشادت با شهادت درکف میدان نمی میرد
تو کشتن را بلد هستی، امامم زنده کردن را
نفسهایش مسیحاییست اینجا جان نمی میرد
در این باغ از نفس هایش حیات تازه می روید
بمیر ای سعی باطل «رهبر ایران» نمی میرد

زینت کریمی نیا:
دوبیتی هم شده حالا حماسه
حماسه غرق اشک و استغاثه
نه اینکه حرف کم داریم و کوتاه
که عمر گل شده خیلی خلاصه
یکی هست و یکی هم نیست
مادر دلیل قصه ی تو چیست
مادر چقد زود امتحان دادی گل من
بازم راحت گرفتی بیست مادر
عزیزم تا کجا گفتم برایت؟
بگو از کربلا گفتم برایت؟
تو می گفتی بگو باز از رقیه
من اون رو بارها گفتم برایت
تو پرسیدی چرا اصغر تو میدون
؟ چرا تشنه س؟ با اون آب فراوون؟
چرا بانو رقیه تو خرابه س؟
جوابت رو ببین رو تخته داغون
شده میدون کلاس درس
امروز کجا گل دختر و کو ترس
امروز چه اسم با مسمایی شد
این اسم درخت طیبه شد غرس امروز
ندیدی جشن تکلیف گلا رو ندیدی انقلاب پرده ها رو





