سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۲:۳۴

مهری پریرخ در گفت و گویی مطرح کرد؛

ضرورت ایجاد بستر مدیریت دانش برای کتابداران نهاد

پریرخ

مهری پریرخ، عضو هیئت امنای نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور در گفت‌وگویی ضمن ارزیابی فعالیت‌های این نهاد در سال‌های اخیر، بر توجه به تخصص‌گرایی و  مدیریت دانش تاکید کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نهاد کتابخانه های عمومی کشور، مهری پریرخ به نقل از لیزنا، استاد پیشکسوت کتابداری و عضو هیئت امنای نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور فعالیت‌های این نهاد در دوره دبیرکلی علیرضا مختارپور را مورد ارزیابی قرار داد.

آقای مختارپور یک دوره دبیری نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور را پشت سر گذاشتند و  دور دوم را با حکم وزیر محترم ارشاد آغاز کرده‌اند. با توجه به اینکه می‌دانیم شما به علت علاقه شخصی همواره فعالیت‌های نهاد را دنبال کرده‌اید حرکت‌های نهاد در این دو دوره را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

باید گفت دوره‌ای که با حضور جناب آقای مختارپور شروع شد وارث بسیاری از مشکلاتی بود که در نهاد وجود داشت. یکی از این مشکلات «تخصص‌گریزی» بود که چه در آزمون‌هایی که برگزار میشد و افراد مختلف با رشته‌های مختلف به کار گمارده میشدند و چه در بدنه مدیریتی نهاد به راحتی میشد آن را دید. بعد از اینکه علیرضا مختار پور در دوره اول آمد (و  هم اکنون می‌توان نشانه های آن را دید) اول اینکه به کتابدار بهای خاصی داده شد. از نظر معیشتی به آنان توجه شد همچنین دیدگاه‌ها و نظرات کتابداران مورد توجه قرار گرفت؛ به صورتی که اکنون کتابداران خود می‌توانند به راحتی با شخص ایشان و با همکاران دیگر ارتباط برقرار کنند. در حال حاضر زمینه فعالیت برای کتابداران بیشتر فراهم شده است. البته مسلما نمی‌توان گفت آن چیزی که اکنون فراهم گشته است ایده‌آل محسوب می‌شود و کتابداران هیچ مشکلی در ارتباطات و یا در فعالیت‌های تخصصی خود (بدون نیاز به دریافت مجوز و به شکل آزادانه) ندارند. اما وقتی شرایط امروز را با قبل‌تر مقایسه می‌کنیم، می‌توانیم بگوییم وضعیت بسیار بهتر شده و کارها برای بهبود زمینه نامناسبی که به دبیر کل منتقل شده بود و جای کار بسیار داشت، تا حدی شروع شده است و امیدواریم روز به روز بهتر شود.

در مورد مشکل تخصص‌گریزی که بیان کردید توضیح دهید و بفرمایید در دوره فعلی با این تخصص‌گریزی چگونه مقابله شده است؟

یک مورد در امتحان‌هایی بود که برای استخدام صورت می‌گرفت و افراد از هر رشته و هر زمینه امکان شرکت در این امتحانات را داشتند. البته نباید این نیاز کتابخانه‌ها را نادیده گرفت که در بخش خدمات و جایی که با نیاز واقعی مردم روبه‌رو هستیم، خوب است تخصص‌های مختلفی داشته باشیم. اما این افراد غیرکتابدار که برای مثال تخصص در زمینه روانشناسی یا حقوق دارند، باید دوره‌های فشرده کتابداری را بگذرانند تا بتوانند در مقابل مراجعه کننده پاسخگو باشند و بر اساس تخصص خود، خدمات شایسته‌ای را ارائه دهند. چون افراد این آموزش‌های فشرده و تخصصی کتابداری را نمی‌بینند، همان بهتر که از ابتدا کتابداران استخدام شوند و مهارت‌های ارتباطی و آموزش‌های خاص تخصصی را دریافت کنند.

در دوره آقای مختارپور تمام تلاش‌ها صورت گرفت که تا حد ممکن کتابداران به کار گرفته شوند. تا قبل از ایشان به کتابداران آنطور که باید بها داده نمیشد. با توجه به آنچه که تا به حال رخ داده است می‌بینیم که هم وضع کتابداران حداقل از نظر معیشتی بسیار بهتر شده است و هم از نظر دیدگاه‌های تخصصی، برای پیاده کردن ایده‌های خود (هر چند ممکن است در بعضی موارد طی کردن سلسله مراتبی لازم باشد) از اختیار بیشتری برخوردار شدند.

نهاد کتابخانه‌های عمومی در این دوره در چه بخش‌هایی قوی‌تر و در چه بخش‌هایی ضعیف‌تر عمل کرده است؟

از آنجایی که زمینه‌های کاری نهاد بسیار گسترده است پوشش دادن همه این زمینه‌ها هم بسیار سخت است. تا جایی که من اطلاع دارم و طبق توضیحاتی که در نهاد کتابخانه‌های عمومی ارائه دادند، در حال حاضر در زمینه تهیه منابع دقت بیشتری می‌شود، با کتابدارن بیشتر مشورت می‌شود، سیاهه‌هایی تهیه و کتاب‌ها بر اساس نیازها ارسال می‌شود، کتابداران در مورد کتاب‌ها نظر می‌دهند، کتاب‌هایی که پر خواننده هستند و بیشتر امانت برده می‌شوند، بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرند و این نوع کتاب‌ها خریداری و برای کتابخانه‌های عمومی ارسال می‌شوند. کلا خط مشی‌های خاصی در این زمینه پیاده شده است.

 اما به غیر از آن بحث آموزش کارکنان هم مورد توجه خاص قرار گرفته است. البته در این زمینه با توجه به این که ۳هزار و ۵۰۰کتابخانه عمومی زیرمجموعه نهاد کتابخانه‌ها وجود دارد و ۷هزار و ۵۰۰ کتابدار در حال فعالیت هستند، این مسئله به هیچ عنوان شوخی نیست! هر فرد باید ۴۰ ساعت در سال دوره آموزشی بگذراند. فراهم کردن چنین آموزش‌هایی برای این جامعه گسترده زمانی زیاد و برنامه‌ریزی دقیق و همچنین استفاده از راهبردهای جدید می‌خواهد. در حال حاضر کارهایی برای ارائه این آموزش‌ها صورت گرفته است اما نهاد در این زمینه جای کار بسیاری دارد و این یکی از زمینه‌هایی است که باید به آن توجه بسیاری داشته باشد. دیگر نمی‌توانیم برای آموزش کارکنان رویکردهایی سنتی داشته باشیم. حتی در جوامع محدود و مراکز خاص و قابل دسترس نیز رویکرد سنتی در آموزش مطرح نیست. اما آموزش نیروهای نهاد با جامعه‌ای به این اندازه گسترده و پراکنده در سراسر ایران، مشکل‌تر خواهد بود. بنابراین حتما باید از راهبردهای جدید استفاده کرد.

 از همه مهمتر، همانطور که قبلاً هم گفته‌ام و جز پیشنهادهای من به خود نهاد نیز بوده است، نباید سیاست‌گذاری‌ها به گونه‌ای باشد که نهاد عرضه کننده آموزش برای کتابداران محسوب شود، بلکه کتابدار باید طالب آموزش باشد و خود به دنبال آموزش برود. کار نهاد در این زمینه فراهم کردن یک بستر مناسب است؛ یعنی بستر آموزشی برای کتابداران و امکانات.

ما در بسیاری از شهرها دارای کتابخانه هستیم. از ۱هزار و ۴۷۰ شهر فقط ۱۳۷ شهر بدون کتابخانه هستند. هرچند این تعداد شهرِ بی کتابخانه نیز خود مسئله است اما همین که نهاد توانسته است کتابخانه‌های خود را تا به این اندازه برساند کار فوق‌العاده‌ای است. همچنین تلاش‌های زیادی صورت می‌گیرد تا همه روستاها صاحب کتابخانه شوند.

 اگر این مسئله را به چند قسمت تقسیم کنیم یکی از بخش‌ها آموزش‌های مداوم حضوری است که باید در حد توان صورت گیرد. با توجه به جامعه وسیع و گسترده کتابداران، نمی‌توان گفت که این آموزش‌ها می‌تواند به صورت منظم و مرتب انجام شود. اما در هر صورت در هر دوره زمانی می‌تواند برای یک گروه برگزار شود.

یکی دیگر از این بخش‌ها آموزش‌های الکترونیک است. آموزش‌هایی که به شکل الکترونیکی و مجازی و از راه دور انجام می‌شود. از آنجایی که کیفیت آموزش بسیار اهمیت دارد باید از بهترین آموزش دهنده‌ها با تخصص‌های مختلف استفاده کرد. این آموزش‌ها باید به صورت لوح فشرده و یا آنلاین پخش شود و یا به صورت ویدیویی در سایت نهاد قابل دسترس باشد و کتابداران خود این آموزش‌ها را مرور کنند و سپس بر اساس آموخته‌های خود ارزیابی کیفی شوند.  وقتی ارزیابی کارکنان از دانش کتابداران انجام شود و بر اساس کیفیت کار کتابداران باشد، کیفیت کاری که آموخته‌ها به آنان توصیه می‌کنند، کتابدار به سمت این آموزش‌ها خواهد رفت و آموخته‌ها را به خوبی مرور خواهد کرد و آماده خواهد بود که در ارزیابی‌ها شرکت کند و بهترین نتایج را دریافت نماید؛ چرا که  آنچه ما در اکثر کتابداران می‌بینیم میل به رشد است. اکثر کتابداران میل به رشد دارند و به آن علاقه‌مند هستند. بنابراین اگر کلاس‌های مجازی و الکترونیکی با کیفیتی خوب ارائه شود، آنها از این کلاس‌ها استقبال خواهند کرد.  آنچه من مطرح می‌کنم این است که کتابدار خود باید به سمت آموزش بیایند و نهاد نباید بالاجبار ساز و کاری بسیار فراهم کند و کتابداران را توصیه و مجبور کند که آموزش‌هایی را دریافت کنند. ارزیابی‌ها و ارتقاهای کتابداران می‌تواند به این آموزش‌ها وابسته باشند. بنابراین از طرف دیگر باید تیم ارزیابی آن تیمی صالح، متوازن و صاحب دانش باشد که به طور منظم و مداوم ارزیابی‌ها را انجام می‌دهد.

بخش دیگر آموزش‌هایی هستند که می‌توانند در رابطه با نوع آموزش به صورت متمرکز برنامه‌ریزی شوند، اما خود آموزش‌ها به صورت محلی توسط نیروها و پتانسیل های محلی ارائه می‌شود. برای مثال نیروها مهارت‌های ارتباطی یا برخی از مهارت‌های مربوط به فناوری و مهارت‌های زندگی را دریافت کنند و در کتابخانه‌ها آموزش دهند.  در اینجا ضرورتی وجود ندارد که همه کتابداران در یک استان آموزش‌ها را دریافت کنند، بلکه نهاد می‌تواند بهترین و برترین کتابداران را شناسایی نماید (کسانی که مهارت‌ها و علایق آموزشی دارند)، به آنها آموزش دهد و این کتابداران نیز به بقیه آموزش دهند؛ یعنی «آموزشِ آموزش دهندگان» که قبلاً هم مطرح کرده‌ام. به همین دلیل می گویم که استراتژی‌ها، خط‌مشی‌ها و رویکردهای آموزشی باید تغییر یابد.

بخش بعدی که می‌تواند بسیار مورد توجه قرار گیرد، به این صورت است که هدف و چگونگی پیاده‌سازی انواع برنامه‌هایی که قرار است و یا ضرورت دارد که ارائه شود و همچنین رهنمودهایی برای ارزیابی آنها به شکل مکتوب در آید.  این خود نوعی آموزش است و می‌تواند به همراه برنامه ای که پیشنهاد می‌شود برای مردم اجرا کنیم (برای مثال در روزهای خاص مانند روز کتاب کودک، بزرگداشت فردوسی، سالروز میلاد یکی از ائمه و غیره)  توسط کتابخانه در سطح شهر  پیاده شود. اهداف این رهنمودها، مخاطب‌ها و غیره می‌تواند به شکل مکتوب در آید و در فضایی مانند سایت نهاد قرار گیرد. قبلا به بحث مدیریت دانش در نهاد اشاره کردم و خود نهاد هم در این زمینه برنامه‌هایی دارد. اگر این بستر فراهم شود تمام این مکتوبات در آن به اشتراک گذاشته می‌شوند و همه کتابداران به شکل همزمان می‌توانند به این اطلاعات دسترسی داشته باشد. با استفاده از سایت مشکل توزیع و غیره را هم نخواهیم داشت. این بستر نیز خود به خود برای کتابداران آموزش دهنده است.

بخش بعدی آموزشی که شاید کمترین زحمت را دارد اما  باز هم وابسته به همان بستر مدیریت دانش نهاد کتابخانه‌ها است، اشتراک تجربه هاست. یعنی کتابداران که تجربه‌های خوبی دارند و در اکثر نقاط ایران پراکنده هستند، تجربه های خود را در بستر مدیریت دانش با دیگران به اشتراک بگذارند و دیگران بتوانند از این تجربیات بیاموزند و اگر سوالی دارند بپرسند و خود آن تجربه را به اجرا درآورند. این خود نوعی آموزش است بدون اینکه دردسری برای نهاد داشته باشد. به این ترتیب آموزش کارکنان می‌تواند با حداقل انرژی و هزینه صورت گیرد. به این طریق همه کتابداران می‌توانند به صورت همسان یاد بگیرند و هماهنگ با هم رشد کنند. مردمی که در اقصی نقاط ایران هستند همه نیاز به کتابخانه، خدمات دانش و آموزه‌های کتابدار دارند. حیف است که آموزشی را برای یک گروه ارائه دهیم و سال‌ها طول بکشد تا همان آموزش را به گروه دیگر برسانیم. این مسئله به علت گستردگی کتابخانه‌ها در حد امکان نهاد نیست و هیچ ارگانی هم وجود ندارد که از چنین توانمندی برخوردار باشد. بنابراین باید رویکردها و راهبردها را تغییر داد تا بتوانیم آن چیزی را که مردم نیاز دارند از طریق کتابداران به دستشان برسانیم.

فکر می‌کنید نهاد کتابخانه‌ها توانسته است تا اندازه‌ای این بستر لازم را تهیه نمایند و اصولا این بستر مدیریت دانش چگونه باید تهیه شود؟

نهاد کتابخانه‌ها اولین قدم‌ها را برداشته است. خوشبختانه فکرهای خوبی در نهاد در حال شکل‌گیری است. برای مثال آنطور که من شنیده‌ام سال گذشته برنامه‌ای در رابطه با قصه‌گویی در زمینه کتابدار کودک طرح ریزی شده است. این برنامه به طور همزمان پیاده شده و همه می‌توانند از لوح های فشرده آن بهره گیری کنند. اما این فقط  قسمت اول کار است. ضرورت دارد استفاده بهینه از این کار با استفاده از لوح‌های فشرده ای که توزیع شده است، انجام شود. باید برنامه‌هایی را که بر اساس این آموخته‌ها ارائه داده شده است ارزیابی کنند تا ببینند آیا طرح‌هایی که در کتابخانه‌ها اجرا می‌شوند کیفیت لازم را دارند؟ به دنبال آموزش حتماً باید ارزیابی انجام گیرد تا ثمربخشی این روش اثبات شود.

برای بهره‌گیری از این بستر مدیریت دانش که مطرح کرده‌اید کتابداران باید انگیزه‌های لازم را داشته باشند. باید هدفی وجود داشته باشد که کتابداران به دنبال این باشند که آموزش‌های جدید ببینند و رشد کنند. این انگیزه به نظر شما چیست و چگونه باید ایجاد شود؟

در این بحث یکی از عوامل اصلی که انگیزه را ایجاد می کند ارائه الگوهای مدیریت دانش است.  یعنی اگر همکاران ستادی خود افرادی باشد که از این بسترها بخوبی استفاده می‌کنند و خود دانش خود را به اشتراک بگذارند و برای دانشی که به اشتراک گذاشته می‌شود ارزش قائل شوند، مطمئن باشید بقیه کتابداران نیز این کار را انجام خواهند داد و از این الگوها پیروی می‌کنند. همچنین باید برای کتابداران بستر مناسب در سطح اینترنت فراهم شود تا این کار انجام گیرد.  اشتراک دانش باید به گونه‌ای رخ دهد که هیچ خورده‌گیری وجود نداشته باشد. همه به هم احترام بگذارند و دانش و تجربه‌ای که در این بستر ارائه می‌شود مورد احترام باشد. زیرا خود عرضه این تجربه نیز مهم است.

به غیر از همکاران ستادی در ستاد کل و یا ستاد استان‌ها،  یکی از این الگوهایی که می‌تواند بسیار با اهمیت باشد خود مدیران کل هستند. در واقع این یک درد دل است که مطرح می کنم! اگر قرار باشد که مدیران کل ما افراد موقتی باشند و در فاصله‌های زمانی کوتاه یک مدیرکل برود و دیگری جای آن را بگیرد، کتابداران ما به جای اینکه یاد بگیرند چگونه این افراد را الگوی خود قرار دهند، فکر می‌کنند که مدیران کلا کاری بلد نیستند و نمی توانند الگوی ما هم باشند؛ چرا که به صورت تخصصی در این زمینه کار نکرده‌اند! مثل اینکه من به عنوان یک کتابدار، به عنوان یک پزشک هم نظر بدهم! من سال‌ها باید تحت نظر یک پزشک کار کنم تا درک کنم که این فرد چرا پزشکی می‌کند؟ چرا این رشته مورد نیاز است؟ و غیره؛ تا به جایی برسم که بخواهم در این زمینه اظهار نظر کنم و شاید حتی هیچ وقت به آن نرسم. بنابراین به جای اینکه وقت کتابداران تلف شود و مدیری که از یک نهاد و ارگان دیگری دعوت به کار شده است، چند سال آموزش ببیند تا بتواند وارد این حرفه شود، چرا این افراد از کتابداران خود نهاد انتخاب نمی‌شوند؟ چرا از میان کسانی که خود این حرفه را دارند، زبان کتابداران را می دانند و  نیاز جامعه را می‌شناسند انتخاب نمی‌شوند؟ کسانی که با حضور آنان به سرعت پیوند میان نیاز، خدمات و داشته‌های نهاد برقرار می‌شود. 

البته شایان ذکر است خیلی از مدیران کلانی که من تجربه همکاری با آنان را داشتم بسیار علاقه‌مند، فرهنگی و با انگیزه بوده‌اند. این افراد قابل احترام هستند و این از خوشبختی نهاد است که افرادی که به این شکل انتخاب می‌شوند، حداقل این ویژگی‌ها را دارند.  اما هیچ کس نمی‌تواند منکر این موضوع باشد که هر تخصصی جایگاه خود را دارد. اگر ما به کتابخانه به عنوان یک نهادی که مردمی هست و برای مردم ایجاد شده است و نام آن «کتابخانه عمومی» است و باید بتواند به عموم مردم پاسخگو باشد، نگاه می‌کنیم، باید تخصص‌هایی در اینجا به کار گرفته شود که برای این کار تربیت شده‌اند؛ نه افرادی که از بیرون آمده‌اند و کتابداران به جای این که شاهد رشد آنها باشند، همواره باید با آنان آموزش دهند. هرچند این آموزش اصلا بد نیست اما باعث شده است که ما دائما در حال برگشت به عقب باشیم. باید به ما اجازه دهند که به جلو برویم؛ کتابدار باید پیشرفت نماید و بتواند رشد کند و با توجه به تغییرات روزی که در جامعه رخ می‌دهد، بررسی کند که چه باید کرد. برخی از این مدیران بسیار عالی عمل می‌نمایند و به کتابداران پیشنهادهای خوبی ارائه می‌کنند. پیشنهاداتی که شاید چشم خود کتابداران به علت موانعی که مدیران گذشته ایجاد کرده‌اند، به آن موضوع باز نشده است. اما اگر این مدیران از بدنه خود نهاد باشند افت و خیزهای کمتری خواهیم داشت.

آیا در این مدت فعالیتی را دیده‌اید که آن را درخشان و یا حتی برجسته ارزیابی کنید؟

مجموعه‌ای از پیشنهادات را برای نهاد ارائه داده‌ام. قبل از این به غیر از این که گه‌گاه به کتابخانه‌های نهاد سر می‌زدم تا ببینم چه خبر است، بیشتر شنونده بودم. اما پس از ورود به نهاد با اتفاق بسیار جالبی برخورد کردم و در حقیقت من نمیدانستم چنین برنامه‌ای در نهاد وجود دارد. در سال‌های اخیر برای آموزش حرکت‌های خوبی صورت گرفته و کارهای جالبی انجام شده است. برای مثال نشست‌های کتابخوان یا طرح با هم بخوانیم شروع شده است و این برنامه‌ها باعث شده تا کتابداران خود نیز مطالعه کنند و نویسندگان، منتقدین و مترجمان به کتابخانه‌ها بروند و با مخاطبان خود آشنا شوند. در بخش مجموعه‌سازی نیز فعالیت‌های خوبی رخ داده است و فکر می‌کنم بسیار بهتر از این نیز خواهد شد. حرکت‌های جالبی برای رفتن به سوی استانداردسازی نیز صورت گرفته است. البته من اطلاعی از اینکه استانداردها در چه زمینه‌هایی تهیه می‌شود ندارم. اما آنچه بسیار مورد نیاز است و من نیز بارها به آن اشاره کرده ام، توجه به استانداردهای کیفی است که باید طراحی شود.

مهمتر از همه بحث خدمات است. یکی از کارهایی که بسیار برایم جالب بود (البته احتیاج به ارزیابی هم دارد) نرم‌افزارهایی است که با همت خود نیروهای نهاد ایجاد شده است. سامانه‌های متعددی به وجود آمده که این البته جای قدردانی بسیاری دارد.  قبلاً نیز به همکاران نهاد گفته‌ام تا زمانی که این فعالیت‌ها ارزیابی نشوند نمی‌توانیم نتیجه درستی بگیریم و ببینیم در چه وضعیتی قرار دارند. اما به هر حال این نرم‌افزارها با همت همکاران نهادی شکل گرفته و آنگونه که من شنیده‌ام به عنوان یکی از نرم افزارهای نمونه در زمینه شبکه‌سازی نیز شناخته شده اند. این موضوع نیازمند تلاش بسیاری است و نیازمند دیدگاه‌هایی وسیعی که بتواند سامانه‌های متعدد را در کنار سامانه اصلی طراحی کند. طبعا بسیاری از کارها می‌تواند از طریق این سامانه سرعت گیرد.

 اینها برخی از کارهای خوبی است که بر اساس همان بخش تخصص‌گرایی صورت گرفته‌اند. ما چه در بدنه اصلی نهاد و چه در کتابخانه‌ها نیازمند این هستیم که بیشتر به بحث تخصص‌گرایی توجه کنیم. 

مسئله بعدی که خوشبختانه آقای مختارپور توجه بسیار خوبی به آن دارند این است که کتابخانه باید در همه جا و در همه شهرها ایجاد شود.

الان ما در بسیاری از شهرها دارای کتابخانه هستیم. از ۱هزار و ۴۷۰ شهر فقط ۱۳۷ شهر بدون کتابخانه هستند. هرچند این تعداد شهرِ بی کتابخانه نیز خود مسئله است اما همین که نهاد توانسته است کتابخانه‌های خود را تا به این اندازه برساند کار فوق‌العاده‌ای است. همچنین تلاش‌های زیادی صورت می‌گیرد تا همه روستاها صاحب کتابخانه شوند.

کارهای خوب بسیار صورت می‌گیرد اما آنچه من بیش از همه مورد تاکید قرار می‌دهم بحث خدمات کتابخانه‌ها است. تمام این هزینه‌ها، رنج‌ها، تلاش‌ها، این همه نیرو و غیره همه فقط یک هدف دارد که همان ارائه خدمات است. من منتظر این هستم تا بخش استاندارد نهاد کتابخانه‌های عمومی اعلام کند که ما از خدمات چنین تعریفی را داریم و در زیر مجموعه این تعریف چنین برنامه‌هایی می‌گنجد و به چه طریقی با چه شاخص‌هایی می‌توان کیفیت خدمات کتابخانه‌ها را ارزیابی کرد. در این صورت من می‌توانم بگویم که نهاد می‌تواند به صورت یکپارچه رشد کند و رسالت اصلی خود یعنی ارائه خدمات به مردم و جوابگویی به نیازهای آنها را انجام دهد. نهاد هنوز با این رسالت فاصله بسیاری دارد و باید این شکاف را پر کند. اینجا نیاز دارد که از بسیاری از متخصصین کمک بگیرد تا بتواند هرچه سریعتر شکاف موجود را از میان ببرد.

به نظر شما نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور در چه زمینه‌هایی نیازمند یک تحول بسیار جدی است؟

اینجا نیز بحث خدمات کتابخانه مطرح می‌شود. نهاد نیازمند این است که خدمات آن بسیار بیشتر دیده شود. ما نمی‌توانیم ادعا کنیم کتابخانه‌های عمومی خدمات ارائه نمی‌دهد. برخی از کتابداران خدمات خود را به شکلی بسیار عالی ارائه می‌کنند؛ ولی اولاً کتابخانه‌ها از یکدیگر خبر ندارند تا از هم یاد بگیرند و این خدمات به شکل گسترده رشد کنند و همه جا پخش شود؛ و از طرف دیگر  کسانی که خدمات مناسبی دارند آن را در درون فضای خود نگه ‌می‌دارند. ماهیت یک کتابخانه عمومی با توجه به همان کلمه «عمومی» ایجاب می کند که درهای آن باز باشد. باید عموم مردم از هر کاری که در درون کتابخانه انجام می‌شود باخبر باشند. تا زمانی که ما به اطلاع مردم نرسانیم که چه کاری انجام می‌دهیم ارزش کار ما در درون کتابخانه شناخته نمی‌شود. کتابداران برای مثل باید به اطلاع مردم برسانند که چنین کتاب برجسته‌ای که جایزه هم برده است به این جنبه‌های روحی، روانی و زندگی و مشکلات توجه می‌کند، این زیبایی‌ها را دارد، ما هم آن را تهیه کرده‌ایم و امروز در کتابخانه در دسترس شما قرار گرفته است و چنین نویسنده‌ای با چنین ویژگی‌هایی این کتابی را تالیف کرده است. کتابدارن به این طریق به جامعه آگاهی می‌دهند. آنها می‌توانند بوروشورهایی تهیه کنند و آنها را در محله‌های خود پخش نمایند. می‌توانند از بچه های همان محل کمک بگیرد. اینجا این بحث مطرح نیست که بار مالی و کاری جدیدی به نهاد کتابخانه‌ها تحویل نمایند یا مطرح کنند که با یک یا دو نفر نیرو در کتابخانه چنین امکانی وجود ندارد! بلکه باید انجمن دوستان کتابخانه‌ها در تمام کتابخانه‌های ایران شکل بگیرد. در این انجمن‌ها از کوچک‌ترین بچه‌های منطقه تا پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های بازنشسته ما در آن عضو باشند. آنها مبلّغ این کتابخانه باشند و صدای کتابخانه را به بیرون برسانند. در کنار خدمات باید تبلیغ مناسب نیز وجود داشته باشد تا خبر خدمات کتابخانه‌ها به بیرون برسد. بخشی از این تبلیغات از طرف اعضای محله صورت می‌گیرد اما بخش دیگر می‌تواند از طریق صدا و سیما انجام شود. صدا و سیما موظف است که برخی از ساعات خود را در اختیار نهاد کتابخانه‌ها قرار دهد و فکر نمی‌کنم که این سازمان با این مسئله مشکلی داشته باشد. لیزنا نیز یک ستون را با توجه به اینکه نشریه تخصصی برای کتابداران است به آنان اختصاص داده و به این ترتیب روزنامه‌های کثیرالانتشار نیز باید در این زمینه فعالیت کنند. در هر جای شهر که مردم حضور دارند مثل فروشگاه‌های بزرگ، بیمارستان‌ها، زندان‌ها، بهزیستی و غیره باید نهاد نیز حضور داشته باشد و به مردم احساس کنند که نبض کتابخانه‌های عمومی اینجا می زند، حضور دارد و فعال است.

نهاد باید برای تمام رویدادهای تاریخی، مذهبی، فرهنگی و ادبی که در شهر اجرا می‌شود برنامه داشته باشد. برای سواد سلامت مردم، برای سواد مالی مردم و سواد رایانه مردم و بر هر چیز دیگر برنامه‌ای ارائه دهد. این برنامه‌ها باید پخش شوند و کتابخانه‌ها بر اساس این برنامه‌ها خدمات خود را برنامه‌ریزی و اجرا نماید و برای آن تبلیغ کند.

بخشی از پژوهش‌های مداوم نهاد باید شامل این باشد که چه برنامه‌ای طرح ریزی شود و طرح برنامه به شکل اجرایی از طرف متخصصین‌ ریخته شود و نهاد آن را همراه با رهنمودهایش در سایت قرار دهد و یک تقویم درست کند. در کتابخانه نباید بسته باشد بلکه برنامه‌های آن باید در میان مردم مطرح شود و بین مردم حضور داشته باشد.

بخش بعدی برنامه‌ها، برنامه‌های بیرون کتابخانه‌ای است. نهاد باید به مدارس، زندان‌ها، پرورشگاه‌ها، پارک محله و غیره نیز سر بزند. برنامه‌های خود را با کتابخانه‌های این مراکز اجرا کند. خدمات را باید به بیرون کتابخانه‌ها ببرد و با نهادهای بیرون از کتابخانه‌ای برساند و با آنها همکاری کند. اگر این خدمات را مقایسه کنید با  خدمات تخصصی و فنی که درون کتابخانه‌ها ارائه می شوند می‌توانید ببینید که چه دنیای بزرگی در این طرف وجود دارد اما در حال حاضر وضعیت ما چیست؟ الان دنیایی در پشت دیوار کتابخانه‌ها قرار دارد و ذره‌ای از آن در درون کتابخانه‌ها است. البته باید عذرخواهی کرد از کتابدارانی که خلاف این  عمل می‌کنند و کارهای ارزشمندی انجام می‌دهند. اما اکثر کتابداران متاسفانه به دنبال این کارها نیستند. به همین دلیل است که من تاکید می‌کنم ما نیازمند متخصصین هستیم. کسانی که می‌دانند این کارها یعنی چه و می‌توانند مدام ایده‌های جدید را مدام به کتابخانه‌ها تزریق کنند.

نکته بعدی که می خواهم مطرح کنم این است که مدیران کل یکی از الگوهای خوب رفتاری برای کتابداران و خط فکری آنها هستند. اگر آنها باید باهم همگرایی و هماهمگی داشته باشند، افکار و برنامه‌های خود را با هم به اشتراک بگذارند و از یکدیگر بیاموزند، کتابداران نیز از آنها دنباله روی خواهند کرد. این تک روی‌ها با تصور اینکه تجربیات خود را برای خود نگه دارم وگرنه ارتقا نخواهم گرفت، از بین خواهد رفت. زیرا درها و افکار باز است و همه افکار و اندیشه های یکدیگر را می‌بینند. اینجا نه یک نفر بلکه چندین نفر ارتقا خواهند گرفت و تشویق خواهند شد.

همچنین به نظر من نهاد جهت تشویق همکارانی که به خوبی کار می‌کنند و عشق کار کردن دارند، باید جایزه‌های بسیاری مدنظر قرار دهد. یعنی خیرین و کسانی که علاقمند هستند و کسانی که می‌خواهند خدمتی به جامعه کتابخانه‌ها کنند (من خود اینجا اعلام آمادگی می کنم) و جایزه‌ای را برای آن در نظر می‌گیرند، این جایزه را برای کتابداران که خدمات ارزنده‌ای به مردم می‌دهند، دردی از جامعه را درمان می کند و از نظر کیفی کارهای خوبی دارند اختصاص دهند. مردم می توانند سالانه چندین جایزه در نظر بگیرند و به آنان اهدا کنند زیرا حق آنان است که به صورتی قدردانی شوند.

در ابتدای سخنان خود به حضور مدیران غیر متخصص در نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور اشاره کردید. آیا به نظر شما جایگزینی این مدیران نیز می‌تواند به عنوان یک تحول جدی در نهاد کتابخانه‌ها مطرح شود؟

از آنجایی که خود جناب آقای مختارپور هم علاقمند به این مسئله هستند و به تخصص‌گرایی اعتقاد دارند، من فکر نمی‌کنم که تحول در این زمینه نیز از نظر ایشان ایراد داشته باشد و امیدوار هستم که این اتفاق رخ دهد. البته با احترام به تمام مدیرانی که از سازمان‌های دیگری به اینجا آمده‌اند و با علاقه و انگیزه در حال فعالیت و برای ما نیز بسیار قابل احترام هستند، برای این که وقت این بزرگواران و همینطور وقت کتابداران هدر نرود، چه بهتر که از افرادی با همین تخصص استفاده شود. زیرا مدیرانی غیرمتخصص بعد از چند سال آموزش دیدن جایشان تغییر پیدا می کند و این سوال مطرح است که آیا این آموخته‌ها بعدا به درد آنها می خورد؟ آیا اینجا وقت خود آنها نیز هدر نرفته است؟ فکر می‌کنم استفاده از مدیران متخصص برای هر دو طرف سودمند است و در زمان هر دو گروه صرفه جویی می‌شود.

جایگاه اجتماعی نهاد کتابخانه‌های عمومی، به عنوان یک مجموعه کتابخانه‌ای از جایگاه اجتماعی کتابخوانی و علاقه مردم به کتابخانه و فرهنگ جدا نیست. به علاوه آموزش و پرورش هم از آموزش تفکرِ انتقادی فاصله دارد و با حفظ کردن یک کتاب درسی، صورت اصلی مسئله که «آموزش فکر کردن» است را پاک نموده. همین رویکرد باعث شده است که تالارهای کتابخانه‌ها تبدیل به تالار مطالعه کتاب‌های درسی برای امتحانات دانش‌آموزان شود. با وجود همه اینها چه پیشنهادی برای نهاد جهت بالا بردن قدر و جایگاه اجتماعی کتابخانه دارید؟

من فکر می کنم که این موضوغ تبدیل به یک مطلب کهنه شده است. به غیر از کتابداران دیگر متخصصین ما نیز مانند متخصصین علوم تربیتی، جامعه‌شناسی و غیره، یکسره مطرح می‌کنند که سیستم آموزشی ما جامعه را می‌برد به سمت دانش‌آموزان بدون تفکر و دانش‌آموزانی که سوال کردن را بلد نیستند، ربط دادن را بلد نیستند، نمی‌توانند قضاوت کنند و معیاری برای ارزیابی ندارند و تمام معیارهای تفکر را در آنها از بین برده‌اند. من همیشه اصطلاح «قفل زدن به ذهن‌ها» را به کار می‌برم . یک کودک در مقطع مهد کودک، کودکی پرسشگر، جستجوگر و کاوشگر است. ولی پس از آن زمانی که کودکان وارد مدارس می‌شود بر روی ذهن آنها قفل زده می‌شود و دهانشان بسته می‌شود. زیرا آنها فقط موظف هستند که به صورت کلیشه‌ای به یک سری از مسائل نگاهی خاص داشته باشند و تکرار نمایند.  با وجود تمام تغییراتی که کتاب‌های درسی داشته‌اند شیوه تدریس، شیوه آزمون، آزمون یادگیری و سنجش یادگیری آنها تغییر نکرده است. من فکر می‌کنم نهاد بسیار موفق‌تر از آموزش و پرورش عمل کرده است، هرچند جامعه آن هم مانند جامعه نهاد پراکنده و وسیع است. این موضوع نیاز به همت، خواستن و یاد دادن دارد و تفکر باید تغییر یابد. خود ما ابتدا باید «یاد دادن» را یاد بگیریم، شیوه آزمون و سنجش نوع تفکر را یاد بگیریم و بعد بگوییم که بیاید تا کودکان را با این شیوه آموزش دهیم. به این طریق خواهیم دید که چقدر یادگیری آنها بالا خواهد رفت. این اتفاق در آموزش و پرورش ما نیافتاده و به نظر من نخواهد افتاد! من امیدم را از آموزش و پرورش قطع کرده‌ام. زیرا کنکور ما چهار جوابی است و حتی آزمون چهار جوابی به دکتری ما هم رسیده است یعنی دانشجویان دکترا را هم نمی‌خواهند بر اساس دانش ارزیابی کنند و فقط حافظه آنان سنجیده می‌شود.

اینجا نمی‌توانیم بگوییم که نهاد مقصر است. کودکان این تکالیف را بر عهده دارند زیرا خانواده، جامعه و مدارس از کودکان و نوجوانان این انتظار دارد که از فلان رشته قبول شود و نمره آورند. به این ترتیب نهاد هم وارث این شیوه نامناسب آموزشی است. اما از طرف دیگر باید گفت بچه‌ها مقصر نیست و خانواده‌ها هم متاسفانه ناآگاه هستند و کودکان خود را مجبور می‌کنند که در کتابخانه‌ها از این فضا به این شکل استفاده کنند تا نمره مورد نظر آنان را بیاورند.  بچه‌ها به یک محیط آرام خنک در تابستان و گرم در زمستان نیازمند هستند. اما از همین بستری که مانند دانه‌ای است که برای آنان پاشیده شده است (هرچند دانه سالمی نیست ولی چاره‌ای هم وجود ندارد!) کتابداران می تواند استفاده کند و بچه‌ها را با خدمات کتابخانه و ارزش کتابخانه آشنا نمایند. بچه‌ها به خصوص در سنین نوجوانی می‌خواهند و دوست دارند دیده شوند، کسی به حرف آنان گوش دهد، بتوانند خود را مطرح کنند بگویند من هم هستم؛ اگر کتابخانه‌ها برنامه هایی بگذارند با بحث‌های مربوط به نقد و معرفی کتاب، درست کردن روزنامه دیواری، برگزاری جشن با حضور کودکان (چنانچه کتابخانه‌هایی هستند که این برنامه‌ها را اجرا می‌کنند) کودکان کمک ماثر و دست راست کتابداران خواهند شد و در کنار درس خواندن و آمادگی برای کنکور به کارهای جانبی نیز می‌پردازند. مطمئن باشید زمانی که امتحان این کودک و نوجوان تمام شد، پس از آن همچنان یار کتابخانه باقی خواهند ماند و یار مهربان را در کنار خود حس خواهد کرد.

در جلسه‌ای یکی از مدیران پویای نهاد مطرح کرد که تعریف «کتابخانه عمومی دانشگاه مردم» کهنه شده است و البته دلایلی نیز داشت. آیا شما هم با این عقده موافق هستید؟ اگر هنوز تعریف شما با «کتابخانه عمومی دانشگاه مردم است» مطابقت دارد، فکر می‌کنید این تعریف با وضعیت فعلی کتابخانه‌های تحت پوشش نهاد چقدر همخوان است و برای رسیدن به این تعریف نهاد باید چه کارهایی انجام دهد؟

برخی از شعارها و تکه کلام‌ها و کلمات پر معنای ما هیچ وقت کهنه نمی‌شوند و همیشه جایگاه خود را در هر فرهنگ و جایی دارند. مثل کلمات نقضی که بسیاری از شاعران و بزرگان و عالمان ما مطرح کردند.

عبارت «کتابخانه عمومی دانشگاه مردم است» را هرگز از ذهن خود پاک نمی کنم؛ زیرا این یک واقعیت است. درست است که این شعار قدمتی بسیار زیاد دارد اما باید دید چقدر تلاش کرده‌ایم که به این شعار برسیم. دانشگاه یعنی چه؟ دانشگاه از دو واژه «دانش» و «جایگاه» تشکیل شده است. دانشگاه مرکز آگاهی و علم اندوزی است و اگر ما آگاه باشیم و و دانش لازم را داشته باشیم سعادتمند هستیم و در سطح جامعه مشکلی نداریم. اما اگر ما امروز در جامعه مشکل داریم به این دلیل است که آگاهی لازم را به دست نیاورده‌ایم. در کجا مردم می‌توانند بدون اینکه کنکور وجود داشته باشد و هزینه‌ای پرداخت شود، ساعت‌های متوالی بنشیند و کجا اینگونه آگاهی و دانش را انتقال می‌دهد.  آیا اینجا جایی به غیر از کتابخانه‌های عمومی می‌تواند باشد؟

همانطور که قبلا نیز در مورد آگاهی دادن کتابخانه‌ها گفته‌ام، مثلا فرد بی خانمان و کارتون‌خواب بی‌سرپرست زمانی که وارد کتابخانه می‌شود می‌بینند اینجا گرم یا خنک است، او را محترمانه خطاب می‌کنند در حالی که جامعه هرگز به او احترام قائل نبود و اهمیتی به وی نداده است، حتی فقط همین کلمه «آقا» خطاب کردن او، در این فرد می‌تواند انقلابی درونی  ایجاد کند. کتاب و مجله را بدون هزینه در اختیار او قرار می‌دهند، کتابدار با استفاده از اطلاعاتی که در مخزن دارد می‌تواند  اطلاعاتی در مورد اینکه کجا خانه‌های امنی وجود دارد که می‌توانند به این بی‌خانمان جای خواب و غذا دهد یا کمک کند تا هنر و حرفه‌ای بیاموزد تا بتواند کاری برای زندگی خود انجام دهد.

شکافی که قبلا در مورد اهداف و جایگاه کتابخانه مطرح کرده‌ام  نشان می‌دهد که این کتابخانه چه باید بکنند، در کجا قرار گرفته است و کجا باید باشد. نهاد راه طولانی در پیش دارد و فکر می‌کنم همه باید کمک کنند و البته انتظار زیادی هم نباید داشت. همین که می‌دانیم حرکت ما رو به جلوست بسیار خوب است و هر چقدر سرعت پیدا کند بهتر خواهد بود. باید این فرصت را مغتنم بشماریم.

در مصاحبه پیشین خود نیز اشاره به برخی تمرکزها در اداره کتابخانه‌ها کردید. مشخصتر درباره کاستن تمرکز و بازگذاشتن دست کتابداران در طراحی خدمات بر اساس نیازهای محلی (شهری روستایی منطقه‌ای) صحبت بفرمایید. سوابق خوبی از خلاقیت‌های کتابداران کتابخانه‌های عمومی در دسترس است. فکر نمی‌کنید به جای محدودیت باید به کتابداران که در خدمات خلاقیت نشان می‌دهند و عده بیشتری را به کتابخانه جذب می‌کنند جایزه هم در نظر گرفت؟

نهاد باید بسیاری از برنامه‌ها را متمرکز انجام دهد و برخی از سیاستگذاری‌ها تبعا جایگاهی متمرکز دارد. اما برخی از برنامه‌های دیگر باید محلی باشد. طبیعتا یکی از دلایل آن این است که شناسایی نیازهای هر منطقه برای نهاد بسیار پرهزینه است و تبدیل آن به برنامه‌ای که مناسب سلیقه، ذوق و فرهنگ آن منطقه و نیازهای محل باشد مشکل‌تر خواهد بود. بنابراین این موضوع باید محول شود به خود استان یا شهر، ولیکن نظارت باید وجود داشته باشد که آیا این برنامه با کیفیت خوب و متناسب با نیازها برگزار می شود یا نه. از سوی دیگر خلاقیت،نوآوری و افکار خوب در همه جا وجود دارد و فقط در بدنه اصلی نهاد نیست! نهاد اگر هم بخواهد قدرت این را ندارد که این همه این افکار را  تبلیغ کند. در برخی از زمینه‌ها ضرورت دارد که نهاد به افراد مثل مدیرکل‌ها و مسئولان کتابخانه‌ها استقلال دهد و این اختیار و استقلال باید به صورت سلسله مراتب تقسیم شود؛ یعنی از مدیر کل به کتابخانه‌های و پایین‌تر تا بتوانند تا حدی فعالیت‌ها و دیدگاه‌های خود را اجرا کند. بستر مدیریت دانش که در مورد آن صحبت شد بهترین جا است تا هر لحظه که لازم شد بررسی کنند که چه ایده‌ای شکل گرفته، در چه مکانی و با چه هزینه‌ای اجرا می شود، نظارت می‌تواند صورت گیرد. برای کتابخانه‌ها منتقل کردن و به اشتراک گذاشتن ایده در یک بستر کار زیادی ندارد. اما اگر از هر ۳هزار و ۵۰۰کتابخانه در هر دو یا سه ماه یک ایده به مرکز انتقال یابد، بر روی این ایده‌ها بررسی انجام شود، نظر دهند و سپس آن را تایید کنند و پاسخ دهند، یک سال گذاشته است. یعنی هیچ نهادی این توانایی و این قدرت را ندارند که به سرعت پاسخگو باشد. باید این اختیار داده شود تا خلاقیت‌ها روز به روز متجلی شوند، توانمندی‌ها رشد کنند و کتابداران بتوانند از یکدیگر یاد بگیرند. اما نظارت حتما باید وجود داشته باشد.

به عنوان ختم کلام، اینکه سعی کنید به همه مراجعان انواع سوادها را آموزش دهید، برنامه‌هایی را در طول سال به مناسبت‌های مختلف برای همه داشته باشید، بین مردم بروید و  خدمات برون کتابخانه‌ای خود را تقویت کنید و برای قشرهای مختلف مثل سالمندان، پیشه وران، جوانان و نوجوانان غیره برنامه‌هایی را اجرا نمایید، برخی برنامه‌ها می‌تواند بنیانی و متمرکز باشد؛ اما برخی از برنامه‌ها هم می‌توانند به صورت مستقیم و خلاقانه انجام گیرد.