به گزارش روابط عمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی استان گیلان، همزمان با گرامیداشت یاد شهدای اغتشاشات اخیر در گیلان، «عصر شعر وطن» با حضور کارشناس میهمان؛ سمیه قربانپور، مشاور امور بانوان ادارهکل آموزش و پرورش گیلان؛ علیرضا ژالهجو، کارشناس فرهنگی ادارهکل کتابخانههای عمومی گیلان؛ بهرام مژدهی، دبیر محفل ادبی دکتر معین استان و جمعی از شعرای آئینی، در سالن جلسات کتابخانه مرکزی رشت برگزار شد.

شعرهای سروده شده شاعران در وصف این ایام به شرح ذیل است؛
دشمنان هستند در حال تلاش این روزها
تا بیفتد بر تن میهن خراش این روزها
این حرم هرگز نمی افتد به دست اجنبی
جان من ایران من! اسوده باش این روزها
فکر صید ماهی از آب گل آلودند باز
خیل نامردان، ببین! از هر قماش این روزها!
ای وطن این روزهای سخت هم خواهد گذشت
گرچه بر تو تنگ گردیده معاش این روزها
"گیلک" و "کرد" و "بلوچ" و "فارس" و "ترک" و "عرب"
بیش از این ها متحد باشیم کاش این روزها
دست هامان را به دست هم دهیم ای کاش تا
نشنویم اخبار تلخ و دلخراش این روزها
اعتمادی نیست هرگز روبهان پست راهست قلب عاشقان آماده باش این روزها
حرف حق را از زبان عشق باید بشنویم: فرق دارد "اعتراض" و "اغتشاش" این روزها...
«رضا نیکوکار»
برای پرستار شهید «مرضیه نبوینیا»
وقتی که ماندی بین هوی و های آتشها
در چند متری از زمین، بالای آتشها
جان خودت یا جان مردم، انتخابت چیست؟
وقتی بلندآوازه است آوای آتشها
میمانی و میایستی، ای آخرین سرباز
پیش تن بیمار مردم، جای آتشها
مرضیه جانم، زینبت در انتظار توست
تو ماندهای در این شب یلدای آتشها
مانند تو، سرباز بسیار است در این خاک
زیر تفنگ و تانک، یا بالای آتشها
تاریخ ثابت کرده ایران با تنی زخمی
پر میگشاید از دل دنیای آتشها
«حنانه علی اکبری»
آتش بزن بیگانه... در آتش نمیسوزد
ای خانه ات ویرانه...در آتش نمیسوزد
از پیله بیرون میزند با شوق پروانه
هرگز تن پروانه در آتش نمیسوزد
دل را به آتش میزند مانند ابراهیم
عاشق که شد دُردانه در آتش نمیسوزد
ذکر علی فاطمه وقتی به لب باشد
دل می شود دیوانه در آتش نمیسوزد
ساقی امیر المومنین و ساغرش عشق است
حاشا که این میخانه در آتش نمیسوزد
بیگانه آتش می کشد این خانه را اما
این خانه و کاشانه در آتش نمیسوزد
«بهرام مژدهی»
ما مرد میدانیم و از دشمن نمیترسیم
از پیکر بی سر، سر بی تن نمیترسیم
کوهیم و باک از رعد و طوفان ها نداریم
یعنی که ترس از حمله ی آن ها نداریم
ما وارثان خونو بغض و درد و ایمانیم
در جبهه ی حق تا نفس داریم میمانیم
ما خون در رگ هایمان از نسل ایرانیست
اسطوره ی پیکارمان قاسم سلیمانیست
ما مرد میدانیم و صهیون کند گورش را
باید که حالا وا کند چشمان کورش را
در راه فتحیم و شهادت افتخار ماست
هان ای جهان، بیت المقدس بیقرار ماست
ما که نه از موشک، و نه از جنگ میترسیم
تنها فقط از مردن با ننگ میترسیم
همچون غزالیم و سبک بالان در دشتیم
کشتند ما را زنده تر از قبل برگشتیم
ای حامیان ظلم و فتنه با شماهاییم
شاید گمان بردید در پیکار تنهاییم
ما پیرو راه خمینی بوده و هستیم
ما وعده یاری دین را با خدا بستیم
ما را خدای ریگهای در بیابان بس
طوفان و باد و قطرههای تند باران بس
ما با شهادت زنده و هرگز نمیمیریم
ما جز خدا از هیچکس یاری نمیگیریم
حقیم و حق دستمان را ول نخواهد کرد
این سیل کوچک رودمان را گل نخواهد کرد
«عباس فرجی»

ارسال نظر