چهارشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۰ - ۱۴:۲۷

با تقدیر از برگزیدگان جشنواره شعر «در باغ دانایی»؛

نشست اعضای محفل ادبی قند پارسی برگزار شد

محفل ادبی قند پارسی

نشست حضوری اعضای محفل ادبی قند پارسی به همراه مراسم فرجامین جشنواره‌های «در باغ دانایی» و «بوی کاغذ» برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی فارس، نشست محفل ادبی قند پارسی با حضور غلامرضا کافی دبیر محفل، اعضای انجمن و برگزیدگان جشنواره «بوی کاغذ» عصر سه‌شنبه ۲۱ دی‌ماه، در سالن کتابدار کتابخانه عمومی رئیسی اردکانی شیراز برگزار شد.

در این نشست غلامرضا کافی، دبیر محفل ادبی قند پارسی با اشاره به جشنواره شعر «در باغ دانایی» و جشنواره خاطره‌ و دل‌نوشته «بوی کاغذ» عنوان کرد: اداره کل کتابخانه‌های عمومی فارس به مناسبت هفته کتاب، کتابخوانی و کتابدار این جشنواره‌ها را برگزار کرد که ۵۲ نفر در جشنواره شعر «در باغ دانایی» شرکت کردند. از این تعداد ۶ اثر برگزیده شد و از بین آثار ارسالی کتابداران در جشنواره خاطره و دل‌نوشته «بوی کاغذ» نیز ۳ اثر شایسته تقدیر شناخته شد.

نشست اعضای محفل ادبی قند پارسی برگزار شد

وی ادامه داد: امروز از برگزیدگان جشنواره شعر «در باغ دانایی» تقدیر می کنیم. جوایز برگزیدگان جشنواره «بوی کاغذ» نیز ارسال شده‌ است.

این مراسم با خوانش اشعار توسط اعضای محفل ادبی قند پارسی ادامه یافت.

در ابتدا فاطمه احمدیان چند رباعی از اشعار خود خواند:

نشست اعضای محفل ادبی قند پارسی برگزار شد

چشم به فردا

یوسف شده بودی و زلیخا ماندم

از قافله ای که رفته ای جا ماندم

سخت است فراموشی هرخاطره ای

باسادگی ام چشم به فرداماندم

پرواز

ای دوست بیا عقده دل بازکنیم

یک روزقشنگ دیگرآغازکنیم

حالاکه همه بال وپرت را چیدند

بی بال بیا دوباره پروازکنیم

مبتلا

روزی که شدید مبتلا می فهمید

از زردی رنگ برگ ها می فهمید

باور نکنید هیچ اصراری نیست

پاییزکه شد حال مرا می فهمید

دوری

نگاهم روی ساعت تکیه کرده

دو چشمم با خیالت گریه کرده

بیا ازجاده های سرد و برفی

ببین دوری تو با من چه کرده

دل را به که خوش کنم؟

از خاطر تو چگونه پنهان باشد

زخمی که درون لایه جان باشد

حیوان صفتی رواج دارد تو بگو؟

دل را به که خوش کنم که انسان باشد

نجمه آرمان به خوانش سروده ای از اشعار خود با عنوان «چشم هایت» در سوگ شهید حاج قاسم سلیمانی پرداخت:

نشست اعضای محفل ادبی قند پارسی برگزار شد

غزل پیچیده در تار نگاه و پود چشمانت

چه آمد بر سر ما از غم کمبود چشمانت؟

خبر کوتاه بود اما جهانی را به درد آورد

چقدر ای آشنا، با ما صمیمی بوده چشمانت

هنوز از پشت ابر واقعه میتابد آوایت

به ایمانم به خورشید نهان، افزوده چشمانت

تو توضیح المسائل را برامان مختصر کردی

هر آنچیزی که لازم بوده، می فرموده چشمانت

نباید شاعر چشمی به غیر از چشم هایت شد

چرا که شاهد کشف و شهودی بوده چشمانت

میان چشمهایت، روضه و جمعه چه سری بود

پرستو وار کوچیدی پی موعود چشمانت

ندارد ارزش دیدن جهان بی روی ماه تو

به زیبایی این دنیا چقدر افزوده چشمانت

دلت پیغمبر دلهای بی‌تاب و غزل خوانست

شکستم پا به پای هرم رمز آلود چشمانت

نگاهی کن که آرامش نصیب قلبمان باشد

شبیه وسعت دریای صبر اندود چشمانت

شهدخت روستایی‌فارسی به خوانش یکی از اشعار حماسی ایلیاتی خود پرداخت:

از ایل بالا بود و از اولاد بیژن یود

خار میان چشمهای کور دشمن بود

دیدم که سروی با ادب افتاده بر پایش

یعنی سر از مردان دیگر چند گردن بود

نورِ دو چشمش برتمام کوچه می پاشید

شب ها  چراغ خانه ها مان گرم و روشن بود

شرمنده از خورشید رویش ماه کنعان که

با آن عزیزی های قصرش فکر رفتن بود

هفت آسمان  تخت کیانی زیر پایم  یود

کاووس رویاهای شیرین و ملون بود

قدی بلند و هیبتی چون شهریاران داشت

پیراهن مردانه ی او رنگ جوشن بود

البرز گاهی بر نگاهش تکیه می کرد و

باشانه هایش حسرت کوه سترون بود

بهرام را آهوی چشمانم  شکارش کرد

صیادگوران با نگاهی صید این زن بود

روزی دلش را زیر باران برتنم پوشید

اسفندیاری که تنش ازجنس آهن بود

تهمینه روی دامنم اشک حسد میریخت

پیراهنم همرنگ آغوش تهمتن بود

تنها پرستوی دلم از شهر او کوچید

مردی که عشق ساده اش پاک و مبرهن بود

حالا اگرچه یک زنِ  آواره ام روزی

رعناترین مرد قبیله عاشق من بود

عبدالرضا قیصری به خوانش اشعاری کوتاه درباره کتاب پرداخت:

نشست اعضای محفل ادبی قند پارسی برگزار شد

کتاب

از سختی زندگی معافش کردم

با قند ِ قلم بدل به قافش کردم

هر گاه مگس به گوش من وز وز کرد

با پهنه ی یک کتاب صافش کردم!

*****

می خارد و با شتاب می خارانم

با شدت و اضطراب می خارانم

بد فکر نکن! که خارش ذهنم را

من با لبه ی کتاب می خارانم!

*****

با خواندن مطلبش در آوردم شاخ

جوراب حواس و هوش من شد سوراخ

تا جلوه نمود جلد آن گفتم هی ی ی ی!

تا چشم بدید قیمتش گفتم آخ!

*****

از من ورقی به سعی ناشر مانده است

از صنعت نشر من، دو واشر مانده است

از آن رقم شمارگانم دو سه جلد

در دست دو شاعر معاشر مانده است!

*****

من نسخه پالتویی کاغذ کاهی

او دایره المعارف خودخواهی

نفرین به قاچاقچی پلید کاغذ

شد در حق کیفیت من کوتاهی!

*****

دوستان! دزد کتابم را برد

گور باباش که تابم را برد

شب که وارد شد و در خوابم دید

مایه ی راحت و خوابم را برد

سال پیش آمد و با نامردی

پُستر و البته قابم را برد

غصه اینجاست کتاب عاریه بود

داروی حال خرابم را برد!

دیدمش سرزده دیشب در خواب

کی؟ همان کس که کتابم را برد

گفتمش: دزد! چه کارت به کتاب

پاسخی داد که خوابم را برد؛

قیمتی تر ز کتاب آیا هست؟

پاسخش روی جوابم را برد

بعد هم دید که خوابم برده

ضبط و ماشین حسابم را برد!

بهنام خسروانی به خوانش یکی از سروده های خود پرداخت:

نشست اعضای محفل ادبی قند پارسی برگزار شد

بودم اگر چنار و ثمر «دست» داشتم

«برگ برنده» بود، که در دست داشتم

با هر چه دست یکسره می خواستم تو را

یکدست سمت قبله به سر، دست داشتم

می آمدم به رغم قفس پا به پای تو

تنها اگر برای سفر  دست داشتم

پرواز، قدر و قیمت آغوش را نداشت

ای کاش جای این همه پر دست داشتم

هر دفعه‌ای که،  عطر تنت دست داد،  من

با بوسه ی نسیم سحر «دست داشتم »

جنگل مرا به زخمه ی هیزم شکن سپرد

من در جواب زخم تبر، دست داشتم!

با جسم و جان سوخته، «تردست»تر شدم

از بسکه بر دو گونه ی تر دست داشتم

جان قطره قطره ریخت به جامش که آبرو

آماج طعنه بود و سپر، دست داشتم

«بد روز رستم ام»، که پس از هفتخوانِ عمر

از بخت بد به خون پسر «دست داشتم»

مثل همین گناه، که بر گردنِ من است

زیر سر تو بود، اگر «دست» داشتم!

با اینهمه به خانه ی خود سنگ می زدم

یک روز اگر به «رَمی جَمَر» دست داشتم.

 معصومه مرادی از اشعاری که برای کودکان سروده بود، خواند:

آشپزخانه‌ی ما

رستورانی زیباست

من و مامان: آشپز

مشتری هم باباست

روی میزی کوچک

قاشق و لیوان است

ظرف سبزی خوردن

سبدی پر نان است

می‌گذارم امروز

وسط رومیزی

ترشی و دوغ و پیاز

با سه ظرف دیزی

گرمی بعد ناهار

چایی لب‌دوز است

خنده‌ی مامان هم

دسر هر روز است

یک نهال لیمو

کاشتم زمستان

قد کشیده امسال

داده گل فراوان

چند حبه لبخند

ریختم به پایش

تا شود پر از قند

طعم میوه‌هایش

در پایان این نشست از برگزیدگان جشنواره شعر «در باغ دانایی» تقدیر شد. محمودرضا برامکه، سیدمهدی موسوی نیا، هادی فردوسی، معصومه مرادی، فاطمه فاضلی و عبدالرضا قیصری برندگان جشنواره شعر «در باغ دانایی» بودند.

نشست اعضای محفل ادبی قند پارسی برگزار شد

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.
2 + 0 =