به گزارش روابط عمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی خراسان رضوی، محفل ادبی رواق ادب ادارهکل، همنوا با کتابخانههای عمومی منتخب سراسر کشور، آیین سراسری شعرخوانی «نیمکتهای آسمانی» را برگزار کرد.
در این مراسم، جمعی از شاعران برجسته آیینی، نویسندگان و فعالان حوزه ادبیات کودک و نوجوان استان خراسان رضوی به قرائت سرودههای خود در سوگ شکوفههای مدرسه شجره میناب پرداختند. این حرکت فرهنگی، تجلی همدردی جامعه کتابداران و اهالی کتاب با خانوادههای داغدار و گامی در راستای پیوند عاطفی میان اهالی فرهنگ در سراسر میهن اسلامی بود.

حسین نوربخش، مدیر کل کتابخانههای عمومی استان خراسان رضوی، ضمن عرض تسلیت به مناسبت چهلمین روز عروج ملکوتی رهبر فقید انقلاب و همچنین گرامیداشت شهدای جنگ رمضان، بر نقش راهبردی کتابخانهها در بزنگاههای تاریخی تأکید کرد و گفت: امروز کتابخانه های عمومی فراتر از یک مخزن کتاب، در قامت یک پایگاه اجتماعی پویا و نهادی اثرگذار، موظف است در تمامی ساحتهای تمدنی و لحظات حساس ملی، همگام و همصدا با آحاد مردم حضور یابد. در همین راستا و همزمان با ایام اربعینِ هجرتِ جانسوزِ رهبر معظم انقلاب کتابخانههای سیار استان خراسان رضوی با حضوری شبانهروزی در کانون اجتماعاتِ "تجدید میثاق با ولایت"، در کنار مردم شریف و ولایتمدار بودند.
وی در ادامه افزود: استقرار کتابخانههای سیار در محافل بیعتهای شبانه، نهتنها پاسخی شایسته به نیازهای معرفتی و مطالعاتی جامعه در این ایام است، بلکه نمادی از تبیین عقلانی و آگاهانه مفهوم "بیعت" در پرتو دانایی و بصیرت بهشمار میرود؛ چرا که معتقدیم بصیرتافزایی ریشه در آگاهی دارد و کتابخانهها به عنوان متولیان دانایی، مکلف به تقویت پیوند میان امت و ولایت از مسیر ارتقای سطح شناخت و بینش عمومی هستند تا یاد و راه بزرگان و شهیدان راه علم، در حافظه جمعی ما جاودانه بماند.

مجتبی ابوالقاسمی، دبیرمحفل رواق ادب استان
خدا کند اقتدار میهن به دست ایرانیان بیفتد
به عشق رهبر غزل بگویم که شعر ناب از توان افتد
طلوع آزادی است مردم ببین که در بین حق و باطل
چه کس بمیرد چه کس بجنگد چه کس بخواهد که جان بیفتد
اسیر عشقم اسیر میهن چنان بخوانم که نام دشمن
نه اینکه از صفحه معانی نه از بیان کز جهان افتد
من آمدم سرکشم سبو را و تر کنم جرعه ای گلو را
چنان بکوبم دهان او را که پیش پا از زبان افتد
من آمدم عاشقت بمانم برای ایران غزل بخوانم
خدا نکرده که خاک ایران به چنگ این دشمنان بیفتد
رسیده فصل حضور مردم کف خیابان برای ایران
چه ارزشی دارد این جهان و چه ارزشی دارد که جان بیفتد
خیال خام است و فکر صهیون که علم ما را کنند مدفون
ولی خیال پلنگ ایشان ز سقف این آسمان بیفتد
مرا ببین مرد این نبردم منم منم که جانفدایم
به تیر آرش نشانه رفتم که هرمز از چنگتان بیفتد
**********************************

حسین سیدبر، شاعر استانی
جز نفرت و خشم از تو در دنیا نیست
تهدیدِ تو هیچ چیز جز رویا نیست
بایِست که به عصر حجر برگردیم
عصری که در آن نشان آمریکا نیست!
او آمد و راه را نشان داد به ما
دریا دریا عزم و توان داد به ما
ما موج به موج در خیابانهاییم
خونش به زمین نریخت، جان داد به ما
شعر دوم:
چشم همه از شدت غم، تر شده است
گوش همه از شیونمان کر شده است
رفتید و یک اربعین غمی در دل ماست
اندوه شما چهل برابر شده است
هر چند که روزگارِ غم میافتد
با خون تو بیرق ستم میافتد
شعری که نمیشود فراموش تویی!
کی نام و نشانت از قلم میافتد!؟
شعر سوم :
دریایی و رودها تو را میجویند
از خون تو گلهای زمین میرویند
چندیست تمام قلهها با تب و تاب
از مشت گرهکردهی تو میگویند
شعر چهارم :
میخواست که روسفید مردم باشد
تا آینهی امید مردم باشد
او قافیه را نباخت تا با عزّت
در بیت خودش شهید مردم باشد
*************************

علی سمرقندی، شاعر استانی
خبر رسید که آیینهها شکسته شدند
خبر رسید که درهای باز بسته شدند
خبر رسید که گل های پرپر آوردند
چقدر غنچهی گلگونِ بی سر آوردند
خبر همیشه غمی ناگوار با خود داشت
خبر همیشه تب لالهزار با خود داشت
خبر رسید که یک مدرسه عزا دار است
کلاس و مدرسه و درس زیر آوار است
رسیده بود خطِ درسشان به نام وطن
سلام داد کسی ناگهان به نام وطن
معلم از شعف بچهها به ذوق آمد
که روی گونهی خودکار اشک شوق آمد
نوشت گوشهی دفتر که زنده باد وطن
غرور _ قله _ شهادت _ خدا _ جهاد _ وطن
امید از لب خندان بچهها تابید
سپس معلم خوش قلبشان دمی خندید
شعردوم:
صدای زنگ به گوش آمد و همه رفتند
گمان کنم که سروش آمد و همه رفتند
صدای زنگ مرا برد با خودش در غم
که در سیاهی پیراهن خودم غرقم
صدای زنگ به آغاز جنگ میمانست
صدای گریه به تیر و تفنگ میمانست
صدای غیرت مردم به گوش می آید
غرور موج وطن در خروش می آید
غمت مباد که میناب غرق ماتم شد
درخت مدرسهی طیبه قدش خم شد
درخت مدرسه دختران ثمر داده است
که از شهادت پروانه ها خبر داده است
************************

عاطفه جعفری، شاعر استانی
وقتی به خون محاسن پاکت خضاب شد
از گریههای ما جگر غم کباب شد
دیگر به کاروان شهیدان رسیدهای
آخر دعای صبح و شبت مستجاب شد
وقتی خبر رسید به ما بیت را زدند
بنیاد شعر بر سر شاعر خراب شد
یک جمله بود بعثت مردم چه جمله ای
اندازۀ هزار مجلد کتاب شد
اینک به برکت تو و خون حماسیات
در قلب کوچههای وطن انقلاب شد
شعر دوم:
ای در دل خاک ماه محجوب، پدر
ای خوب تر از خوب تر از خوب، پدر
ما منتظر پیام پر مهر توایم
آرامش روزهای آشوب، پدر
با حسرت و ابتلا و غم همسخنیم
از بعدِ شهادت تو در سوختنیم
دنیا شده آمادۀ یک آمدنی
ما چشم به راه حجت ابن الحسنیم
شعرسوم :
از حنجره مادرِ بی تاب بپرس
از چشمِ ندیده به خودش خواب بپرس
آزرده روزگارم، احوالم را
از قلب ترک خورده میناب بپرس
***************************

ملیحه آخوندی، شاعر استانی
برای دختران پاک و لطیف میناب...
فاطمه پشتِ نیمکت چوبی
نگرانِ یه نمرهی بیس بود
گریه اصلا بلد نبود و فقط
سرِ نمره یکم چشاش خیس بود
آتنا فکر این که خانومش
اونو آدم بزرگ حساب کنه
واسه ماژیک آوردن از دفتر
همیشه اونو انتخاب کنه
خندههای بلندِ از تهِ دل
چشمایی که با قهقهه خیسن
زهره حتی هنوز نمیدونست
غُصّه رو با کدوم "ق. غ" مینویسن
مادرش نونپنیرشو پیچید
بطریِ آبشو براش پر کرد
زنگ تفریحو اما موشک زد...
لقمه و نونِ یاسو آجر کرد!
جنگ با کی؟ فرشتههایی که
یک گلو رو زمین نمینداختن؟
دخترای لطیفی که حتی
موشک کاغذی نمیساختن!؟
ساره باید کنار روسریوُ
کیف و کفشِ جدید میخوابید
باید این روز و شبها، جایِ کفن
با لباسای عید میخوابید
کاش ریحانه خواب میموندو
کاش حنانه دردِ دندون داشت
سرویس مدرسه سرِ راهش
کاش ترافیک و راهبندون داشت
کاش سرما میزد به مینابو
درساشونو توو خونه میخوندن
برف و تعطیلی، بازی و تفریح...
بچهها کاشکی "شاد" میموندن!
***********************

سیدامیرمحمدهاتفی، شاعر استانی
بخواب دختر میناب، دختر ایران
بخواب ای غم سنگینِ کشور ایران
بخواب زیر کفن مادر عروسک ها
نمیشود غم تو باور عروسک ها
بخواب غنچه محجوب مادر و بابا
بخواب خاطرهٔ خوب مادر و بابا
بخواب تا که نبینی تو داغ رهبر را
رسیده است، ببین اشتیاق رهبر را!
رسیده تا که تو را در بغل بخواباند
که بیت مهر تو را در غزل بخواباند
بخواب ننگ بر آنکه به خواب زد خود را
به جای چشمه به نام سراب زد خود را
همان که دل به کمک های گرگ ها بسته
همان که دیده جنایات و حلق را بسته
کسی که دم زده از زندگی و آزادی
ببین که در غم تو دل سپرده بر شادی
همان که خر شده قاتلان میناب است
ببین که مثل سگی بی خیال در خواب است
بخواب دختر میناب شیر بیدار است
و کار هر که نگوید برای برای تو زار است
گرفت هر که زبان را به کام خود، میناب
به چشم مردم ایران سخیف شد، میناب.
الا تو مادر گل های پرر میناب
نترس در غم مافوق باور میناب
تو ای پدر که همه هستی تو در خاک است
تو کوهی و همهجا ذات کوه بیباک است
بدان که پیش خدا جای لالهها خوب است
که جای رهبر ما، دختران ما، خوب است
خدای مدرسهها زندهاست باور کن!
خدای رهبر ما زندهاست باور کن!
***************************

غلامرضا غلامپور دهسرخی، شاعر استانی
ما شــیر دلان مــرز ایران هستیم
مردان دلیر کــشور جــان هستیم
سـوگـند به خـــون رهــــبر فرزانــه
ما منتفم خون شهیدان هستیم
شعردوم :
بیا در خیابان، ببا
بیا هــم وطــن، مـرد مـیدان، بیا
بــیا درخــــیابان، خــــیابـان، بــیا
بـیا شـیر بـیشه، بـه مــیدان رزم
بـزن نـعـره، بـا عـشق ایـران، بـیا
بیادرخیابان کـه ایـن سنگراست
به عشق و طن با شـهیدان، بیا
بیا بنـدگی کــــن خـــدا را زجـان
بــرای خـــــداونــــد رحـــمان، بـــیا
خیابانِ و شهرت همه مسجداست
بــه ذکـــر دعـــا در شـبستان، بــیا
بـــیـا خلــوتــی بــا خـــــــداونـــدگـار
بـــــیا بـــا تــــــجـــلّای ایــــمان بـــیا
بیا و ز «میـناب»، شــعـری بــــــگو
بـــگــو از خــــــزانِ گلــستان، بــیا
بیا شیر میدان به میـدان، بِکِش
بروی سـتم خـــطّ بــُــــطلان، بـیا
شعر سوم
بیا هم وطــن از شهـیدان بگو
از ایران، از ایران، از ایران بگو
ای یـلانِ خک ایـران، مـرحـبا
ای دلـیـران ای دلیـــران، مــرحـبا
«بِرنو» است و خوی لُر هست و دفاع
حــافـظانِ کـشور جان، مرحبا
ماپیرو مکتب پیمبر هستیم
دلداده قهرمان خیبر هستیم
سوگند بخون لاله های میناب
ما منتقمان خون رهبر هستیم

